پارت هفتاد و دوم :

سینا که واکنش پرتو را دید، فهمید برادش خر تر و جوگیر تر از این حرف‌هاست. پس صدای حرص‌آلودش دوباره به گوش رسید:
- آوید داری اذیت می‌کنی؟ از عمد داری اینجوری می‌کنی؟ پرتو تازه زنت شده من برادرتم مرد!
آوید با این حرف سینا ناخودآگاه خندید، مردانه پرتو را دوباره عقب کشید و مجبورش کرد به سینه‌اش تکیه بدهد. سپس همان‌طور که رمز دوم پیامک شده را وارد می‌کرد، خرید تکمیل شد. خونسرد گفت:

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زیبا

    0

    بسم الله په چراا تعداد این برادرا تمومیی ندارهه حالا داره میگه رامیار نیومده🤣

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • زیبا

    0

    عهه پس سینا در اصل پسر خاله آوید میشه و برادر خونیه هم نیستن اما خب با این حال خوبه که رابطه شون مثل همون رابطه های برادریه

    ۴ هفته پیش
  • زیبا

    0

    اتفاقاً اینطوری قضیه طبیعی تر به نظرمیرسه چونکه پارت آشنایی پرتو و سینا موقعی که پرتو برای رفتن به بیمارستان داشت از کتابخونه خارج میشداگه اشتباه نکنم سینا با خودش زیر لب گفت که امیدوارم از دستش ندی پس این حرفش یه دلیلی داشت که زد و اونم این بود که غم از دست دادن پدر و مادر خوب تجربه کرده درک می کنه

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    درسته 😞

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره دسته

    ۴ هفته پیش
  • زیبا

    0

    سینا راست میگهه یه موقع هایی هدیه گرفتن کتاب لذت بخش تر از خریدنشه مخصوصا اینکه باارزش تره البته اینم بگم که مهم اینه از چه کسیم هدیه گرفته باشی مثلاطرف کسی نباشه که از کتاب اینجور چیزا سر درنیار برعکس کسی باشه که خودش اهل این جور چیزاست و کتابی هم که هدیه میده باکلی وسواس سلیقه خرج دادن خریده باشه

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ارهههه برای من اتفاق افتاده. یه حس خیلی خوبههه

    ۴ هفته پیش
  • Ffff

    3

    خیار به غیر از سبز هم مگه داریم؟!😁

    ۱ سال پیش
  • پریا ❤️

    3

    آخ گفتی حرف دلم بود اگه نمیگفتی من میگفتم انواع خیار : سبز ، زرد🤣 ، نارنجی ، سفید ،😂🤣😂

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    لعنتییی این به زبان محلی بود اه مسخرم نکنید ایش 😂 تازه خیار صورتی و ابی هم داریم چی فکر کردی

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    0

    خیار رنگی که خیلی داریم این فقط سبزش بود🙈🙈🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    اره عزیزم خیار زرد هم داریم مثلا موز زنگ میزنم به همسرم میگم گلنده ساری خیار آل 🤣🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂😂 آفرین

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ما توی زبان بومی یزد خیارسبز، خیارمشهدی، و خیار معمولی داریم :)

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    0

    واییی اینقد امشب خندیدم که نگو ای خدا این خیار چه داستانی شد از چی به چی رسیدیم🙈🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 خدا خیرتون بده🙏🙏🌹

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂 خداروشکر خنده به لبات اومده ولی در حالت جدی، ما یزدی ها بهش میگیم خیارسبز😁

    ۸ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده نویسنده توانا 🙏🙏😘❤️

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🌱

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    واقعاً عالی بود مثل همیشه دوسش داشتم ممنون نویسنده جون 💜💜💜💜

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فدات عزیز💙

    ۸ ماه پیش
  • شهرزاد

    0

    یکی از این پسرارم بدید به من 😁

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اگر میشد خوب بود

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    ۶یا۷پسرکه چیزی نیست خیلی کم هستن ولی شوک آویدبرو🙏😁

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🌱

    ۸ ماه پیش
  • Alireza

    1

    اوووو چخبره جوجه کشی راه انداختن این همه پسر ماشاالله

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    1

    فاطمه بانو اینها جوجه کشی دارند یا یتیم خونه یا چه میدونم تیم فوتبال راه انداختن ماشاالله ولی میترسم این رامیان خان هم از قبل پرتو رو ندیده باشه مثلا رئیس کارش بوده توی درمانگاه پارت عالی بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • پریا ❤️

    1

    احساس میکنم شما می تونی نویسنده خوبی بشی چون قوه تخیل خیلی عالییی داری و حتی به نظرم همین رمان هم با ایده های خوبی که شما میدی پیش میره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نظراتشون واقعا ارزشمند هست. اما خط داستانی رمان از قبل نوشته شده.

    ۱ سال پیش
  • پریا ❤️

    0

    خب معلومه عزیزم و خیلی طبیعیه که اینطور باشه ولی چون نظرات ایشون به نحوی رمان رو پیش بینی میکنه ناخودآگاه چنین تصوری در ذهن مخاطب شکل میگیره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    درسته.

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ای بابا بنده خدا پسر زا بوده

    ۱ سال پیش
  • سحر

    0

    جنگ شده پارتارو بزار بخونیم نخونده از دنیا نریم 😭

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بمیرم براتون؛ کاش میشد ولی ماهم همزمان داریم می نویسیم. ایشالله زنده بمونیم

    ۱ سال پیش
  • پریا ❤️

    0

    😅😅😅🤣🤣🤣😂😂🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    3

    😂😂 جالب بودن...چه خانواده پرجمعیتی...همه ام پسرررر

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ژن پسرشون قوی بوده

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    اخی دلم سوخت واسه سینا.. اخه داش نمیدونم کجا زندگی میکنین ولی کشور به این بزرگیی عهددد بایدد به اینا برر بخورهه پرتوو بدبختتت،حالا کاش رامیار دیگه چیزیش نباشه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    میخوام از ته قلب اسپویل کنم. ولیییی نمی کنم.

    ۱ سال پیش
  • میم

    1

    امیدوارم سینا یه کتاب کمیاب بیاره از اتاقش حسابی پرتو وآویدو حرص بده،بچه دلش شاد بشه 😁

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    هنوز هیچی نشده رفتی طرف سینا؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️