بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت شصت و هشتم :
عمه خانم که می آید انگار که خدا دنیا را به من می دهد.
- پاشو دخترجان بیا کمک.
- گلی داره حرف می زنه. صبر کن تا بیاد.
زن عمو اخم در هم می کشد و حساب کار دست عمه خانم می آید.
- انگار نوکر گیر آوردن. رقیه بهشون رو نده. اگه رو بدی باید آستر هم بدی. شما هم مثله بقیه مهمون ها دعوتین. چه معنا داره بیاد از گلی کار بکشه. این ها که جیره خور عشرت هستن. نهایت ازش می خواستن که براشون
لطفا صبر کنید...
