پارت هفتاد و نهم :
هرم گرما به صورتش خورد اما اهمیتی نداد. طول سالن بزرگ را جوری طی میکرد که انگار در مسابقات دو میدانی المپیک شرکت کرده بود و خط پایان، درست در انتهای دو سالن کناری قرار داشت. کارخانهای که امروز در آن حضور داشت هشت خط تولید فعال را پشتیبانی میکرد. سالنهای بزرگ هر کدام سه خط تولید بزرگ را در خود جا داده بودند به جز یکی که آن هم در حال آماده سازی بود. آتش گرفتن انبار نخ های پلیاستر که
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث شادی ماست💚
۵ ماه پیشاسرا
0عجب ورزش،توورزش،شدنومغزش😁🙏
۵ ماه پیشنرگس
3خسته نباشییییید حالمون دوباره داره خوب میشه با پارت هاتون ممنونم
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث شادی ماست عزیز دلم.
۱ سال پیشم.ر
2چقدر جالب شد 🤔
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قطعا جالب تر هم میشه
۱ سال پیشایسان
3هیجان دارم واسه پارت بعدی و حرف هایی که اوید قرار به پرتو بگه وای واکنش پرتو به حرف های اوید پرت های بعدی جالب تر میشن و خوندنی تر
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نوشتنش هم جذاب تر میشه.
۱ سال پیشم
2مثل اینکه یه فکر پلیدی کرده آوید،یعنی برای بچه دار شدن میخواد راضیش کنه، یه بچه به این زندگی قلابی میخواد اضافه کنه؟ این ظلم ونادیده گرفتن آینده اون بچست 🙏🧡🤔😔
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید پول براش این ارزش رو داره.
۱ سال پیشآمنه
1واقعا خوشحالم که دوباره برگشتید خوش بدرخشید عالی بود راستی به نظر من گفتن حقیقت واز زبان پرتو والبته به کار بردن کلمات وحرفهای موثر بهتر از زیر پا گذاشتن قول وقرارها هست
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنون که به فکر بودید.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آهو
1خوب تا اینجای داستان رو که خیلی دوست داشتم ممنون از نویسنده