بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت هفتاد و نهم :
دردها آرام شدهاند و زمانی که اندکی لای چشمانم را باز میکنم اتاق در سکوت است. شاید خندهدار به نظر برسد اما از اینکه در اتاق تنها هستم خوشحال میشوم. چشمانم را باز میکنم و سعی میکنم به یاد بیاورم که قبل از اینکه سرم سوت بکشد چه چیزهایی شنیده بودم اما متاسفانه چیزی یادم نمیآید جز اینکه ننه با احسان بزرگمهر در مورد شرایط بد ما صحبت میکرد.
چیزی که این میان بسیار مرا اذیت می
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
میاد به زودی حرفها دارند این دوتا بامن
۶ ماه پیشلیلی
0عزیزم رمانت عالیه ،ولی حیف که پارتها بیش از حد کوتاه هست ،البته این یه انتقاد و ماهم خواننده هستیم حق انتقاد داریم ،یه جوری هست که نمیشه نظر داد
۶ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم پارتها بالای ۷۰ خط شده منظورتون از کوتاه چیه
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهراموسوی
0احسان کجا رفته بیاد حرف بزنه