لیست کلیه پارتهای رمان بوسه های تب دار : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 162
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 61
مثل تمام زندگی که برای من طوری گذشت که در مقابل هر چه اتفاق میافتاد سکوت میکردم و تسلیم میشدم، این بار هم سکوت میکنم و سعی میکنم حرفی نزنم. مادربزرگ از خبر شنیدن رفتن به زادگاهش بسیار خوشحال میشود. در سکوت همه چیز را جمع میکنم و راهی همان قبرستانی میشویم که محل اقامتمان است. بازگشت این ...
بروزرسانی در : ۲۰۸ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 62
دخترک میرود، نگاهی به آسمان میاندازم. هنوز تا شب خیلی زمان است و تقریباً توانستم یک سوم محوطه قبرستان جارو بزنم. خیلی آرام جارو را برمیدارم و شروع به تمیز کردن محوطه پیش پایم میکنم. برای اتمام کار هیچ عجلهای ندارم. برای رفتن به آن مهمانی هم عجلهای در کار نیست. با یک حساب سرانگشتی قبل از ر...
بروزرسانی در : ۲۰۵ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 63
درب نیمه باز آرامگاه را به آهستگی باز میکنم و نگاهی به داخل آن میاندازم. چیز خاصی مشاهده نمیشود پس در را آهسته میبندم و به دنبال جارو میگردم. جارو را در کنار همون جایی که قرار داده بودم به حالت خوابیده روی زمین پیدا میکنم. مشغول جادو زدن میشوم و سعی میکنم که کارم را تندتر پیش ببرم. با و...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 64
تمام تمام آن حس نداشته موجود برای رفتن به مهمانی از تنم میرود. اگر بخواهم با سهیلا روراست باشم که کلاهم پس معرکه است زیرا او آدمی است که از آب گل آلود ماهی خواهد گرفت. اگر بخواهم جواب نه به او بدهم باید هم بیخیال ادامه این دوستی شوم چون او آدمی است که کینه به دل میگیرد و هم بی خیال نوبت دکتری...
بروزرسانی در : ۲۰۳ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 65
چقدر همه خوشحالاند و کلی کادو و هدیه برای تولد این پسر به دنیا آمده آوردند. ننه با دیدنم لبخندی میزند. در میان خاطرات دوردستم به یاد دارم که روزی که برای دیدن تولد دخترک به این خانه آمده بودیم خانه سوت و کور بود. ننه یک جعبه شیرینی به همراه یک لباس دخترانه برای کادو با خود آورده بود. بدو ورود...
بروزرسانی در : ۲۰۲ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 66
برای دادن کادو به سمت مادر نادی میرویم. زنی که پس از زایمان چهرهای بسیار خسته دارد و معلوم است که با وجود مهمانهایی که میآیند و میروند، هنوز نتوانسته استراحت کند. هرچه سعی میکنم چهره او را زمانی که نادی را به دنیا آورده بود به خاطر بیاورم، چیزی به ذهنم نمیآید. آن روز آنقدر عمه نادی متلک ان...
بروزرسانی در : ۲۰۱ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 67
نگاه دخترک کم کم روی من کشدار میشود. - تو از شغلت راضی هستی؟ پول خوب میدن. به یاد حقوقی که یک سوم حقوق اصلی است میافتم. تا زمانیکه مدت زمان کار آزمایشی تمام شود، وضعیت حقوق همین است. دختر منتظر پاسخ من است اما یاد گرفتهام که از مشکلاتم برای بقیه حرفی نزنم. همان طور که وقتی در هنرستان بودم ک...
بروزرسانی در : ۱۹۸ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 68
عمه خانم که می آید انگار که خدا دنیا را به من می دهد. - پاشو دخترجان بیا کمک. - گلی داره حرف می زنه. صبر کن تا بیاد. زن عمو اخم در هم می کشد و حساب کار دست عمه خانم می آید. - انگار نوکر گیر آوردن. رقیه بهشون رو نده. اگه رو بدی باید آستر هم بدی. شما هم مثله بقیه مهمون ها دعوتین. چه معنا داره ...
بروزرسانی در : ۱۹۷ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 69
از آشپزخانه تکان نمی خورم و سعی می کنم که در کارها کمک کنم. - وای خدای من! چقدر اسم این بچه رو قشنگ گذاشتن. دختری که سینی حاوی استکان های خالی را روی کابینت کهنه ی کنار اجاق گاز قرار می دهد، با ذوق ادامه می دهد. - اسمش روگذاشتن نوید. همه ی افراد حاضر در آشپزخانه شروع به اظهار نظر می کنند. یک...
بروزرسانی در : ۱۹۵ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 70
وارد اتاق که می شوم ابتدا به سراغ ننه می روم. رنگ صورت ننه پریده است. صورتم را نزدیک گوشش می برم. - فدات بشم حالت خوب نیست؟ - چیزی نیست نگران نباش. من نمی توانم نگران نباشم. در من چیزی وجود دارد که احساس خطر کرده و نمی گذارد که عادی با مساله برخورد کنم. - پاشو بریم قربونت برم. داروهات رو هم...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 71
دندان قریچه رفتن هم فایده ندارد. از هر چه مربوط به این فرد می شود، بیزارم. ننه را بالاخره به داروهایش می رسانم و پس از اینکه حالش بهتر می شود، نفس راحتی می کشم. کمی مشغول مرتب کردن اتاق می شوم تا آرام گیرم. آرام که نمی گیرم بماند، هر لحظه در حال انفجار هم هستم. به دیوار تکیه می دهم. سرم را پایین ...
بروزرسانی در : ۱۹۱ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 72
گوشی همراهم را بر می دارم و هنوز سلام نگفته، فردی که آن طرف خط است شروع به شلیک می کند. - کارت دادم. ادا نداریم،نمیام و دیره هم نداریم. آماده باش. تک زنگ زدم بیا بیرون. قبل از اینکه حرفی بزنم و جوابی بدهم، گوشی قطع می شود. - کی بود عزیزم؟ جواب ننه را چه بدهم که دروغ نشود. نگاهی به گوشی می اند...
بروزرسانی در : ۱۸۹ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 73
قرار عاشقانه در فرق سرم بخورد. مگر قحطی آدم آمده؟ چرا این بشر تا این اندازه از خود راضی و مغرور است؟ چرا فکر می کند می تواند گزینهی جذابی برای قرار عاشقانه باشد؟ آن هم این وقت از شب. وارد اتاق که می شوم، در را به آهستگی می بندم. درب قدیمی و کهنه مانند دل من ناله ای سر می دهد. دیگر به این صدا ع...
بروزرسانی در : ۱۸۸ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 74
چشمانم را می بندم و برای هر چیزی خودم را آماده می کنم. اگر در موضع ضعف بمانم چیزی به دست نخواهم آورد. آرام پتو را کنار می زنم. گوشی را بر می دارم. - صبر کنین ننه که خوابش سنگین شد میام. نیاز به تهدید نیست. پیام را می فرستم و بر ثانیه های کند لعنت می فرستم. نگاهی به ننه می اندازم که نفس های آر...
بروزرسانی در : ۱۸۷ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 75
می نالم با درد. در تاریکی شب و در قبرستانی که کلی انسان در آن آرمیده اند، دل هیچ کسی به حالم نمی سوزد. - به خدا من نیستم! دروغه. من کی رفتم که خودم خبر ندارم. - فیلم بعدیت تازه قشنگ تر از فیلم قبلیه. یه پوستی ازت بکنم که .. با خشم احسان بزرگمهر را هل می دهم. داد می زنم. می دانم که اینجا صدایم...
بروزرسانی در : ۱۸۶ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 76
- برو بابا! اگه به فکر اون پیرزن بدبخت بودی که کارت به اینجا نمی رسید. احسان بزرگمهر چه می داند از تمام تلایش هایی که کردم اما ذره ای نتوانستم در جهت بهبود حال ننه موثر باشم. آیا می شود برای آدمی که لباس مارک می پوشد و بوی عطر تلخ مارک ادکلنش هوش از سر آدم می برد، توضیح داد که حسرت خرید یک بیس...
بروزرسانی در : ۱۸۵ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 77
با احساس درد بدی در سرم چشهایم را باز میکنم و در حالی که فکر میکنم چرا باید این درد در سرم پیچیده باشد، صدای ننه را میشنوم. - چشماتو باز کن ننه! صدامو می شنوی؟ - اجازه بدین که استراحت کنه احتمالاً کم کم به هوش میاد. صدای احسان بزرگمهر را میشنوم که مشغول صحبت با گوشی همراهش است. - گفتم ک...
بروزرسانی در : ۱۸۴ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 78
- خدا نکنه! انشالله که به هوش میاد. دکترش گفت که خطر جدی نیست، فقط یک ضربه بوده که باعث شده بیهوش بشه. اگه بازم همکاری داشتین، کافیه به من زنگ بزنین. از بابت خرج و مخارج این مدت هم لطف کنین چیزی به دخترتون نگین. نمیخوام فکر کنه که زیر دین هست و بخواد پرداختش کنه. هر کاری کردم به خاطر شما بوده و ...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 79
دردها آرام شدهاند و زمانی که اندکی لای چشمانم را باز میکنم اتاق در سکوت است. شاید خندهدار به نظر برسد اما از اینکه در اتاق تنها هستم خوشحال میشوم. چشمانم را باز میکنم و سعی میکنم به یاد بیاورم که قبل از اینکه سرم سوت بکشد چه چیزهایی شنیده بودم اما متاسفانه چیزی یادم نمیآید جز اینکه ننه با ...
بروزرسانی در : ۱۸۲ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 80
با وجود حرفهای دکتر و با وجود اینکه میدانم باید صبر کنم اما ترسی ناشناخته از اینکه نتوانم راه بروم تمام وجودم را فرا گرفته است. دست خودم نیست. این مدت فشارهای وارد شده باعث شده که نتوانم منطقی با قضایا برخورد کنم و رفتار آن شبم با احسان بزرگمهر هم درست نبود. وقتی مقابل هیکل او من مانند فنجان در...
بروزرسانی در : ۱۸۱ روز پیش
