پارت نوزده :
لیا با تعجب گفت فکرکنم اشتباه آوردن ما سفارش ندادیم!
آرش مشغول خوردن شد و گفت ـ من گفتم بیاره میخواهیم جدیدا بذاریم تو منو امتحانش کنید.
ساندویچ کثیفم در خاطرش مانده بود.
که ابرویی بالا انداخت و گفت البته پیشنهاد سامانه و همه میزها تست میشه.
و علناً گفت نوشابه برای خودت باز نکن.
لیا بیخبر از همه جا خندید ـ خوب فهمیدیم بین ما و مشتریا تفاوتی نیست
ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مهدیه
0عالیه این رمان من که عاشقشم