خلاصه رمان هفتتیری به نام قلم
کاترین، دختری که تمام زندگیاش روی گلوله چرخیده، کنون دچار تحول عجیبی شده است. او میان دوراهی خوب و بد، اسلحه و قلم، گیر افتاده است. سردرگم است و نمی داند چگونه این سراشیبی مملو از آشوب و دشواری را طی کند! آنها که سالها در ردای یک کتابخانهی فرهنگی در انگلیس فعالیتهای جنایی خود را ادامه دادهاند، حال در شرف انجام یک عملیات بزرگاند. جا به جایی یک بار سنگین مواد مخدر برای مردی مرموز. کسی نمیداند مرد غریبهای که کاترین در نیمهشب پیش از شروع عملیات در کوچه پس کوچههای لندن به قتل رساند کیست و کاترین هم نمیداند در انتها میان اسلحه و قلم، کدام را انتخاب میکند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 15
نزدیکیهای ظهر بود و خورشید وسط آسمان آبی لندن، میدرخشید. دست کاترین تا آرنج در پاکت پاپکرن فرو رفته و آب دهاناش روی مبل سرمهای رنگ ریخته بود؛ که با صدای شکستن شیشه شوکزده از جا پرید. دستش را سمت چپ پیراهن مشکی رنگاش گذاشت و نفس نفس زد. نگاهی به اطراف انداخت و کلارا را دید که در آشپزخانه مش...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 14
این را گفت و سیگارش را خاموش کرد. چهرهی کارولین بسیار پریشان بود و نمیدانست چه کند. چه قبول میکرد و چه نمیکرد با جانش بازی کرده بود. انگشتهایش را درهم قفل میکرد؛ عرق از پیشانی برآمدهاش میچکید و زخم گوشهی چانهی تیزش را میسوزاند. اگر به تنها رقیباش کمک میکرد؛ خودش چگونه زنده میماند؟ ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 13
روکو با لبخند کشداری به جولین نگران نگاه میاندازد. همیشه هنگامی که اضطراب میگرفت با سرعت وصفنشدنیای سوال میپرسید. انگار که میخواست با این سوالها ذهناش را از حقیقت وحشتناکی که پیش رویش است؛ کمی دور کند. به دیوار ساختمان فرسودهی کنارش تکیه میدهد و پاکت سیگاری از جیبش بیرون میکشد. سیگار ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 12
رابرت با این سوال به جان ناخنهای بیچارهاش میافتد. آنقدر آنها را جویده، کنون پوستهای انگشتان باریکاش را میکند و شاهکار حزنآمیزی را ایجاد میکند. آنقدر این کار را انجام داده که نوک انگشتاناش شبیه بیماران جذامی شده است. دنیز با لبخند به اضطراب گرفتن او نظری میاندازد. انگار با این کار ا...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
Aylar
0عکس شخصیت ها از کجا میتونم ببینم؟
۳ هفته پیشنیلوفر آبی 💙🫐
0عاشقانه س که شرو کنم؟🗿🍫🚶
۳ هفته پیش
آیناز تابش | نویسنده رمان
اره جناییه توش رگههای عاشقانه هم داره
۳ هفته پیشنیلوفر آبی 🫐💙
0اگه عاشقانه س بم بگین پلیز😕🥺💅
۳ هفته پیشنسترن
0موفق باشی عزیزم
۳ هفته پیشNegar
0عادت دارم از شما راوی غیرقابل اعتماد و نثر پرش زمانی دار بخونم الان احساس غریبی میکنم😂
۳ هفته پیش
آیناز تابش | نویسنده رمان
خیلی ممنون از توجه و دقت نظر شما آنچه بهش اشاره کردید امضای شخصی منه و خیلی خوشحالم که دارم به این امضا شناخته میشم اما خودم رو از امتحان سبک های دیگه هم محدود نکردم
۳ هفته پیش

میرا
در پارت 150فردا پارت داریم؟