دوست داشتی؟
رمان عاشقانه بوسه های تب دار اثر محبوبه لطیفی

رمان بوسه های تب دار

  • زبان فارسی
  • 168.9K 👁
  • 201 ❤️
  • 314 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه بوسه های تب دار

گلی با پیدا کردن کار توسط واسطه شدن دوستش در یک کارخانه صنعتی بزرگ که هفت زیر واحد دارد، مشغول به کار می‌شود. او که سخت به این درآمد نیاز دارد، سعی می‌کند که جای خود را در کارخانه تثبیت کند و بتواند خرج درمان تنها عضو باقی مانده از خانواده خود را بدهد. از بد روزگار پای گلی به ماجرایی در کارخانه باز می‌شود که باعث ایجاد زلزله در قلب و زندگی او می‌شود این میان برای رهایی از این گرفتاری دست یاری به بدترین آدم ممکن می‌دهد بدون اینکه به عاقبتش فکر کند و آنچه نباید اتفاق می افتد و او .... در قلب این ماجرا تقابل گلی با مدیر داخلی اوج می‌گیرد و حسادت‌هایی پنهان به این رابطه پر تنش آتش کینه را شعله ور می‌کنند. گلی سخت کوش و چشم و دل سیر است با وجود فقری که از بچگی در آن آزار دیده است. خودخواهی و طمع یک سری از آدم‌ها در اینجا سبب به وجود آمدن کلی درد سر برای گلی می‌شود و روابط تیره او و مدیر داخلی تیره تر می‌شود. نبرد بین گلی برای کشف حقیقت و مدیر داخلی برای اثبات گناهکار بودن گلی شکلی جدید از رابطه را رقم می‌زند که هردو در آن با موضوعی غافل‌گیر کننده مواجه می‌شوند که تازه شروع ماجرایی جدید برای این دونفر است. این میان عشق هم‌خودنمایی می‌کند و کار را سخت‌تر از قبل می‌کند.

پارت اول

فضای بسیار تاریک و تنگ هر لحظه نفس کشیدن را برایم سخت‌تر می‌کند. از اینکه مجبورم در این شرایط قرار بگیرم واقعاً در عذاب هستم. اگر شرایط عادی بود، از دو کیلومتری این آدم هم رد نمی‌شدم اما الان شرایطی پیش آمده که مجبورم درست در کنارش و بهتر است که بگویم درست در آغوشش در این فضای تنگ قرار بگیرم.
بیخود نیست از قدیم می‌گویند از هر چیزی که بدت بیاید، به سرت می‌آید. مثال من مثال همان ماری است که از پونه بدش می‌آید و دقیقاً در محل خانه‌اش آن پونه سبز شده است.
حالا این مسیر تقدیر است یا از بدشانسی من است که طوری مرا در آغوش گرفته است که انگار یک شی با ارزش را به دستش داده‌اند. هر از گاهی خیلی عمیق نفس می‌کشد. فکر کنم او هم مثل من از این بی‌هوایی ، به اکسیژن بیشتری در خود احساس نیاز می‌کند. نفس‌های بلند اما بی صدایش حال دلم را بهم می‌زند. سرش را درست روی ناحیه‌ای از موهایم قرار داده که در جنگ با شال پیروز گشته و اکنون پرچم پیروزی را در دست دارند و بیرون از شال خودنمایی می‌کنند.
لب‌هایش درست روی موهایم قرار دارند و اگر توهم نباشد، حس می‌کنم هر از گاهی روی موهایم تکان می‌خورند. اگر دست من بود به تخت سینه‌اش می‌زدم و او را تا آنجا که می‌توانستم از خود دور می‌کردم.
از برخورد نفس‌هایش به گردنم حالم بدتر و بدتر می‌شود. درست است که فضا تنگ است و من جای مانوری ندارم اما برای محافظت از خود مجبور شدم که تن به اجبار بودن در کنار او دهم.
- فقط هفت دقیقه تا باز کردن گاوصندوق زمان دارین. سه دقیقه هم زمان برای خروج.
نقابداری که این جملات را برای سه نفر از همراهانش می‌گوید، همزمان به طرف کتابخانه می‌آید و نگاهی به کتاب‌های درون کتابخانه می‌اندازد.
در جایگاه مخفی موجود در وسط کتابخانه پنهان شده‌ایم تا از شر این افراد نقاب‌دار در امان باشیم.برایم جای سوال دارد که چگونه این افراد توانستند خود را به راحتی به اتاق ریاست برسانند؟ این افراد حداقل بیش از پنجاه دوربین مداربسته را پشت سر گذاشتند تا بتوانند خود را به اتاق ریاست اصلی برسانند.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

توجه کنید :

این یک رمان دو حالته است

یعنی به هر دو صورت رایگان و VIP پارتگذاری میشه و طبق روزهای پارتگذاری که در بالا گفته شده، پارت های رایگان و VIP قرار میگیره. ولی کسانی که حق اشتراک رمان رو پرداخت کردن و عضو رمان شدن، میتونن چندین پارت جلوتر رو بخونن .

نظرات رمان بوسه های تب دار
  • بهار

    در پارت 1620

    قشنگ بود اما حوصلم رو سر برد آخه این دختر همش با خوش حرف می زد و از جذابیت داستان کم کرده بود

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    در پارت 470

    سپاس بابت پارت رایگان

    ۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهرخوندین عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • رازیل

    در پارت 471

    ممنون نویسنده جان عالی بود قلمت مانا ♥️♥️

    ۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    در پارت 461

    اول که نویسنده عزیز قلمت مانا دوم لطفا ی کم پارتا رو طولانی تر کن خییلی دیر پارت میزاری برا ما فقیر فقرا🥲

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    خدانکنه عزیزم.مبلغ رمان طوری در نظر گرفتم که همه بتونن ازش استفاده کنند.

    ۲ ماه پیش
  • صدف

    در پارت 452

    خیلی پارت ها کمه تامیایم بفهمیم چی شد پارت تموم میشه

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    رمان تمام شده از طریق سکه ای یا واریز میتونید تمام رمان را یکجا بخونین بانو

    ۲ ماه پیش
  • سمیه

    0

    مگر پارت ها یکی یکی رایگان نمیش

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    چهارشنبه ها رایگان ها در سایت قرار میگیره

    ۲ ماه پیش
  • زهراموسوی

    در پارت 1621

    خیلی رمان جذابی بود خداقوت منتظر رمان جدیدتون هم هستیم😍😍😍

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم.ممنون از اینکه همراه من بودی و همیشه نظراتت رو برام نوشتی

    ۲ ماه پیش
  • زهرا موسوی

    در پارت 1620

    خواهش میکنم .😘😘😘

    ۲ ماه پیش
  • سمیه

    0

    من تا 43خوندم باید چکار کنم

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    چه چیزی را چکار کنید؟

    ۲ ماه پیش
  • مهری

    در پارت 421

    هیچی میخوان به زورم که شده احسان بزرگ مهر رو ببندن به ریش این دختر طفل معصوم همون قضیه ی مارو پونه و اینجور چیزاس....😜😜

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    باید دید چرا

    ۲ ماه پیش
  • زهرا موسوی

    در پارت 1521

    ممنونم از پارت هدیه .خدا قوت😍

    ۳ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون عزیزم. برسم بازم آخرهفته ها پارت هدیه داریم

    ۳ ماه پیش
  • بهناز

    0

    خداقوت عزیزم اوایل داستان و روند معماگونه ش خوب پیش رفت اما هرچه جلوتر میریم شخصیتها درست پرداخت نشدن و زنان داستان کودن و احمق و بله چشم گوی جلوه داده شدن یا شخصیت احسان که پر از معما و گره هس زندگیش که هیچ کدوم از اونها بدرستی باز نشدن و از سکانسی حل نشده به جایی دیگه پرت میشن

    ۳ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    کدام زن منظورتون هست؟ شرایط زندگی گلی و ننه را لحاظ کردین؟ اگر احسان گنج هست چون زاویه داستان از زبان گلی هست. در هر مرحله یک سری از معماها دارد حل میشود به ترتیب. اگر روند داستان را تا الان ملاحظه کرده باشین از نظر گلی مقصر تموم اتفاقات احسان هست ولی در ادامه خواهیم دید چه اتفاقاتی افتاده. ننه و رف

    ۳ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    بانو جان ممنون از اینکه نظرتون رو گفتین. این داستان مدام معماگونه شد. تا انتها اگر معمایی حل نشد حتما بهم اطلاع بدین

    ۳ ماه پیش
  • Rosha

    در پارت 1430

    روند داستان خیلی خوبه ولی این چند پارت آخر خیلی گیج کننده بود . چندتا سناریو مختلف که از اول داستان برای من خوانده به وجود آمده بود الان داره تغییر می کنه و سناریو های جدید تری به وجود میاد که این خیلی خوبه چون نشان میده که داستان حول محور سناریو داستان های پر تکرار نیست. خسته نباشی نویسنده.

    ۳ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهر خوندین عزیزم. من برای پیرنگ داستان و طرح اولیه گاهی نزدیک به یک سال زمان می گذارم. هرجا مثل هفته قبل پارت به دلم نمیشینه مدام می نویسم پاک می کنم تا انچه برای خوندن اماده میشه بکر و غیرتکراری باشه. خوشحالم کردین

    ۳ ماه پیش
  • رزا

    در پارت 20

    محبوبه جان چرا اینقدر دیر به دیر پارت رایگان را باز می کنی به فکر ما هم باش گل خانم

    ۳ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    پارتهای رایگان هر چهارشنبه است عزیزم.

    ۳ ماه پیش
  • دلارا

    در پارت 1320

    نفهمیدم اینجا چه ربطی داشت که پرید بغلش، نه تو حس بود، نه ترس نه هیچ ... بعد هیچ حسی هم برا احسان پیش نیومد مثال دقیق از بی مقدمگیش و احساسی که تو اون لحظه موج میزد بگم مثل اینع که یه پلاستیکو باد برده بغلش، بعد دوبارع باد ازش جداش کرده... کاملا بی معنی و بی احساس...

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    ترس از فرد ناشناس داره گلاره دقت کنین داره خودشم تعجب می کنه که چرا از احسان اون ترس رو نداره با وجود اینکه مطمئن هست که احسان فرد ناشناس رو فرستاده. یه واکنش احساسی بی فکر که در سن گلاره پیش میاد و متاسفانه زیاد هم هست. اینکه حسی در احسان یا واکنش خاصی نمی بینیم در ادامه مشخص میشه. ممنون که نظرتون

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    پارت بعدی کاملا مشخصه یه چیزهایی داره اتفاق میفته. کم کم همه چیز واضحتر میشه. بازم اگر موردی بود خوشحال میشم که بگین

    ۴ ماه پیش
  • امیر

    0

    واقعا رمان عالیه

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهرخوندین عزیزم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟