بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت شصت و سوم :
درب نیمه باز آرامگاه را به آهستگی باز میکنم و نگاهی به داخل آن میاندازم. چیز خاصی مشاهده نمیشود پس در را آهسته میبندم و به دنبال جارو میگردم. جارو را در کنار همون جایی که قرار داده بودم به حالت خوابیده روی زمین پیدا میکنم. مشغول جادو زدن میشوم و سعی میکنم که کارم را تندتر پیش ببرم. با وجود اینکه کارهایم را تندتر انجام میدهم اما نمیتوانم یک سوم باقیمانده از قبرستان
لطفا صبر کنید...
