پارت هفتاد و ششم :
کمی ساکت ماند و سپس دوباره با غرش گفت:
- چطور ممکنه به خودش اجازه بده اینقدر جلو بره! برای خودش خط قرمزی نداره اصلا!
یک پایش را تکان داد و بالا آورد، آن را عمود روی سقف ماشین گذاشت و آرنجش را به آن تکیه داد.
- دارم به این فکر میکنم که تقصیر خودمه. اگه به خواستههاش گوش نکرده بودم الان کارم به اینجا نمیرسید. اون وقت به خودش اجازه نمیداد این درخواست مزخرف رو ازم داشته باشه!
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی که ❤️
۶ ماه پیشایسان
0احساس میکنم اوید داره مظلوم نمایی کنه که پرتو رو خام کنه تا به سهمش از کارخونه برسه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
اینم نظریه بدی نیست
۱ سال پیشنرگس
0اصلا اخلاق آویدو دوست ندارم😒😒 بیچاره پرتو ...چقدر اجبار بده...
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
🙄🙄 آوید که خوبه گاهی بی منطق میشه فقط
۱ سال پیشسحر
5اوید عاشق پرتو میشه بدجور
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خدا کنه خدا از زبونت بشنوخ
۱ سال پیشFfff
4دوستان در کنار خوندن و لذت بردن از رمان، برای آرامش قلب خانواده های داغدار این روزها هم دعا کنیم. ان شاالله زودتر فرم مولامون مهدی فاطمه برسه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دست به دعا میبریم واقعا انشالله روح همهی عزیزانی که شهید شدن قرین رحمت باشه
۱ سال پیشمیم
2اگه آویده یه حاملگی تقلببم راه میندازه اینم پسر بشیره متخصص دور زدن قانون های مندرآوردی بشیر 🤔😏🙏
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عاووو چه نکنه سنجی قشنگی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1خیلی عالیه 💜💜💜💜 ممنون نویسندگان عزیز