بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت هفتاد و هفتم :
با احساس درد بدی در سرم چشهایم را باز میکنم و در حالی که فکر میکنم چرا باید این درد در سرم پیچیده باشد، صدای ننه را میشنوم.
- چشماتو باز کن ننه! صدامو می شنوی؟
- اجازه بدین که استراحت کنه احتمالاً کم کم به هوش میاد.
صدای احسان بزرگمهر را میشنوم که مشغول صحبت با گوشی همراهش است.
- گفتم که بهتون زنگ میزنم فعلاً گیرم یکی از بچهها رو آوردم بیمارستان. ببین ب
لطفا صبر کنید...
