پارت شصت و هشتم :
نگاهش را به پرتو که کنارش نشسته بود داد، میخواست از چشم های این دختر چه چیز را بخواند که آنقدر خیره نگاهش میکرد؟ میخواست هدفش را بداند؟ یا قصدش را پیدا کند؟ پرتو پلک زد، سعی نکرد نگاهش را از سنگینی حواس و نگاه آوید بدزدد. غمگین خطاب به مرد جدید زندگیاش گفت:
- این کاریه که باهم شروع کردیم. چه خوب یا بد پای منم گیره، پولی که قراره برای درمان مامانم بدی باید جبران بشه. پس...
از ر
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت
۸ ماه پیشرازیل
1ممنون از رمان زیباتون عااااااااالیه
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت
۸ ماه پیشفاطمه
2عالی بود عزیزم پارت هدیه بزارین لطفا هفته ای یه پارت خیلی کمه من تقریبا هر روز چک میکنم ببینم که پارت جدید گذاشتین یا نه بازم ممنون از عزیزان نویسنده😉❤️❤️❤️
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
عزیزم رمان رو بخرید تا راحت تر بتونید بخونید.
۸ ماه پیشاسرا
0آویدتوذوقش نزنه بخاطرلباس یاآرایش🙏
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شعور نداره که
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1اخییی چقدرر پارتت خوشگلیی بودد
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😊😊
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1اوید بچه،فهمیده ست حالا بعضی جاها چیزی میگه ولی خب
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
آره فهمیده اس فقط گاهی شیطون میره تو جلدش
۱ سال پیشSaba
0عالی ممنون از نویسندگان عزیز برای وقتی که میزارن و برامون چنین پارتهای زیبایی میزارن خسته نباشید ❤️
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزممم
۱ سال پیشآمنه
0ممنون چشم انتظار پارتهای زیبای نویسنده های خوب ومهربان بودم واقعا اگه بپرسن چقدر آرایش بلدم من میگم سرمه وریمل و رژ لب فقط بلدم استفاده کنم
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
شاید باورت نشه ولی منم در همین حد بلدم، خط چشم که اصلاااا
۱ سال پیشم
1اوووه چه باادب وباملاحظه شده امروز آوید ؟😯😯😯👏👏👏
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
چشمش نکنیم حالا باز خراب شه😂😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
0پارت زیبایی بود ممنون نویسندگان عزیز💜💜💜