لیست کلیه پارتهای رمان به خاطر مادرم : پارت های 101 تا 120
تعداد کل پارت های منتشر شده : 125
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 101
فصل بیست و نه توجه پرتو کامل روی کنترل معطوف گشت؛ انگار چند تکه آشغال ریز در میان دکمههایش گیر کرده بودند. دخترک ناخن نسبتا بلندش را حرکت داد و سعی کرد آنها را از میان دکمهها بیرون بکشد. سوال اینجا بود، بعد از رفتن آوید چرا سینا همان موقع سر رسید؟ این موضوع فکرش را حسابی درگیر کرده است، ممکن ...
بروزرسانی در : ۴۱۶ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 102
نگاه پرتو هنوز به در خیره است اما آوید دیگر نمایان نیست، زیرا صدای در حمام به گوش رسید و بعد، پرتو سعی کرد بغضش را قورت بدهد. وارد یک بازی بزرگ شده بود و اکنون نمیشد از آن فرار کرد! نفس عمیقی کشید و از جایش بلند شد. حمامهای آوید زیاد طول نمیکشید. حوصله نداشت با او بحث کند. نه وقتی سینا آنطور ا...
بروزرسانی در : ۴۱۴ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 103
نگاه خشمگین عطیه و صورت سرخ شده ی پرتو را که معطوف به خودش دید، حرفش را برید و لبخند مسخره ای بر لب نشاند. - منظور بدی نداشم در واقع... صدای آوید به گوشش رسید که دوباره حامیاش شده بود... خواسته یا شاید ناخواسته: - لازم نیست نظر بدی! به نظرم دیگه باید بری. اینجا جایی برای تو نیست. نارگل با ح...
بروزرسانی در : ۴۱۱ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 104
اینکه فهمیده بود گریه کرده است، باعث شد پوزخندش پررنگتر شود. با تشر ضربهای به سینهی آوید زد و مستقیم در نگاه آرامش زل زد. - بخاطر این بارداری مسخره... آوید به سرعت خودش را به پرتو رساند و دست بر روی دهانش گذاشت تا مبادا صدایش به خانواده برسد. سپس با لحنی سرزنشگرانه اما تن صدای آرام لب زد: ...
بروزرسانی در : ۴۰۹ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 105
برای اویی که تا به حال جنس لطیف زن را جز مادر در زندگی خود نداشته، این دختر همچون نسیمی ملایم و دلپذیر به نظر میرسید. او نرم و دوستداشتنی بود، اما در دل او، ترس و تردید به مانند سایهای سنگین نشسته بود. آوید بارها و بارها در ذهنش به این موضوع فکر کرده است؛ این ازدواج، قراردادی سرد و بیروح بود ...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 106
فصل سی عطیه همانطور که دیگ بزرگ آش آبادانی را هم میزد، دست دیگرش را به کمر گرفت و با کنجکاوی پرسید: - عسل گفتی همسایهی مامانت اینا کی از مکه برگشتن؟ عسل فینفین کرد و آب دماغش را بالا کشید. داشت برای وحید روغن پیاز درست میکرد زیرا آقا حوس جیگر و سیب زمینی کرده بود! همان حال که او در دل لعن ...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 107
پرتو در سکوتی عمیق و پر از تردید، همچون یک مسافر گمشده در دل شب، کورمال کورمال به سمت آوید قدم برداشت. در جای قبلیاش نشست و خستگی به جانش چنگ انداخت؛ دستش را بر شکمش گذاشت، گویی میخواست وزنهی سنگین بارداری دروغین را از دوش خود بردارد. کمرش دیگر تاب نیاورده بود، از بس که خود را به عقب کشیده و ...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 108
سپس کمی به ذهنش فشار آورد؛ بهراستی باید یک حرفی میزد که آن دو مزاحم از آنجا بیرون بروند. در دلش طوفانی از اضطراب میگذشت و نمیتوانست جلوی آنها حرفش را بزند، زیرا آن وقت تمام نقشههایشان به یکباره پوچ میشد. پس با تلاشی مضاعف، جرقهای در ذهنش روشن شد. - میتونی کمر و شکمم رو ماساژ بدی؟ سپس م...
بروزرسانی در : ۳۸۸ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 109
درد شدیدی در دلش پیچید و ناخواسته نالهای سر داد که همچون زنگی غمگین در فضا طنینانداز شد. آوید سریع عسل را نگریست و اخم غلیظی بر صورتش نشست، گویی که بخواهد با این اخم، حقیقت تلخ را از بین ببرد. بابونه چه ربطی به پریود شدن زودهنگام پرتو داشت؟ عسل که نالهی پرتو را شنید، با چرخشی سریع سمت آنها، ب...
بروزرسانی در : ۳۸۳ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 110
اما در دل آوید، طوفانی از نگرانی و ترس میگذشت؛ او نمیدانست باید چه کند. آیا باید به این وضعیت ادامه دهند یا راهی برای فرار از این گرداب پیدا کنند؟ هر دو در چنگال احساسات متضاد گرفتار بودند؛ عشق و ترس، امید و ناامیدی. اما چیزی که مسلم بود این بود که هیچکدام نمیخواستند از هم دور شوند. پرتو که ...
بروزرسانی در : ۳۸۱ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 111
پرتو، بیآنکه کلامی بر زبان آورد، در سکوتی عمیق غرق شد. به محض حرکت ماشین، استرس و فشار ناشی از تمام اتفاقات روز، ناخواسته چشمانش را گرم کرد و او را به خواب عمیق کشاند. آوید، در سکوتی پر از تردید و نگرانی، به چهرهی غرق در خواب پرتو خیره شده بود. چهرهاش مانند تابش ملایم صبحگاهی، آرامش را به دلش...
بروزرسانی در : ۳۷۶ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 112
او با دقت تمام توضیح داد که پرتو برای مدتی به استراحت مطلق نیاز دارد تا بتواند چند روزی در خانهی خود بماند و از دنیای بیرون دور باشد؛ دور از چشمان کنجکاو و قضاوتهای ناخواسته. آوید میدانست که فردا مادرش، عطیه، و معصوم خانم حتماً به دیدار پرتو خواهند رفت و یکی از خدمه نیز تا بهبود اوضاع در خانه...
بروزرسانی در : ۳۷۶ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 113
فصل سی و یک دو روز آینده، سخت و طاقتفرسا بودند و طوری بر پرتو گذشتند که از صمیم قلب خدا را قسم داد دیگر آن شرمندگی را برایش مقدر نسازد. روزهایی که به لطف عسل، به دردناکترین ماهانهی عمرش بدل گشت. در این ایام، دیدارهای دلگرمکنندهی مادرش و عطیه و محبتهای بیدریغ آوید همچون نوری در تاریکی، قو...
بروزرسانی در : ۳۷۴ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 114
دختر بیچاره با آخرین توانی که از خود سراغ داشت، یک مانتوی سادهی مشکی و شلوار هم رنگش پوشید. یک شال مشکی هم بر سر انداخت و بدون برداشتن کیف، تنها موبایل قدیمیاش را به دست گرفت و همراه آوید که او نیز شلوار و پیراهن مردانهی طوسی پوشیده بود، از عمارت بیرون زد. با بیرون آمدن از در خانه، نور آفتاب د...
بروزرسانی در : ۳۷۱ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 115
آوید که متوجهی اضطراب موجود در چشمهای پرتو شد، دستش را پشت کمر دخترک نهاد. پهلویش را گرفت و سعی کرد به او اطمینان بدهد. که مشکلی نیست، حل میشود. اما نمیشد، خودش هم نمیدانست دارد چه غلطی میکند! عطیه زیر چشمی کار آوید را دید اما چیزی نگفت. نارگل که دید آن دو زیادی به همدیگر نزدیک هستند، اخم ک...
بروزرسانی در : ۳۷۱ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 116
فصل سی و دو همهچیز سریع اتفاق افتاد. صدای جیغ پرتو که وحشت از تک تک نواهایش به گوش رسید، صدای نعرهی بهت-زدهی آوید که نفهمید چه کاری انجام داده و تازه از شوک بیرون آمده است. صدای نگران عطیه و شوک نارگل و عسل که دواندوان از پلهها پایین آمدند تا دخترک خونین را نجات بدهند. آوید حیران بالای سر پ...
بروزرسانی در : ۳۶۹ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 117
و بالاخره بعد از مدتی پرتو چشمانش را به آرامی گشود، آوید در آن لحظه دست کوچک پرتو را در دستان بزرگ و گرمش گرفته و همین باعث گشت تا متوجه بیداریاش بشود. با لبخندی عمیق او را نگریست و خدایش را شکر کرد که دخترک بالاخره پس از ده ساعت به هوش آمده بود. آوید با ملایمت دستی بر روی موهای پریشان پرتو کش...
بروزرسانی در : ۳۶۷ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 118
صدای نجواگونش را شنید، اما خودش را به نشنیدن زد. آوید ول کن نبود، سخن گفت و گفت و نمیدانست الان وقتش نیست. - گوش کن پرتو من دست خودم نبود. به خدا نفهمیدم چی شد. اصلا اون موقع عقلم کار نکرد به خدا پشیمونم. خدا میدونه چقدر دعا کردم آسیب نبینی. ببین الانم خداروشکر خوبی! خوب بود؟ واقعا این درد طا...
بروزرسانی در : ۳۶۵ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 119
لحن حق به جانب پرتو در اتاق طنین انداخت و آوید را از افکارش بیرون کشید. - تو چی؟ آب دهانش را به سختی قورت داد و غرید: - من دارم دردش رو میکشم. تو چی آوید؟ من از اون همه پله افتادم و بدنم داغون شده، اون وقت تو چی؟ عذاب وجدان داری؟ به درک! پشیمونی؟ الان به نظرت اهمیتی داره؟ عذرخواهیت میتونه من...
بروزرسانی در : ۳۶۲ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 120
فصل سی و سه شب روز هشتم، دکتر اجازهی مرخصی داد. آوید شربت پرتقال را به سمت پرتو گرفت و جدی گفت: - بخور که بریم خونه باید دوباره نقش بازی کنیم. دخترک در سکوت ماه پشت پنجره را نگریست و لیوان سرد را از آوید گرفت. حماقت که شاخ و دم نداشت. از آنجایی که آن روز نتوانست حقیقت را بگوید، حالا آوید ت...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
