پارت هجده :

مسعود با نگاهی بهش گفت:
ـ شام چی؟ بابا روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد!
لیا به بازویش کوبید: شکمو تازه رسیدیم.
که آرش نگاهی بهش کرد و با کنایه گفت: بیست دقیقه طول میکشه، ربات که نیستن اگه تو هم مثل بقیه مشغول صحبت بشی گرسنگی کمتر بهت فشار میاره.
بازو لیا در پهلوام فرورفت.
مسعود که کنایه‌اش را نگرفته بود گفت: حرف چی! اما پیشنهاد خوبیه بیاید بازی کنیم.
نوید که عادت بچگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!