پارت شصت و هفتم :

نگاه دخترک کم کم روی من کشدار می‌شود.

- تو از شغلت راضی هستی؟ پول خوب میدن.

به یاد حقوقی که یک سوم حقوق اصلی است می‌افتم. تا زمانیکه مدت زمان کار آزمایشی تمام شود، وضعیت حقوق همین است. دختر منتظر پاسخ من است اما یاد گرفته‌ام که از مشکلاتم برای بقیه حرفی نزنم. همان طور که وقتی در هنرستان بودم کسی از احوال من باخبر نبود.

هنرستان تا محل اقامت ما یک شهر فاصله داشت چون تنهØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️