خلاصه رمان عاشقانه بوسه های تب دار
گلی با پیدا کردن کار توسط واسطه شدن دوستش در یک کارخانه صنعتی بزرگ که هفت زیر واحد دارد، مشغول به کار میشود. او که سخت به این درآمد نیاز دارد، سعی میکند که جای خود را در کارخانه تثبیت کند و بتواند خرج درمان تنها عضو باقی مانده از خانواده خود را بدهد. از بد روزگار پای گلی به ماجرایی در کارخانه باز میشود که باعث ایجاد زلزله در قلب و زندگی او میشود این میان برای رهایی از این گرفتاری دست یاری به بدترین آدم ممکن میدهد بدون اینکه به عاقبتش فکر کند و آنچه نباید اتفاق می افتد و او .... در قلب این ماجرا تقابل گلی با مدیر داخلی اوج میگیرد و حسادتهایی پنهان به این رابطه پر تنش آتش کینه را شعله ور میکنند. گلی سخت کوش و چشم و دل سیر است با وجود فقری که از بچگی در آن آزار دیده است. خودخواهی و طمع یک سری از آدمها در اینجا سبب به وجود آمدن کلی درد سر برای گلی میشود و روابط تیره او و مدیر داخلی تیره تر میشود. نبرد بین گلی برای کشف حقیقت و مدیر داخلی برای اثبات گناهکار بودن گلی شکلی جدید از رابطه را رقم میزند که هردو در آن با موضوعی غافلگیر کننده مواجه میشوند که تازه شروع ماجرایی جدید برای این دونفر است. این میان عشق همخودنمایی میکند و کار را سختتر از قبل میکند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 162
رقص نور و گل آرایی سالن واقعاً چشم هر بیننده ای را به خود خیره میکند. صدای زیبای خواننده و آهنگ دلنوازش آنقدر زیاد است که صدا به صدا در سالن نمی رسد. گوشه دامنم را جمع میکنم و به احسانی که کنارم نشسته است و مشغول خوش و بش با یکی از دوستانش است نگاهی میاندازم. باورم نمیشود که چطور ورق روزگار ب...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 161
- راست میگه ما میخوایم سرت رو شیره بمالیم اما این خانمی که الان اینجا نشسته و عنوان مادربزرگی ما رو یدک می کشه، فکر میکنه که خیلی زرنگه. مطمئن باش الان اونقدر مدرک علیهات جمع کردم که هم دستت سمت اون بیمارستان بنده و هم اون شبی که کمک دادی و توسط اون مهندس شادی ، اون خواهر احمق تر از خودش رو به ...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 160
زنگ درب حیاط نواخته میشود و به خیال اینکه ننه بازگشته است از جایم بلند میشوم و به سمت در میروم. صدای مجدد زنگ باعث میشود که به این فکر کنم که اگر ننه بود که ننه کلید دارد پس فرد دیگری پشت در است. احسان زودتر از من به سمت درب حیاط میرود و در را باز میکند. با دیدن باجی در آستانه در هم من و ه...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان بوسه های تب دار - پارت 159
احسان میخوابد اما ذهن من در پیش نامه باقی مانده است. هرچه از این پهلو به آن پهلو میشوم خوابم نمی برد. آرام از جایم بلند میشوم. کیف پول و سوئیچ احسان کنار خودش در بالای سرش قرار دارد. پاورچین پاورچین به سمت احسان میروم و سوئیچ را برمیدارم. امیدوارم هستم که نامه هنوز در داشبورد باشد. به سمت ...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
ترنم
در پارت 470سپاس بابت پارت رایگان
۱ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
به مهرخوندین عزیزم
۱ ماه پیشرازیل
در پارت 471ممنون نویسنده جان عالی بود قلمت مانا ♥️♥️
۱ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزم
۱ ماه پیشمریم
در پارت 461اول که نویسنده عزیز قلمت مانا دوم لطفا ی کم پارتا رو طولانی تر کن خییلی دیر پارت میزاری برا ما فقیر فقرا🥲
۲ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
خدانکنه عزیزم.مبلغ رمان طوری در نظر گرفتم که همه بتونن ازش استفاده کنند.
۲ ماه پیشصدف
در پارت 452خیلی پارت ها کمه تامیایم بفهمیم چی شد پارت تموم میشه
۲ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
رمان تمام شده از طریق سکه ای یا واریز میتونید تمام رمان را یکجا بخونین بانو
۲ ماه پیشسمیه
0مگر پارت ها یکی یکی رایگان نمیش
۲ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
چهارشنبه ها رایگان ها در سایت قرار میگیره
۲ ماه پیشزهراموسوی
در پارت 1621خیلی رمان جذابی بود خداقوت منتظر رمان جدیدتون هم هستیم😍😍😍
۲ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزم.ممنون از اینکه همراه من بودی و همیشه نظراتت رو برام نوشتی
۲ ماه پیشزهرا موسوی
در پارت 1620خواهش میکنم .😘😘😘
۲ ماه پیشسمیه
0من تا 43خوندم باید چکار کنم
۲ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
چه چیزی را چکار کنید؟
۲ ماه پیشمهری
در پارت 421هیچی میخوان به زورم که شده احسان بزرگ مهر رو ببندن به ریش این دختر طفل معصوم همون قضیه ی مارو پونه و اینجور چیزاس....😜😜
۲ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
باید دید چرا
۲ ماه پیشزهرا موسوی
در پارت 1521ممنونم از پارت هدیه .خدا قوت😍
۳ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
نوش نگاهتون عزیزم. برسم بازم آخرهفته ها پارت هدیه داریم
۳ ماه پیشبهناز
0خداقوت عزیزم اوایل داستان و روند معماگونه ش خوب پیش رفت اما هرچه جلوتر میریم شخصیتها درست پرداخت نشدن و زنان داستان کودن و احمق و بله چشم گوی جلوه داده شدن یا شخصیت احسان که پر از معما و گره هس زندگیش که هیچ کدوم از اونها بدرستی باز نشدن و از سکانسی حل نشده به جایی دیگه پرت میشن
۳ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
کدام زن منظورتون هست؟ شرایط زندگی گلی و ننه را لحاظ کردین؟ اگر احسان گنج هست چون زاویه داستان از زبان گلی هست. در هر مرحله یک سری از معماها دارد حل میشود به ترتیب. اگر روند داستان را تا الان ملاحظه کرده باشین از نظر گلی مقصر تموم اتفاقات احسان هست ولی در ادامه خواهیم دید چه اتفاقاتی افتاده. ننه و رف
۳ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
بانو جان ممنون از اینکه نظرتون رو گفتین. این داستان مدام معماگونه شد. تا انتها اگر معمایی حل نشد حتما بهم اطلاع بدین
۳ ماه پیشRosha
در پارت 1430روند داستان خیلی خوبه ولی این چند پارت آخر خیلی گیج کننده بود . چندتا سناریو مختلف که از اول داستان برای من خوانده به وجود آمده بود الان داره تغییر می کنه و سناریو های جدید تری به وجود میاد که این خیلی خوبه چون نشان میده که داستان حول محور سناریو داستان های پر تکرار نیست. خسته نباشی نویسنده.
۳ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
به مهر خوندین عزیزم. من برای پیرنگ داستان و طرح اولیه گاهی نزدیک به یک سال زمان می گذارم. هرجا مثل هفته قبل پارت به دلم نمیشینه مدام می نویسم پاک می کنم تا انچه برای خوندن اماده میشه بکر و غیرتکراری باشه. خوشحالم کردین
۳ ماه پیشرزا
در پارت 20محبوبه جان چرا اینقدر دیر به دیر پارت رایگان را باز می کنی به فکر ما هم باش گل خانم
۳ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
پارتهای رایگان هر چهارشنبه است عزیزم.
۳ ماه پیشدلارا
در پارت 1320نفهمیدم اینجا چه ربطی داشت که پرید بغلش، نه تو حس بود، نه ترس نه هیچ ... بعد هیچ حسی هم برا احسان پیش نیومد مثال دقیق از بی مقدمگیش و احساسی که تو اون لحظه موج میزد بگم مثل اینع که یه پلاستیکو باد برده بغلش، بعد دوبارع باد ازش جداش کرده... کاملا بی معنی و بی احساس...
۴ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
ترس از فرد ناشناس داره گلاره دقت کنین داره خودشم تعجب می کنه که چرا از احسان اون ترس رو نداره با وجود اینکه مطمئن هست که احسان فرد ناشناس رو فرستاده. یه واکنش احساسی بی فکر که در سن گلاره پیش میاد و متاسفانه زیاد هم هست. اینکه حسی در احسان یا واکنش خاصی نمی بینیم در ادامه مشخص میشه. ممنون که نظرتون
۴ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
پارت بعدی کاملا مشخصه یه چیزهایی داره اتفاق میفته. کم کم همه چیز واضحتر میشه. بازم اگر موردی بود خوشحال میشم که بگین
۴ ماه پیشامیر
0واقعا رمان عالیه
۴ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
به مهرخوندین عزیزم
۴ ماه پیش

بهار
در پارت 1620قشنگ بود اما حوصلم رو سر برد آخه این دختر همش با خوش حرف می زد و از جذابیت داستان کم کرده بود