لیست کلیه پارتهای رمان بوسه های تب دار : پارت های 141 تا 160
تعداد کل پارت های منتشر شده : 162
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 141
باید قبل از اینکه برسد کاری کنم. دستم می لرزد. - نمی دونم این پرونده رو کجا گذاشتم. با نزدیک شدن احسان سریع پوشه را بسته و از لپ تاپ فاصله می گیرم. احسان دارد با گوشی حرف می زند. - یعنی تموم کارهای این هفته لنگ یه سرماخوردگی مسخره شد. دیدار یار رو نگو. نمیدونم چرا طلسم شده. احسان کنار تخت می نشی...
بروزرسانی در : ۱۸۴ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 142
مهمه! مهمه! مهمه! هربار که کلمه مهمه را در ذهنم تکرار میشود با خودم میگویم چرا باید این کلمه تا این اندازه در ذهن من جایی بگیرد و ذهن مرا به خود مشغول کند؟ درست است که من نباید برای خودم چیزی را پر اهمیت قرار بدم اما از اینکه میبینم زندگی این آدم بر وفق مراد است و طوری پازل این ماجراها را چید...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 143
نه تنها او تشنه نمی شود، تلفن زنگ نمی خورد و هیچ اتفاقی نمی افتد بلکه یک کله به مدت نیم ساعت همانطور حساب کتاب ها را انجام می دهیم. طوری کنار من نشسته است که انگار نه انگار که این آدم مسبب تمام ناراحتی ها و اتفاقات اخیریست که برای من اتفاق افتاده است. من هم سعی می کنم به روی خودم نیاورم اما تا کی...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 144
دنیا دنیای تضاد است. اخم هایی که بیشتر به هم گره می خورند و صورتی که بیشتر در هم می رود و ناراحت می شود اما در مقابلش یک آینه می بیند که لبخندش پر رنگ و پر رنگ تر می شود. نمی دانم که احسان از اینکه مرا اذیت می کند چه سودی می خواهد ببرد اما مطمئنم که این هم در راستای همان انتقامی است که قرار است ...
بروزرسانی در : ۱۸۱ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 145
- آخه دختر جان تو چرا حرف گوش نمیدی؟ دارم بهت میگم میریم یه گشتی می زنیم، یه دوری می زنیم. هم خستگی تو درمیاد، هم تو یه حال هوایی عوض می کنی هم خودم. این همه نفهم بودن به احسان نمی آید احسانی که می دانم اکنون به انتهای سناریوی داستانی که چیده است رسیده است و حالا سعی دارد طوری رفتار کند که انگا...
بروزرسانی در : ۱۸۰ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 146
تمام فکر و ذکرم حول و حوش آن عکس و یا عکس های احتمالی می چرخد. نگاه لرزانم را به سمت لپ تاپ می دوزم. لپ تاپی که اکنون بسته است و من دلم می خواهد لپ تاپ را باز کنم و با خاطری جمع و بدون استرس به صورت سمیه زل بزنم و تمام حرف هایی که این مدت دارم را به او در میان بگذارم. - میشه ...میشه.... من اون ...
بروزرسانی در : ۱۷۹ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 147
خیلی احسان را با دقت نگاه می کنم و اگر از من بپرسید تمام تنم چشم شده است تا بتوانم در حافظه تصویری خودم سمیه را ضبط کنم. نامه را نخوانده میبوسم. در دل شروع به صحبت با سمیه می کنم. مامان قشنگم! هق می زنم. شاید اولین بار است که او را مامان صدا می زنم. مامان زیبای من! چقدر دلم می خواست صدایی از ا...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 148
فقط چهار تا دانه عکس نیست. این عکس ها تمام آنچه در این سال ها بخاطر ظلم ستم خانواده احسان از من دریغ شده است. سرم را سمت پایین می گیرم. اندکی در خودم جمع می شوم و دستم را روی پیشانی می گذارم. درست است که تب دارم و چشمانم مانند پیشانی هم کمی درد دارد اما واقعاً می مانم که در این لحظه چطور این آد...
بروزرسانی در : ۱۷۴ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 149
از جایم بلند می شوم احساس می کنم که هوا برای تنفس کم است و نمی توانم خوب نفس بکشم. کمی سرفه می کنم. احسان با نگاهی که نشان میدهد بسیار مشتاق است چهره ام را نگاه می کند. - می دونم باورت نمیشه. می دونم با تمام داستان هایی که بین من و تو هست فکر می کنی این حرف ها دروغه اما اینها واقعیتی که اتفاق ...
بروزرسانی در : ۱۷۳ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 150
و اما فیلم بعد با دیدنش نفسم در سینه حبس می شود مردی که چهره اش را خوب نمی بینم و صدایش را تا حالا نشنیدم به مهندس شدی می گوید. باید کار رو تموم کنی. این دختره نقطه ضعف احسان. اگه بتونی این دختره رو از بین ببری یه پاداش حسابی داری. نگاهی به احسان می اندازم. احسان سریع به معنای تاسف تکان می دهد....
بروزرسانی در : ۱۷۲ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 151
دل به دلش بده! دل به دلش بده! این جمله به ظاهر ساده چیزی است که بعد از قطع کردن گوشی مدام دارم از خودم می پرسم. وطور باید دل به دلش بدهم. وقتی ننه اینطور با آرامش از احسان و امن بودنش صحبت می کند تمام جانم آتش می گیرد. خدای من نمی دانم حرف های ننه را باور کنم یا چیزهایی که خودم دیدم و احسان می گ...
بروزرسانی در : ۱۷۱ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 152
با وجود اینکه ننه به من در مورد احسان اطمینان را داده است که از طرف او گزندی به ما نمی رسد و او آدم امنی است اما نمی دارم چرا دلشوره مرا رها نمی کند. شاید به خاطر این هست که باور ندارم کسی با چون او با این مقام و این خانواده از چون منی خوشش بیاید. احسان نگاه مشتاقش را به می دوزد و منتظر است ...
بروزرسانی در : ۱۶۹ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 153
حرف هایی که احسان میزند رنگ و بوی خوبی به دلم میدهد اما چیزی که مطرح است این است که تمام آنچه که بین ما رخ داده است با این حرف ها نمی تواند به سر انجام برسد. سعی میکنم دستم را از زیر دست احسان بیرون بکشم و شالم را مرتب کنم. موهایی که همیشه بازیگوش از زیر شال بیرون آمدن را به داخل شال میفرستم....
بروزرسانی در : ۱۶۸ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 154
این همه شرارت و خباثت را نمیتوانم تاب بیاورم. چطور ممکن است یک عده آدم انقدر بی همه چیز و پست باشند که اینطور نقشهای بکشند که در نزد احسان من را یک آدم فرصتطلب نشان دهند که قرار است او را به این آدمها بفروشم و به او ضربه بزنم و در ازای ضربهای که به احسان میزنم از این آدمها پول و خانه بگیر...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 155
یک هفته گذشته و بدون اینکه کاری انجام شود احسان مرا به نزد ننه آورد. چقدر این روزها سمیه را کم دارم و با وجود دیدن عکس ها دلم تنگ تر از قبل برای سمیه است. تنها عکس موجود از سمیه را باز می کنم و آن را خوب تماشا کنم. ننه نمازش را خوانده است کنار ننه می نشینم و عکس را به ننه نشان می دهم. می خواهم عک...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 156
پس از پذیرایی مختصری که از احسان می کنم، احسان رو به ننه می گوید. - خدا رو شکر دیگه همه چی تموم شد. درسته که من یه هفته نتونستم حتی یک زنگ کوتاه بهتون بزنم اما بساط همه چی جمع شد. ننه دست هایش را به نشانه دعا به آسمان بلند می کند و برای احسان شروع به دعا کردن می کند. من هم مانند مجسمه مشغول ت...
بروزرسانی در : ۱۶۴ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 157
کف دستم عرق می کند. ترس عجیبی از شنیدن نام باجی باعث بالا رفتن ضربان قلبم می شود. احسان متوجه دگرگونی حالم می شود. - نترس عزیز من. من تموم این ها رو حل کردم. مهندس شادی که الان بازداشت شده، اون چند نفر که باهاش همکاری میکردن همه دستگیر شدن. حتی ماجرای اون بیمارستان رو هم سرانجام رسوندم. فقط ...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 158
آنقدر احسان در برابر دیدن این نامه خونسرد رفتار می کند که فکر می کنم اصلاً این نامه مهم نبوده یا اصلاً یک تکه کاغذ بی ارزش است. احسان سرش را جلو می آورد و کنار گوشم می گوید. - ببین اونی که این نامه رو فرستاده می خواد امشب رو زهرمار من و تو کنه اما کور خونده. هر چیزی که داخل این نامه هست باید بم...
بروزرسانی در : ۱۶۱ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 159
احسان میخوابد اما ذهن من در پیش نامه باقی مانده است. هرچه از این پهلو به آن پهلو میشوم خوابم نمی برد. آرام از جایم بلند میشوم. کیف پول و سوئیچ احسان کنار خودش در بالای سرش قرار دارد. پاورچین پاورچین به سمت احسان میروم و سوئیچ را برمیدارم. امیدوارم هستم که نامه هنوز در داشبورد باشد. به سمت ...
بروزرسانی در : ۱۶۰ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 160
زنگ درب حیاط نواخته میشود و به خیال اینکه ننه بازگشته است از جایم بلند میشوم و به سمت در میروم. صدای مجدد زنگ باعث میشود که به این فکر کنم که اگر ننه بود که ننه کلید دارد پس فرد دیگری پشت در است. احسان زودتر از من به سمت درب حیاط میرود و در را باز میکند. با دیدن باجی در آستانه در هم من و ه...
بروزرسانی در : ۱۵۹ روز پیش
