پارت هفتاد :

وارد اتاق که می شوم ابتدا به سراغ ننه می روم. رنگ صورت ننه پریده است. صورتم را نزدیک گوشش می برم.

- فدات بشم حالت خوب نیست؟

- چیزی نیست نگران نباش.

من نمی توانم نگران نباشم. در من چیزی وجود دارد که احساس خطر کرده و نمی گذارد که عادی با مساله برخورد کنم.

- پاشو بریم قربونت برم. داروهات رو هم نخوردی.

زبیده مرا صدا می زند. بدون توجه به او دست ننه را می گیرم و پس ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    واقعا پارت کوتاهه دیگه اشتیاقی واسه خوندن نمیذاره نویسنده عزیز

    ۹ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    بالای ۶۰ خط هست چرا باید این موضوع بکر و غیر تکراری اشتیاق برای خوندن نداشته باشه وقتی من با تموم عشقم اونها رو می نویسم و ماهها برای طرحش وقت می‌زارم که خواننده بتونه رمانی بخونه که تا حالا موضوعش رو نخونده و کلی کیف کنه.

    ۹ ماه پیش
  • لیلی

    0

    رمان عالیه عزیزم ،ولی پارتها خیلی کوتاه هستن اگه میشه بیشتر بشه

    ۹ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهرخوندین‌ گلم پارتها حد مشخص دارند

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️