لیست کلیه پارتهای رمان پادشاه جاده ها : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 110
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 1
مقدمه: تو پادشاهی! پادشاه جادههای خیابانی! کسی که از تحسین و تشویق لذت میبرد، هیچ چیزی را والاتر از تشویق نمیبینی و همین قدرت توست. عطش داری... عطشی از جنس سرعت تا مرز جنون! جنونی که در آن جز لذت چیزی ندارد. اقناع میشوی هنگامی که جنون سرعتت فوران میکند، اقناع میشوی هنگامی که دیوانهوار ...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 2
پادشاه دستانش را درون جیبش فرو برد و با تک خنده رو به کوچکترین عضو گروه گفت: - سعی کن شکستم بدی! اگه برنده شی قول میدم ماشین مورد علاقهم رو بهت کادو بدم. ذوق چشمان کوهیار باعث لبخند ویدا و نیشخند پادشاه شد؛ اما به یک باره ذوقش کور شد و همانطور که به سمت آتش میرفت دپرس گفت: - خیلی دوست دارم...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 3
پادشاه تک خندهای صدادار کرد و گفت: - هر کی باخت بده، شام امشب با اونه. کوهیار عاصی نگاهی به پادشاه کرد و با لحن محزون و مغمومی گفت: - خب از همین الان مشخص شد، شام با منه! چی میخورید؟ سبحان خندهای کرد و به پشت کمرش ضربهای زد و گفت: - اینقدر خودت رو دست کم نگیر بچه! ویدا زیپ کاپشن قرمز ر...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 4
آسفالت جاده، که به خاطر گذر زمان زخمهایی عمیق و چالههایی پر از آب باران بر چهرهاش نشسته بود، گویی داستانی از روزهای پرهیاهو و شلوغی را روایت میکرد. کندهکاریها و ناهمواریهایش، یادآور سفرهای پرماجرا و چالشهایی بود که رانندگان در این مسیر تجربه کرده بودند. این جاده، با تمام نقصها و زیبایی...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 5
پادشاه با فاصلهی دو متری از مهران و کوهیار که پا به پای هم میراندند قرار داشت. برای آن که مهران را ترغیب به حمله کند! بیسیم را برداشت و با تک خندهی جنون آمیزش که فقط به هنگام مسابقههایش قابل رویت بود گفت: - حمله کن مهران! این جملهی تحریکآمیز از زبان پادشاه، همچون جرقهای در دل آتش، مهرا...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 6
چیزی تا پایان مسابقه نمانده بود، کوهیار کمی از سرعتش کم کرد تا سپر گیر کردهی ماشینش را آزاد کند و جلو بزند. به محض انجام این کار، پادشاه فرمان را چرخاند و دوباره به حالت اولیهاش برگشت و به سرعت پایش را روی پدال گاز فشار داد همین باعث شد از خط عبوری که بین خودشان مشخص کرده بودند بگذرد و برنده...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 7
قدرت، اقتدار، لذت، عطش، سرعت! لبخند جنون آمیزی، بر روی لبان همیشه صامتش پدیدار شد. همین بود، جویندهی کلماتی که همیشه مقابل دیدگانش قرار داشت و راحت به دستش میآورد؛ چون اهتمامی از قماش جنون داشت. لبخندش هر لحظه پررنگتر میشد تا زمانی که تمام دندانهای سفیدش به نمایش در آمد. با لحن جنون آمی...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 8
با چرخش فرمان و تسلط بر ماشین، او خود را به جلو پرتاب کرد، گویی که جاده زیر پایش به یک بوم نقاشی تبدیل شده و او هنرمند آن بود. هر پیچ و خم جاده را با دقت میگذرانید و احساس میکرد که هر ثانیه، زندگیاش در دستانش است. صدای غرش اگزوز ماشینش، همچون سمفونیای از قدرت و سرعت، در گوشش طنینانداز بود. ...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 9
با سرعتی شگفتانگیز رانندگی میکرد، گویی جاده زیر چرخهایش به رقص درآمده بود. تشنگی بیش از اندازهاش را با فشاری بیرحمانه بر پدال گاز سیراب میکرد، و در این میان، خندهای جنونآمیز از اعماق وجودش به آسمان پرتاب میشد. فشار پایش را آنقدر افزایش داد که پاشنهاش به کف ماشین چسبیده و دنده را با حرک...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 10
کمی در همان حالت ماند، به رد رژلب دخترهایی که روی شیشه های ماشینش قابل رؤیت بود خیره شد. ماشین خاموش شده را روشن کرد، یک پایش را روی پدال ترمز گذاشت و پای دیگرش را روی پدال گاز گذاشته و فشاری به اون وارد کرد که باعث شد، ماشین تکان ریزی بخورد؛ اما لاستیکها حتی یک میلی متر هم حرکت نکند، با این ک...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 11
شیدا همانطور که کنار آبتین در میان هیاهوی مردم ایستاده بود، گفت: - من میرم جلوتر. آبتین که نگاهاش در بین جمعیتی که برای دیدن مسابقه خیابانی پادشاه جادهها آمده بودند در چرخش بود، بدون آنکه بفهمه شیدا چه گفت تنها به تکان دادن سری اکتفا کرد. شیدا از بین جمعیتی که همه در حال تشویق بودند عبور ک...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 12
شیدای از همه جا بیخبر، بعد از چسباندن نامه به عقب ماشین پادشاه، به سمت آبتین که کنار ماشینش ایستاد بود و مشغول حرف زدن با تلفن همراهاش بود رفت. آبتین با چشم به شیدا اشاره کرد که سوار ماشین شود و خودش هم بعد از اتمام صحبتش با شخصی که پشت خط بود، تلفن را قطع کرد و سوار ماشین شد. شیدا به محض ن...
بروزرسانی در : ۵۵۶ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 13
دلچرکین غم آلود نالید: - آبتین راست میگه من... با صدای زیر و مردانهای سرش را بلند نمود و به مردی که بخاطرش گردن کج کرده بود تا او را ببیند خیره شد: - رانندگیت افتضاحه! شیدا از شنیدن این جمله تلخندی زد و ناخواسته گرهی کور ابروان کم پشتش باز شد. یکی از دلایلی که همیشه مهمان این جنگل میشد آ...
بروزرسانی در : ۵۵۶ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 14
و در نهایت، برای زیبایی این نمایش هیجانانگیز و ترساندن دختری که در لحظه آخر مزه پرانی کرده بود، پانزده متر مانده به برخورد با درختی بزرگ و تنومند که همچون نگهبانی وفادار در برابرشان ایستاده بود، پایش را بر روی پدال ترمز گذاشت. ترمز دستی که بالا کشیده شد لاستیکهای ماشین بر روی گِلهای سفت شده، ...
بروزرسانی در : ۵۵۶ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 15
شیدا با چشمانی پر از انتظار، به جاده خیره شده بود، ناگهان، صدای غرش موتور بِنلی مشکی رنگی به گوشش رسید، چراغ گرد موتور از دور نمایان شد و شیدا، با دقتی بینظیر، چشمانش را ریز کرد تا تصویر واضحتری از آنچه به سویش میآمد، ببیند. دستهایش را در هم قلاب کرده و بر روی زانوهایش گذاشته بود، انگار که ا...
بروزرسانی در : ۵۵۶ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 16
پولاد، دوباره انگشتش را کشید و بدون هیچ رحمی نسبت به این دختر، ضربهی محکمی به پیشانیش زد که باعث شد برای چندمین بار آخ شیدا بلند شود. پولاد به چهرهی درهم شدهی شیدا نیم نگاهی انداخت و گفت: - آسفالت قدیمی برای رانندگی بهتره، چون لاستیک با آسفالت چسبندگی ایجاد میکنه و باعث میشه که ماشین سُر ن...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 17
مقابل آینهی دستشویی پمادی به پیشانیاش زد، بلکه این کبودی که حالا رنگ بنفش به خودش گرفته بود کم رنگتر شود. صبحانهی مفصلی خورد و با گامهای آرام از خانهی گاراژ بیرون زد تا باربد و آبتین که روی مبل و زمین خوابیده بودند بیدار نشوند. سوییچ ماشین میتسوبیشی مدل لنسرش را از روی میز داخل گاراژ بر...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 18
شیدا در مقابل این لحن پولاد نتوانست دوام بیارود و با خنده و در یک حرکت غافلگیرانه، محکم به بازوی پولاد ضربه زد. پولاد که انتظار چنین کاری از جانب دخترک را نداشت، تعادلش را از دست داد و روی زمین گِل شده افتاد و پالتوی خوش دوخت و گران قیمتش گلی شد. با اخمی که کمکم پررنگ میشد، به سرشانه و دست...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 19
لحن دستوری شیدا باعث شد پولاد از پرسیدن سوال و هر حرکت اضافهای خودداری کند و بهسان یک مجسمه در همان حالت کنار رودخانه بماند. کمتر از یک دقیقه به همین منوال گذشت تا اینکه شیدا از پولاد فاصله گرفت و دستهایی که گلی شده بود را شست. پولاد پالتویش را روی تنهی درختی که بریده شده بود انداخت و به...
بروزرسانی در : ۵۵۴ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 20
اطرافش را نگاه کرد، اما پولاد را ندید، خواست صدا در گلو بیندازد که با دیدن اَرشا متعجبتر از هر لحظه شد. انگشت اشارهاش را بلند کند که ارشا پوفی کشید و گفت: - آره منم! پس انگشت بلند نکن. شیدا دهن باز شده از تعجبش را بست و با لحن حیرانش لب باز کرد: - تو اینجا چکار میکنی؟ ارشا دستی به کت کوت...
بروزرسانی در : ۵۵۴ روز پیش
