بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت شصت و چهارم :
تمام تمام آن حس نداشته موجود برای رفتن به مهمانی از تنم میرود. اگر بخواهم با سهیلا روراست باشم که کلاهم پس معرکه است زیرا او آدمی است که از آب گل آلود ماهی خواهد گرفت. اگر بخواهم جواب نه به او بدهم باید هم بیخیال ادامه این دوستی شوم چون او آدمی است که کینه به دل میگیرد و هم بی خیال نوبت دکتری شوم که او با پارتی بازی توانسته برای من به دست آورد. اینکه از هر راهی که میخواهم از احسا

لطفا صبر کنید...

مومنی
0چقدر تحت فشاره.هیی خیلی بده این همه فشار و دو راهی جلو ادم باشه.