پارت هفتاد و نهم :

دردها آرام شده‌اند و زمانی که اندکی لای چشمانم را باز می‌کنم اتاق در سکوت است. شاید خنده‌دار به نظر برسد اما از اینکه در اتاق تنها هستم خوشحال می‌شوم. چشمانم را باز می‌کنم و سعی می‌کنم به یاد بیاورم که قبل از اینکه سرم سوت بکشد چه چیزهایی شنیده بودم اما متاسفانه چیزی یادم نمی‌آید جز اینکه ننه با احسان بزرگمهر در مورد شرایط بد ما صحبت می‌کرد.

چیزی که این میان بسیار مرا اذیت می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهراموسوی

    0

    احسان کجا رفته بیاد حرف بزنه

    ۶ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    میاد به زودی حرفها دارند این دوتا بامن

    ۶ ماه پیش
  • لیلی

    0

    عزیزم رمانت عالیه ،ولی حیف که پارتها بیش از حد کوتاه هست ،البته این یه انتقاد و ماهم خواننده هستیم حق انتقاد داریم ،یه جوری هست که نمیشه نظر داد

    ۶ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم پارتها بالای ۷۰ خط شده منظورتون از کوتاه چیه

    ۶ ماه پیش
کپی شد!