پارت شصت و دوم :



دخترک می‌رود، نگاهی به آسمان می‌اندازم. هنوز تا شب خیلی زمان است و تقریباً توانستم یک سوم محوطه قبرستان جارو بزنم. خیلی آرام جارو را برمی‌دارم و شروع به تمیز کردن محوطه پیش پایم می‌کنم. برای اتمام کار هیچ عجله‌ای ندارم. برای رفتن به آن مهمانی هم عجله‌ای در کار نیست. با یک حساب سرانگشتی قبل از رفتن باید حمام هم بروم تا از شر این همه کثیفی راحت شوم. زندگی روزمرگی واقعاً وحشتناک ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!