لیست کلیه پارتهای رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 73
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 41
فقط برای یک هفته. جدی و سرد گفت چرا؟ بغض لعنتی سر باز کرد_ چون که حال روحیم خوب نیست نمی-خوام رفتاری مثل چند دقیقه قبل انجام بدم. متاثر از اشکهایم گفت خیلی خوب گریه نکن میدونی که گریههات اذیتم میکنند. و دستش را روی موهایم کشید. _مگه چقدر به دوستت نزدیکی؟ لب زدم _خیلی. _میترسی از دست...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 42
وارفت انقدر از حرفم شوکه شد که دستانش از شانهام شل شد و من توانستم خودم را آزاد کنم. _کی بهت گفته؟؟ با عصبانیت داد کشیدم _مهم نیست برام. لحنش ملایم شد_ پس همه این نمایشی که راه انداختی به خاطر اینه؟ من قرار نیست برم. لبم را گزیدم داشت همه چیز خراب میشد. _به من ربطی نداره میخوای بری نری ...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 43
_سردرد داشتم. _الان نداری؟ _الان هم دارم. _مسکن بخور من هم دو ساعت دیگه پروازمه برای ناهار میرسم. چشمانم گرد شد_ به این زودی! با طعنه گفت به لطف شما خانم از بس تلفن جواب ندادی لیا هم نبود که بهت سر بزنه رفتم بلیط گرفتم برگردم. از اینکه مورد توجه اندکش هم بودم دلم قنج رفت که با حرف بع...
بروزرسانی در : ۳۵۴ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 44
که در زده شد و صدای آرش بلند شد _ بیابیرون رفت. زیرلب زمزمه کردم به جهنم و داد کشیدم به سلامت. و شالم را با حرص کندم و بیتوجه به نم بودن موهایم روی تخت دراز کشیدم و لحاف را روی خودم کشیدم. که در با صدای قیژی باز شد. از زیر لحاف دستم را مشت کردم و قلبم بیاختیار تند زد. صدایش را از کنارم...
بروزرسانی در : ۳۵۳ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 45
_هنوز سردرد داری؟! پوزخندی زدم و بریده گفتم نترس تو خونهات نمیمیرم. لبانش را به هم فشرد _تمومش کن داری بیهوش میشی اما هنوز حاضرجوابی! و دستش را روی پیشانیم گذاشت. _تب نداری اما خیلی بیحالی و با مکثی لب زد پریودی؟! سرم را چرخاندم و زمزمه کردم _بی ادب نباش. _بی ادبی نیست فقط سوال کردم ...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 46
شرمنده سرم را به زیر انداختم حرف بدی زده بودم اما او هم حرف خوبی نزده بود ولی غیر مستقیم عذرخواهی کرده بود. دستم را روی صورتم کشیدم که بلند شد و مهلت تحلیل بیشتری بهم نداد دستم را کشید و کمکم کرد بلند بشم. _همه چیز رو میچینم تو هم بیا. سرم را تکان دادم. و دقایقی بعد به سختی روبه رویش توی ب...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 47
که او با لحن نیشداری ادامه داد _بذار جواب جمله نصف و نیمهات رو بدم وقت نکرده بود بشناستت چون از قبل میدان رو براش خالی کرده بودی. کف دستانم عرق کرده بود و حال روحیم بد شده بود برخودم و کنجکاویم لعنت فرستادم و دستپاچه بشقابم را برداشتم و نیمخیز شدم تا به بهانه بردن بشقاب فرار کنم که مچ دستم اسی...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 48
و انگار که او هم منتظر همین کلمه بود که مثل انبار باروت منفجر شد بلند شد نشست و به سمتم چرخید هی خفهای کشیدم عصبانی داد کشید: _اما آیندهام رو نابود کردی از حماقتات خبردارم از اینکه با حرفای مادرم پا پس کشیدی و حاضر شدی پشت پا بزنی به من و زندگیمون. وارفتم و یخ کردم پس همه چیز را میدانست و ب...
بروزرسانی در : ۳۵۰ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 49
چشمهایم را باز کردم نور آفتاب مستقیم به چشمانم میخورد. خسته دستی به چشمانم کشیدم و بعد کم کم یادم افتاد کجام. با یادآوری دیشب و خوابیدن در آغوش او جیغی از خجالت کشیدم و سرم را داخل لحاف کردم مجبور شده بود تا توی اتاق من رو بیاره. لب گزیدم و از جایم بلند شدم و بیرون رفتم خانه در سکوت بود خ...
بروزرسانی در : ۳۵۰ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 50
که استفهامی نگاهش کردم یعنی کجا میرفت؟ سفر که تازه رفته بود. از نگاهم چه برداشت کرد که گفت متوجه شدی چی گفتم؟ لبم از هم باز شد _آره. _پس من رفتم. و من عین کودکانی که پشت مادرشان راه میفتن ناگهانی بلند شدم و پشت سرش راه افتادم ممکن بود پیش دخترخالهاش برود از این فکر به انی خشمی بیسابقه ...
بروزرسانی در : ۳۴۷ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 51
با مکثی گفت نه قضیه اینطور نیست طاها الان در شرایطی نیست که بتونه باهاتون صحبت کنه. نگران گفتم مگه تو چه شرایطیه؟!! _نگران نشید یه مسئله کوچیکی بوده الان توی بازداشتگاهه. اصلا ادامه حرفش را نفهمیدم هول گفتم _چرا چیکار کرده؟ نفسی کشید و صدایش پخش شد واقعا نگران نباشید حالش خوبه یه مسئله کوچ...
بروزرسانی در : ۳۴۷ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 52
_اگه نشد. _اگه نشد گریه میکنم. عصبی گفت _و التماس میکنی نه؟ سرم رو به زیر انداختم. _تمومش کن من صاحب برند الا رو میشناسم از اون کله گندههای بداخلاقه و پرنفوذ با این روشها کاری پیش نمیره. گرفته گفتم _پس چیکار کنم دست روی دست بذارم؟ _چارهای نیست بذار حکمش بیاد ببینیم چیکار میتونیم ب...
بروزرسانی در : ۳۴۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 53
سر بلند کرد. صورتش بهم میگفت وضعیتش عادی نیست سرخ سرخ بود. دوباره صدایش زدم ... _آرش خوبی؟ _جان آرش خانم فراری من ... لبهام از هم باز موند و واژهی آرش حتی رو زبونم هم جاری نشد. چه مشکلی برایش پیش اومده بود. _ دلم برات تنگ شده بود و آغوشش رو به سمتم باز کرد... سرجام میخکوب شدم. آرش...
بروزرسانی در : ۳۴۵ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 54
نیلوفر در رو باز کن با هم صحبت کنیم. با شنیدن صدایش ناگهان بدنم را لرزش عجیبی گرفت به گوشه حمام پناه بردم و دستم را دو طرف گوشم گذاشتم تا صدایش را نشنوم اما او دست بردار نبود و مداوم ازم میخواست در رو برایش باز کنم. به سختی خودم را شستم و لباسهایم را پوشیدم و پشت در دوزانو نشستم تا صدایش قطع ش...
بروزرسانی در : ۳۴۵ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 55
یک ماه از اون شب کذایی گذشت و من توی این یک ماه حتی یک بار هم آرش رو ندیده بودم حتی میدانستم به خانه میآید یا نه اگر هم میآمد احتمالا آخر شب بود که من خواب بودم اینقدر اون شب هر دومون اشتباه کرده بودیم که حاضر نبودیم چشممان به یکدیگر بیفتد غذاهایی که میپختم فقط برای خودم بود و اوهم احتمالا نها...
بروزرسانی در : ۳۴۴ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 56
آرش اما به روی خودش نیاورد و سلام و احوالپرسی گرمی کرد و کنارم روی مبل نشست. با تعجب به او که در فاصله نزدیکم نشسته بود نگاه کردم که لب زد _اینجوری نگاهم نکن توقع که نداری وقتی با هم اومدیم جدا ازهم بشینیم خصوصا پدر مسعود که دوست صمیمی بابا هست و درجریانه من قبلا ازدواج کردم. لب گزیدم کاش نیام...
بروزرسانی در : ۳۴۳ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 57
چی بگم آخه تو هم زندگی خودت رو داری. _این چه حرفیه حالا من هیچی چرا به آرش نگفتی کنارش معذبی؟ لبخند زورکی زدم نباید میفهمید بینمان چه خبره مگرنه تا دلیل قهرمون رو نمیفهمید بیخیال نمیشد. بهانه آوردم _نه بابا اون اصلا نیست که بفهمه، تا دیر وقت رستورانه. سرش را تکان داد _بمیرم برات لابد چقد...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 58
شالم را روی سرم مرتب کردم و با استرس بیرون رفتم خجالت میکشیدم که بیرون برم اما در نهایت دلم را به دریا زدم و در را باز کردم. خانمها مشغول چیدن میز بودند و آقایون سر میز شام نشسته بودن که لیا با دیدنم گفت بیدارشدی؟ بهتری؟ میخواستم بیام صدات کنم. لبخندی زدم _خوبم مرسی دیس رو بده به من و دستم ...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 59
دهنم را باز کردم که با خشونت توی صورتم براق شد _زود بخور بیا توی پارکینگ منتظرتم و رفت. عصبی سینی را روی میز توالت کوبیدم. و زیر لب قلدری نثارش کردم. با کُندی که حاصل تازه بیدارشدن بود صورتم را شستم و بیرمق لباس پوشیدم و چند لقمه ماست در دهانم گذاشتم تا از ضعف نمیرم و بیرون رفتم. آرش بی...
بروزرسانی در : ۳۴۰ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 60
اشکهایم ریخت که آرش متاثر جلو آمد از حالت صورتش متوجه نمیشدم خوشحال بود یا ناراحت اما قطعا خوشحال نبود که با وجود آن مادر و همچنین آن دختر به اصطلاح نامزدش از همسر سابقش فرزندی دارد. نگاهمان روی هم افتاد که دکتر بیتوجه به اشک جاری شده بر روی صورتم که گمان میکرد از سر شوق هست گفت: اولشه و ا...
بروزرسانی در : ۳۳۹ روز پیش
