بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت شصت و پنجم :
چقدر همه خوشحالاند و کلی کادو و هدیه برای تولد این پسر به دنیا آمده آوردند. ننه با دیدنم لبخندی میزند. در میان خاطرات دوردستم به یاد دارم که روزی که برای دیدن تولد دخترک به این خانه آمده بودیم خانه سوت و کور بود. ننه یک جعبه شیرینی به همراه یک لباس دخترانه برای کادو با خود آورده بود. بدو ورودمان عمه خانواده که از دوستان قدیم ننه بود، با ترش روییی از ما پذیرایی میکرد و با کنایه
لطفا صبر کنید...
