لیست کلیه پارتهای رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 73
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 21
با نوید درحال پیامک بازی بودم که زنگ در خورد یه لحظه ترسیدم کسی را نداشتم از توی چشمی نگاهی انداختم و آرش را دیدم متعجب در را باز کردم. که با چمدان و کیسه ی بزرگی وارد شد. برای اولین بار پیشقدم شد -سلام. -سلام. با اینکه کنجکاو بودم بپرسم که چرا برگشته اما چیزی نگفتم. که نمیدانم چی از صور...
بروزرسانی در : ۳۷۴ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 22
حساب کرد کیسهای را با دستم گرفتم که از دستم خارج کرد و گفت من میرم اینارو میزارم تو ماشین و بعد میام سوارت میکنم همینجا وایسا تا بیام. لب زدم کمک نمیخواهی؟ -نه. منتظر ایستاده بودم و به دختر کوچولویی که دست دردست مامانش با بستنی قیفی از فروشگاه بیرون آمده بود نگاه میکردم عجیب من رو یاد خو...
بروزرسانی در : ۳۷۴ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 23
مدام بابا جلوی چشمانم میآمد و فردی که قصد داشت مرا با چاقو بزند و بابا جلویش را گرفته بود با هراس جیغی کشیدم که از خواب پریدم نفس نفس میزدم و عرق از سر و رویم شره میکرد نیاز مُبرمی به آب داشتم اصلا حواسم به شالم که همیشه روی صندلی آماده میگذاشتم نبود در را باز کردم و میان نور کمرنگ چراغ خواب ...
بروزرسانی در : ۳۷۳ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 24
_راست میگی یادم رفته بود یه پا مردی. و تلخ گفت من دیگه میرم کلیدها و ریموت رو میذارم تلفنت هم تو دسترس بذار. ناراحت از جو بینمان پیش اومده گفتم باشه. به سمت در رفت که صدا بلند کردم _خداحافظ. برنگشت و فقط گفت خداحافظ. لعنتی الان وقت زدن این حرف بود و بعد با شتاب خودم را به آیینه رساندم خ...
بروزرسانی در : ۳۷۱ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 25
شیش سال قبل _نیلوفر تند از پلههای ساختمان دانشکده پایین رفتم تا خودم را به اولین کلاس ترم جدید برسانم دانشگاه رفتن هم مشکلات خودش را داشت تقریبا زیر باران مثل موش آب کشیده شده بودم عطسهای کردم و در کلاس را بازکردم که با کلاس خالی مواجه شدم ترس و حیرت همزمان توی صورتم نشست. با استرس گوشیم را در...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 26
شرمنده شدم دستمال کاغذی هم نداشتم اما دستمال فانتزی کوچیکی که همیشه همراهم بود توی کیفم بود برای پاک کردن صورت خیسم همیشه ازش استفاده میکردم. اینجا حداقل پوست حساس داشتن به دردم خورده بود. _چرا ایستادید؟ من در بزنم؟ _نه یه لحظه بایستید و دستمال رو از کیفم درآوردم. _من واقعا شرمندهام دست...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 27
آخه دستمالی نداشت و بعدش هم یه خون بود آخه. لبم را گزیدم لبخند کمرنگی که آمد بزند را کنترل کرد. _بله خوب شده خداحافظ. به او که دور میشد نگاهی کردم و روبه بهار که هنوز هم با حیرت بهم نگاه میکرد گفتم خیلی خوب یه چرتی گفتم سرزنش نکن من رو. _یعنی خاک بر سرت حالا پسره با خودش فکر میکنه دل رو ...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 28
بهار با ابرویی بالا پریده ازپرسش ناگهانیش پرسید نمیدونم من از یه فروشگاه گرفتم چطور. _چون سیما هر چیزی روسر نمیکنه مگر برند گفتم شاید اطلاع نداشته باشید. صدایش به اندازهای بود که افراد کناری ماهم بشنون و پچ پچ بلند شد. من و بهار از پروریی او حیرت زده بودیم که با دیدن قیافه مان با بدجنسی گف...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 29
حرف خودش را زده بود و حالا جمعیت همکلاسیمان به ما نگاه میکردن آرش از عصبانیت سرخ شده بود و بغضی گلویم را بدجور میفشرد چشمان ساره رو میدیدم که با پوزخندی به ماچشم دوخته بود پوزخندش روی اعصابم بود که در اقدامی ناگهانی لب زدم_ داری از چی میسوزی اینکه بهم دستمال داده یا بهم توجه کرده و قدمی به...
بروزرسانی در : ۳۶۴ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 30
لبم را ازخجالت گزیدم حرفم را موبه مو یادش بود. -من درستش میکنم فردا میرم میگم الکی گفتم. با کمی مکث گفت نه فقط اینجوری قضیه بدتر میشه توضیح دادن فایدهای نداره. _پس چیکارکنم؟ _من که ترم بالایی هستم و این ترم کارم تمومه من نگران خود شمام چون این موارد تو دانشگاه زود پخش میشه. پوست لبم را...
بروزرسانی در : ۳۶۴ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 31
و محکم بهم سیلی زد که برق از سرم پرید بابا به آنی خودش را جلویم انداخت تا بتواند جلویش را بگیرد. اینقدر ناگهانی بود که فرصت نکرده بودم از خودم دفاع کنم اما قفل زبونم به کار افتاد _تو چه غلطی کردی؟ که جملهام جری ترش کرد و به طرفم اومد. بابا دوباره نگهاش داشت یقهاش رو گرفت و توی صورتش فریا...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 32
بابا نگاهم کرد و من خجالت کشیدم و نگاهم را به آباژور دوختم بابا به روی خودش نیاورد و گفت خب تا چه حد نقش بازی کردین؟ _در حد اینکه چند بار تو حیاط دانشگاه قدم زدیم اونم به خاطر اینکه دروغمون لو نره. _پس قضیه دعوت به مراسم دفاع چیه که امروز مامانش گفت؟ به دروغ ناچارا گفتم من و بهار با هم د...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 33
اما من کل شب را بیدار بودم ته دلم احساسات متناقض بود از یه طرف خوشحال بودم که شاید من رو میخواد از یه طرف ناراحت بودم که مادرش هرچی دلش خواسته گفته و بابا هم هیج جوره کوتاه نمیاد به محض اینکه آفتاب زد بلند شدم و خودم را به در رساندم و یواش بیرون رفتم تا بابا متوجه نشود. خانه در سکوت بود به سر...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 34
خب تو که براش روز دفاع هدیه فرستادی براش توضیح میدادی به چه علت نرفتی بعد هم که کلا شمارهات رو عوض کردی قطع رابطه ناگهانی آدم روسرگردان میذاره. _اون هدیه فقط برای تشکر بابت کمکش بود. _همین. _بله همین نمیتونستم به خاطر اشتباه مادرش چشمم رو روی مهربانیاش ببندم که. _خیلی خب روی منبر نرو حا...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 35
روز خواستگاری لباس صورتی با شلوار سفید پوشیده بودم بابا با دیدنم لبخندی زد وگفت عین مامانت سفید بهت میاد. لبخند محجوبانهای زدم که زنگ در زده شد و من به سمت آشپزخونه پاتند کردم تا بابا موقع چایی صدایم کند چقدر جای خالی مادرم حس میشد طاها با دوستانش بیرون رفته بود و اعلام کرده بود هرگز پایش را در...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 36
آقای سهند جعبه شیرینی را باز کرد و طاها مسئول پخش آن شد به من که رسید دستش را گرفتم که گیج نگاهم کرد بلند شدم و ایستام و در آغوشش فرو رفتم که چند ثانیه دچار شوک شد. اما به خودش مسلط شد و جعبه را کنار گرفت و یک دستش را دورم حلقه کرد و زمزمه کرد_ خوشبخت بشی سرتق. خندیدم از موضع خودش کوتاه آمده بو...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 37
دستم را کشیدم پریز برق بود اما کلید نه. لبم را گزیدم _پیدایش نمیکنم آرش. که وارد پذیرایی شد و شمعها رو روشن کرد و ناگهانی به سمتم اومد که منتظر کنار میز ایستاده بودم نگاهی بهش انداختم که صورتش را مقابل صورتم قرار داد و نگاهی به چشمانم انداخت متعجب و شوکه نگاهی به چشمانش انداختم لبم را گزیدم ا...
بروزرسانی در : ۳۵۷ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 38
برگشتم و نگاهم را به زیر انداختم _چیه؟ _حالا چرا نگاهم نمیکنی؟ به چشمانش خیره شدم. _چیه؟ فقط نگاهم میکرد. _زیارت قبول. خندید. _هیچوقت از این فاصله نزدیک چشمانت رو ندیده بودم. خنده ریزی کردم و نگاهم را به آباژور دادم اولین جمله قشنگ رو امشب بهم گفته بود. و با اطمینان خاطر ادامه داد _ب...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 39
چشمانم از اینهمه صریح بودنش گشاد شد آن هم وقتی چند دقیقه بود که از اولین دیدارمان میگذشت. با دیدن تعجبم صاف نشست و با نگاهی به چهرهام گفت البته حق داری تعجب کنی باید زودتر از اینها میدیدمت و ازت میپرسیدم اما اون روز که آمدم تو نبودی بعدش هم که عجله داشتید گویا برای ازدواج که دیگه حتی به ذهن...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 40
چرا همان موقع لب باز نکردم بگم شوق اولین شبی که آرش چشمانم را از نزدیک دید را من دیدم یا روزی که بهم گفت نیلوفر من میشی یا زمانیکه محکم در آغوشم گرفت و گفت آغوش من امنه چرا نگفتم چرا یادم رفت!! قاطع اما پر بغض جواب دادم من با آرش صحبت میکنم میگم که.... . _بیفایده هست مگرنه هم من و هم حتی پدر...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
