لیست کلیه پارتهای رمان به خاطر مادرم : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 125
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 61
دخترک که موهای عسلیاش حسابی توجه پرتو را به خود جلب کرده بود، لب های پرتز شده اش را به خنده وا داشت و با ادا و صدایی که انگار مال یک بچه بود گفت: - به هر حال توی خوابشم نمیدیده توی این باغ پا بذاره چه برسه با تو ازدواج کنه و عروس این خاندان بشه! طبیعیه یک هول کنه آویدم. نگران نباش من ناراحت ن...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 62
چرخید و کراوات را روی زمین انداخت. سوی پرتو که روی تخت بزرگ مجلل نشسته بود آمد. روی تخت جای گرفت و گفت: - چون گریه کرده و گذاشته احساساتش بروز پیدا کنند، بنظرم خوب بود. پرتو که دوباره اشکهایش جاری شده بودند، سرش را تکان داد و هیچی نگفت. آوید روی تخت دراز کشید، دستهایش را در آن پیراهن سفید ...
بروزرسانی در : ۴۵۲ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 63
جلوی آینه از حرکت ایستاد و خودش را برانداز کرد. موهای آشتافهاش به هر سو متمایل بودند. دو دکمهی لباس سفیدش را باز کرده بود چون احساس خفگی میکرد. شلوارش هم سیاهی شب را فریاد میزد و دلگیر بود. لبش را خشمگین گزید و از توی آینه به پرتو خیره شد. دخترک با چشمهای خیس حواسش نزد آوید بود. - حالا بعد ...
بروزرسانی در : ۴۵۰ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 64
فصل نونزده برخلاف ارادهی قلبی، مانند همیشه برحسب عادت صبح زود از خواب بیدار شد، سحرخیزیاش با اینکه دیشب دیر خوابیده و شرایط روحی خوبی نداشت باز هم کار خود را کرده و چشمهای او را راس ساعت شش باز نموده بود. با دیدن آوید که در گوشهترین نقطهی تخت در خواب عمیق بود، آرام از جایش برخاست و سعی کر...
بروزرسانی در : ۴۴۸ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 65
آوید نون را لقمه کرد، پنیر را با وسواس روی آن مالید و گفت: - خدمتکار ها، سمیه خدمتکاریه که مامانم به ما داده. هرکاری داشتی بهش بگو، خرید و اینا هم خودش انجام میده. پرتو که عادت نداشت کار هایش را بقیه انجام بدهند تنها باشهای گفت و سرش را تکان داد و مشغول خوردن ادامهی چایش شد. آوید در حین خورد...
بروزرسانی در : ۴۴۵ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 66
کنترل بدنش را برای ثانیهای کوتاه از دست داد و علنا لرزید. این واکنشش از چشم آوید دور نماند نخواست پرتو را همین اول کاری تحت فشار بگذارد. پس به نرمی لبهایش را فشرد و بالاخره فاصله گرفت. پرتو را عقب تر هل داد و با خوشرویی گفت: - حسابی انرژی گرفتم، برای ناهار منتظرم نمون دیر میام. سپس وقتی دید...
بروزرسانی در : ۴۴۳ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 67
معصوم منظور پرتو را متوجه شد. خیلی خوب فهمید چه میخواهد بگوید. شیمی درمانی درد داشت، نه هر دردی، نه مثلا سردرد یا مثلا درد پریود، اصلا قابل مقایسه نیستند، دردش شاید مثل ذره ذره خورده شدن سلول های بدنت به دست هزارپا باشد. دندانهایش را به وضوح احساس میکنی که دارد نیشت میزند، میبینی داری خورده ...
بروزرسانی در : ۴۴۱ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 68
نگاهش را به پرتو که کنارش نشسته بود داد، میخواست از چشم های این دختر چه چیز را بخواند که آنقدر خیره نگاهش میکرد؟ میخواست هدفش را بداند؟ یا قصدش را پیدا کند؟ پرتو پلک زد، سعی نکرد نگاهش را از سنگینی حواس و نگاه آوید بدزدد. غمگین خطاب به مرد جدید زندگیاش گفت: - این کاریه که باهم شروع کردیم. چ...
بروزرسانی در : ۴۳۸ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 69
لبخند عمیقتری روی لبش نشست. احترام بود که احترام میآورد. از جایش تکان نخورد. - آره هستم، بیا بیرون. آوید که موهایش حسابی آب میچکید، با حولهی دور کمرش بیرون آمد. در حمام که باز شد یکهو کل اتاق را بوی شامپو و صابون پر کرد. پرتو به سمت آوید چرخید و در حالی که از جایش بلند میشد با استرس و ا...
بروزرسانی در : ۴۳۶ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 70
سوی آینه بازگشت، شال مشکی رنگش را که روی صندلی گذاشته بود برداشت، بر روی موهایی که آنها را اسیر کش کرده بود انداخت و سرد گفت: - شاید به نظرت مسخره برسه اما از سرماخوردگی میترسم. دست خودم نیست. نگاهش را از آینه گرفت و سعی کرد به آوید که داشت او را میدید و برانداز میکرد توجه نکند. سوی در...
بروزرسانی در : ۴۳۴ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 71
فصل بیست وقتی با یک بسم الله وارد عمارت شدند، پرتو سعی کرد بهترین بازیگری عمرش را اجرا کند. خوشرو با همه احوال پرسی کرد و خودش را ذوق زده نشان داد، از همان اول راهرو عطیه به پیشواز آمده بود تا تازه عروسش را به داخل عمارتش هدایت کند. عطیه صمیمیانه پرتو را کنار خود نگه داشت و به سمت شاه نشینی ر...
بروزرسانی در : ۴۳۰ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 72
سینا که واکنش پرتو را دید، فهمید برادش خر تر و جوگیر تر از این حرفهاست. پس صدای حرصآلودش دوباره به گوش رسید: - آوید داری اذیت میکنی؟ از عمد داری اینجوری میکنی؟ پرتو تازه زنت شده من برادرتم مرد! آوید با این حرف سینا ناخودآگاه خندید، مردانه پرتو را دوباره عقب کشید و مجبورش کرد به سینهاش تکیه...
بروزرسانی در : ۴۳۰ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 73
لحظهای چاقو در دستش متوقف گشت، انگار مردد بود حرفی که نوک زبانش است را بزند. اما صدای آرام با لحن نامطمئنش به گوش رسید. - جدی میگم پرتو، باهاش فاصلت رو حفظ کند. پرتو گیج دلیل این حرف را پرسید و آوید تنها با گفتن خودت میفهمی جوابش را داد. خیارش را در دهانش چپاند و سعی کرد نگاهش را از چهرهی جدی...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 74
آوید از شنیدن این جمله رنگ از رخسارهاش پرید. نفهمید چه شد، کی از روی مبل بلند شد و به نشانهی اعتراض صدایش را تا حدودی بلند کرد. - این دیگه چه تصمیمیه؟ مگه بچه اوردن به همین راحتیهاست؟ دارین مسائل شخصی زندگی ما رو با ارث کنترل میکنین؟ بشیر نگاه جدیاش را به آوید داد و خیل محکم و اخمآلود ب...
بروزرسانی در : ۴۲۷ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 75
پرتو با این حرف آوید بهت زده به رامیار نگاه کرد، پسر نتنها خجالت نکشید حتی خندید و قهقهاش به هوا برخاست. متقابلا پاسخ آوید را سریع داد. - اون وقت اینجا به مهدکودک تبدیل میشه! بشیر که هیچ از حرف آوید و افشا کردن شخصیت رامیار جلوی تازه عروس خوشش نیامده بود، با یک تشر غرید: - آوید مواظب حرف زدن...
بروزرسانی در : ۴۲۴ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 76
کمی ساکت ماند و سپس دوباره با غرش گفت: - چطور ممکنه به خودش اجازه بده اینقدر جلو بره! برای خودش خط قرمزی نداره اصلا! یک پایش را تکان داد و بالا آورد، آن را عمود روی سقف ماشین گذاشت و آرنجش را به آن تکیه داد. - دارم به این فکر میکنم که تقصیر خودمه. اگه به خواستههاش گوش نکرده بودم الان کارم ب...
بروزرسانی در : ۴۲۲ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 77
سپس سرش را بالا گرفت؛ در نگاه پرتو، که برق چشمهایش از انعکاس نور چراغها پر شده بود، لب زد: - بابام داره از پشت پنجره ما رو میبینه! پرتو با این حرف آوید سعی کرد دستپاچه نشود. برای تسکین روانی خود، دستهایش را بغل گرفت، گویی که هوای سرد داشت به او فشار میآورد اما امشب که اصلا هوا سرد نبود! کل...
بروزرسانی در : ۴۲۰ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 78
فصل بیست و دو چهل و هشت ساعت بعد، دو روز از آن دیدار میگذشت، ولی آوید هنوز نتوانسته بود فکری برای آن قانون مسخرهی پدرش پیدا کند. تمام اینمدت فکر آوید جوری درگیر سخنان پدرش شده بود که انگار یک توپ فوتبال در میان زمین چمن میبود که داشت توسط بازیکنان مدام به چپ و راست پرتاب میشد. پوفی کشید،...
بروزرسانی در : ۳۹۷ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 79
هرم گرما به صورتش خورد اما اهمیتی نداد. طول سالن بزرگ را جوری طی میکرد که انگار در مسابقات دو میدانی المپیک شرکت کرده بود و خط پایان، درست در انتهای دو سالن کناری قرار داشت. کارخانهای که امروز در آن حضور داشت هشت خط تولید فعال را پشتیبانی میکرد. سالنهای بزرگ هر کدام سه خط تولید بزرگ را در خ...
بروزرسانی در : ۳۹۳ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 80
کیف و کتش را از روی صندلی کنارش برداشت و بعد از باز کردن در، پرتو اندکی کنار کشید تا آوید بیرون بیاید. پرتو در حالی که لبخندش پررنگتر میشد، دستش را جلو برد و کیف و کت آوید را گرفت. سعی کرد خوشحال و پر انرژی باشد. شاد کنار آوید ایستاد و زیر خورشید سوزان گفت: - سلام خسته نباشی! چی شده اینقدر ز...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
