پارت ششم :
با سر رد کردم.
ـ نمیخوام.
سینی رو روی قبر گذاشت و روی خاکها کنارم نشست.
ـ همین یکی موند.
ـ آره، امروز پنجشنبهست. خیلیها اومده بودن سر خاک عزیزانشون.
ـ زحمت کشیدی.
ـ این چه حرفیه؟ تو هم مثل خواهرم هس ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مریم.ک
0ببخشیدچطوری ادامه داستان روبخونیم