پارت هفتاد و سوم :

لحظه‌ای چاقو در دستش متوقف گشت، انگار مردد بود حرفی که نوک زبانش است را بزند. اما صدای آرام با لحن نامطمئنش به گوش رسید.
- جدی میگم پرتو، باهاش فاصلت رو حفظ کند.
پرتو گیج دلیل این حرف را پرسید و آوید تنها با گفتن خودت میفهمی جوابش را داد. خیارش را در دهانش چپاند و سعی کرد نگاهش را از چهره‌ی جدی وحید که داشت به حرف عسل گوش می‌داد بگیرد. پرتو آهانی گفت و زمان گذشت، بحث میان برادرها و پ

این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحا

    0

    وای 😂😂 حالا می خوای چیکار کنی آقا اوید زرنگ

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اوید از هر استینش کلک می‌باره

    ۴ هفته پیش
  • زیبا

    0

    اوضاع از اون چیزی که بود بعدتر داره قاراشمیش میشهه کهه🤣🤣 نمی دونم بخندم یا بترسم آخه یکی نیست بیاد به این آقا بشیر بگه که آخه این دیگه چ تصمیم و نتیجه گیریه؟ مخصوصا برای پرتو و آوید که تازه ازدواج کردنن

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    متاسفانه منطقی نداره این مرد

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    واقعا 😂

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باید دید چطور پیش میره. شاید قسمت جور دیگه ای باشه.

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    وای وای حالااینهاهیچی فیلم دیگه بازی می کنن ولی وحیدعسل بگوممن مسابقه بزارن برای توتختشون 😂😂🙏

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فکرشم خنده داره😂

    ۸ ماه پیش
  • میم

    1

    اوید جون بیا منو بگیر خودم برات شیش قلو میزام

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شش قلو؟😬😬

    ۸ ماه پیش
  • Alireza

    2

    واااقعنی بچه، پرتو جان کارت ساخته اس آوید زنو تونستی جورکنی بچه رو میخوای چیکارکنی

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    0

    حالا آوید بچه از کجا بیاره خوب حالا که تونست پرتو رو با پول راضی کنه تا ازدواج صوری کنند الان بچه رو چکار کنه من که میگم پرتو بدون اینکه آوید بفهمه همه چیز رو به مادروپدر آوید بگه و اونها رو قانع کنه که بدون شرط وشروط ارث رو تقسیم کنند شاید الان شرط گذاشتن ولی آدم منطقی هستن پارت عالی بود خوش بدرخش

    ۱ سال پیش
  • پریا ❤️

    2

    نه دیگه در این حد هم منطقی برا داستان خوب نیست زندگی واقعی که نیست شخصیت های خیالی هستند درضمن اینطوری رمان معنای خودش رو از دست میده این راز مطمئنا زمانی آشکار میشه که پرتو و آوید عاشق هم شده باشن و دیگه نخوان که از هم جدا بشن

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا، رمان هدفی برای بیان کردن داره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    منتظر پارت های بعدی باشید.

    ۱ سال پیش
  • پریا ❤️

    2

    من حدس میزدم 🥰😅

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باید به این حس ششم احسنت گفت

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    بیچاره پرتو الان داره از استرس میمیره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اصلا نمی خواستم جای اون باشم.

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    اوه شت پشمام،خیلی مسخره ش کرده این بشیر یعنی چی شاید دوست نداشته باشننن

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قدرت دستشه دیگه

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    یا فهمیدن ازدواج سوری هست عمدا چیزی نگفتن تا شاید بهم علاقه مند بشن وحالا هم بااین شرط جدید دیگه راهی ندارن جز اینکه یا واقعی زندگی کنن یا جدا بشن یااینکه همینطور بااین شرطای نامعقول میخوان تمام زندگی اینارو طبق خواست خودشون پیش ببرن 🙏

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اینم ممکنه

    ۱ سال پیش
  • ایسان

    2

    یا خدا امید فکر اینجا شو رو نکرده بو

    ۱ سال پیش
  • ایسان

    0

    منظورم اوید بود اشتباهی تایپ شده ببخشید

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اشکالی نداره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قطعا همینطوره

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️