پادشاه جاده ها به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت صد و هشتم :
شیدا با کمک سمانه و پولاد، بر روی تختش دراز کشید. نور ملایم صبحگاه از پنجرهی اتاق به درون میتابید و بر روی صورتش سایههای لطیفی میانداخت. وضعیت گردنش که روزهای پیشین همچون زنجیری سنگین بر دوش او آویزان بود، بهبود یافته؛ اما بخیههای دردناک روی قفسه سینهاش هنوز با هر حرکت سادهای، شعلهای از سوزش را در دلش روشن میکردند.
هنوز باورش نمیشد که ارشا، دیگر نیست و قلب او، در س
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
3آخی بچم بلاخره میخواد حقیقت رو بگه🥲💜🌟
۱ سال پیشنسترن
2آفرین ویدا خودت بگی بهتره درسته خیلی سخته
۱ سال پیشثریا
1خسته نباشی گلم 🤗🌹
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
سلامت باشی گل
۱ سال پیشثریا
1بالاخره ویدا میخواد بگه🙂 ↔️
۱ سال پیشالی
1وایی یعنی جدی جدی خداحافظ جاده؟!😭 وقتشه ویدا هم حقیقت رو بگه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خداحافظ ای جادههای صعبالعبور 🤧🤧
۱ سال پیشجانان اخوان
3اِه مرررررض! زهرا خانمممم حالا من از کجا یکی مث پولاد پیدا کنم که واسه بودنم کنارش پادشاهیشو کنار بزاره؟ شانس من یه اواره پیدا میشه که خونه اجاره ای بماند کارتن زیر پاش هم واسه خودش نیست چه برسه پادشاهیییی ، تف
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
به فکر پادشاهی نباش! به فکر اون علاقه باش یعنی منتظرم دکتر اقیانوس رو بخونی که تماما عاشقانه و دیدگاههت رو به عشق عوض میکنه
۱ سال پیشم.ر
1الهی همه ثمره عشقشونو ببینند ☺️ای ابتین 🤕
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
الهی امین
۱ سال پیشآمنه
1خواهشا پولاد مسابقه بده ولی مواظب باشه وگرنه من با هیجان کدوم پادشاه جاده ها هیجان بشم پارت عالی مرسی بانو همه پارتهایی که کامنت نفرستادم عالیه عالی بودن
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
الهی بگردم منم 🤧
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Maryam
0بالاخره میخواد قضیه رو بگه اخ از الان استرس گرفتم وای🥲🥺 ممنون نویسنده جون عالی بود