پارت هفتاد :
سوی آینه بازگشت، شال مشکی رنگش را که روی صندلی گذاشته بود برداشت، بر روی موهایی که آنها را اسیر کش کرده بود انداخت و سرد گفت:
- شاید به نظرت مسخره برسه اما از سرماخوردگی میترسم. دست خودم نیست.
نگاهش را از آینه گرفت و سعی کرد به آوید که داشت او را میدید و برانداز میکرد توجه نکند. سوی در رفت و خشک گفت:
- من آمادهم. بیرون منتظرت میمونم تا بیای.
در را پشت سرش بست و نخوا
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نمی دونم خود سیستم باز می کنه
۷ ماه پیشبنین
1چه کاپل های قشنگین این دوتا:)))))
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😊💚
۷ ماه پیشفاطمه
0عالییییی ممنون وتشکر 🌹
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
💚🌱
۷ ماه پیشفاطمه
1آخرش عاشق پرتو میشه ایشالله 🤩🤩🤩
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
تا الانشم شده باور کن فقط به روی خودش نمیاره
۷ ماه پیشاسرا
0عجب حرفی رژلب به مردسرماخورده😁🙏
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😁💚
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😁💚
۷ ماه پیشفاطمه ❤️
4این دوتا چقدر گوگولین، بامزه ها جوری که میرن تو حس نقش بازی کردن😁💜💜💜
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یه پا بازیگرن
۷ ماه پیشنرگس
2عالیییییی بوووووود خیلی خوبن این دوتا😍
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
هنوز کجا شو دیدی
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1اخیی گوگولییااا
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به مرد به اون گنده ای میگی گوگولییی
۱ سال پیشآمنه
1عالیه عالیه عالی فاطمه بانو امروز ترکوندی خوش بدرخشی
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت عزیزم.
۱ سال پیشم
2از سرماخوردگی میترسه،خوب منم بشدت از سرماخوردگی می ترسم اما از پرستاری بیمار نمیشه فرار کرد،پرتو حتما انجامش میده 🙏❤️
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا، منم ازش خوشم نمیاد. استرس زیادی داره
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پریسا
0عزیزم امروز پنجشنبه است احیانا نباید پارت ۷۱ باز باشه ؟