پارت هفتاد و هفتم :

با احساس درد بدی در سرم چشهایم را باز می‌کنم و در حالی که فکر می‌کنم چرا باید این درد در سرم پیچیده باشد، صدای ننه را می‌شنوم.

- چشماتو باز کن ننه! صدامو می شنوی؟

- اجازه بدین که استراحت کنه احتمالاً کم کم به هوش میاد.

صدای احسان بزرگمهر را می‌شنوم که مشغول صحبت با گوشی همراهش است.

- گفتم که بهتون زنگ می‌زنم فعلاً گیرم یکی از بچه‌ها رو آوردم بیمارستان. ببین ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!