پارت شصت و دوم :

چرخید و کراوات را روی زمین انداخت. سوی پرتو که روی تخت بزرگ مجلل نشسته بود آمد. روی تخت جای گرفت و گفت:
- چون گریه کرده و گذاشته احساساتش بروز پیدا کنند، بنظرم خوب بود.
پرتو که دوباره اشک‌هایش جاری شده بودند، سرش را تکان داد و هیچی نگفت. آوید روی تخت دراز کشید، دست‌هایش را در آن پیراهن سفید دامادی و شلوار تنگ ست کتش که اذیت می‌کرد، بالا آورد و زیر سرش نهاد. به سقف گچ‌بری شده‌ی اتØ

این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    0

    تو پارتای اول نوشتید اتاق نقلی دوازده متری و با توصیفتون کوچیک نشونش دادید اما الان اتاق عروس و داماد تو عمارت بنا به توصیفتون به این بزرگی دوازده متره؟😐

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    درست میگید احتمالا از دستمون در رفته ممنونم که گفتید ویرایش میشه💚

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چون شعور نداره

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    4

    خسته نباشی نویسنده توانا کاش یه پارت هدیه داشتیم🥺🙏💯💋❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ای کاش

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    برای شما که ای کاش نداره برای ما که دوس داریم چند خط از قلم زیبای شما رو بخونیم ای کاش داره پس بیا یه حالی به ما بدین🤗🤗😁🙏🙏🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دست ما نیست عزیزم. خود سیستم هر هفته باز می کنه یه پارت رو. شما اگر می خواید راحت تر بخونید باید بخرید.

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    شایدسرطش فقط براتوباشه که صاحب خونه زن بشی میدونه اونهاعرضه زن گرفتن ندارند🙏🤔

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شاید

    ۱۱ ماه پیش
  • Alireza

    2

    خب واقعا هم آوید حق داره این همه زحمت بکشی بعد حقتو اینجوری بخوای بگیری ازیه طرفی هم راهو اشتباهی داره میره

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    موافقم

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    اوید بچه هم حق داره بیچاره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره زحمتش رو کشیده

    ۱ سال پیش
  • سیمین

    1

    سلام خیلی تا اینجا خوب بود آخر اوید عاشق پرتو میشودونمیتونه از او دل بکنت

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    درود دوست عزیز، شاید هم اینطوری نشه.

    ۱ سال پیش
  • Mohad

    1

    پس اگه اینطور که آوید میگه باشه شاید باباش ی بویی از سوری بودن ازدواج هم برده باشه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شاید

    ۱ سال پیش
  • سحر

    2

    لطفاً پارت بعدی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    در حال اماده سازیه

    ۱ سال پیش
  • م

    2

    مثلا اینجوری میخواسته به ازدواج تشویق بشن اما فکر اینجاشو نکرده دیگه که بخوان ازدواج سوری بکنن معیارش باید تلاش وفعالیت میبود نه چیز دیگه 🙏

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دقیقا همینطوره

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    پدر آوید باعث وبانی چنین رفتار آوید شده اون باید خوب فکر می کرد ومیگفت هر کسی که فعالیت کنه تا این مشکل یا به قول پرتو دروغ نگه ونقشه نکشه گاهی تصمیم بزرگترها گرچه اونها فکر می کنند به نفع ما هست اما اشتباه هست وما رو به کارهای اشتباه میکشونه مثل الان آوید که به جای رضای خدا به پرتو کمک کنه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    اکثر خانواده ها خوشبختی رو تو ازدواج میبینن و پدر آوید هم همینطور بوده شاید فکر می‌کنه اگر پسراش زن بگیرن زندگی پر از آرامش و خوبی پیدا میکنن

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    اول شروع مشترک زدن به تیپ وتاب هم زدن😏

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دیگه اگه این نبود باید تعجب کرد

    ۱ سال پیش
  • Leila

    1

    میدیدیم اونروزو ک آقا آوید عاشق پرتو شده و نمیدونه چیکار کنه 😉

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    به امید آن روز

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    ممنون عالی بود ای کاش در این مسئله که پرتو برای عذاب وجدان که شده به اونها از احساس آوید به خاطره کار کردن ودغدغه که از دست دادن اموال هست روبگه واینکه حتی ازدواجش دروغ هست رو بگه و پدر آوید همان قدر که حق آوید وخود اوید از آن راضی هست رو بهش بده چون موندنشون ممکنه باعث تباهی احساساتشون بشه عالی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️