پارت دویست و چهل و ششم :

بالاخره از شرش راحت شدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم. مهیار بلافاصله شنلم رو یکم بالا داد و با لبخندی گفت: خودمونیما، چقد تغییر کردی خوشگل شدی.

تند تند پلک زدم و دو تا عشوه خرکی اومدم.

با یاد آوری چیزی که همیشه آرزوش رو داشتم، تند گوشیم رو برداشتم و گفتم: آقا بیا دابسمش بگیریم.

مهیار ابرویی بالا انداخت.

- چه کاریه ویانا!

خودم رو گربه شرک کردم.

- بیا د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • N.a

    0

    عالی بود خسته نباشید

    ۶ ماه پیش
  • .

    0

    اسمه چنلشون چیه؟کسی میدونه؟

    ۲ سال پیش
  • نازگل

    4

    زمان سیاهی لشکر کی میاد!؟

    ۵ سال پیش
  • Unicorn ??

    0

    داخل چنلشون پارت گذاری می کنند

    ۴ سال پیش
  • باران

    1

    آمنه جون رمانت خیلی قشنگ بود😍❣️فقط چرا دیگه سیاهی لشکر رو پارت گذاری نمی کنی؟!!!😐لطفا جواب بده🙏🏻

    ۴ سال پیش
  • دلارام

    2

    فقط تو یک کلمه عالیییی ولی نقصش این بود که فک کنم اخرای رمانت اونجا ک دانیال داره صحبت میکنه حدودا ۲۰ سال گذشته بنظرم کمتر میگذشت بهتر بود

    ۴ سال پیش
  • آنا

    2

    ممنون از نویسنده خیلی رمان عالی ای بود فقط چرا عکس مهیار نیست؟😐😕

    ۴ سال پیش
  • ۰۰۰

    2

    عالی بود خانم آبدار.مثل همیشه بی نظیر. بی صبرانه منتظر سیاهی لشکر هستم😂😁😄😍😘🤓👌🏻👌🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻💋💋❤❤💛💫

    ۴ سال پیش
  • گل داوودی

    7

    عالی بود ولی من نتونستم رفتار بابای ویانا رو درک کنم نمیشه گفت ازش بدم میاد چون نمیشه کسی رو قضاوت کنی و کامل درکش کنی ولی به نظرم میتونست حداقل تو روزهای مهم زندگی دخترش رفتار بهتری داشته باشه

    ۴ سال پیش
  • خونه تکونیا شروع شد

    4

    حس رفاقت بینشون قشنگ بوده خوبه که ادم یکیو داشته باشه که پشتت باشه نه بردارت باشه نه بابات و به عنوان رفیق بتونی روش حساب باز کنی و هواتو داشته باشه

    ۴ سال پیش
  • ایکیوسان

    5

    عزیزان من همه که نباید ته داستان ازدواج کنن که بالاخره چارتا عقاب تنها باید ته داستان بمونه یا نه بعدشم رمان میخواست بگه تا یکیو دیدین چارتا خوبی داشت روش به عنوان شوهر حساب نکنید رفیقم بد گزینه نیست

    ۴ سال پیش
  • مدی

    5

    امنه جووووووون من خمار سیاهی لشکر ام! این بهزودی کِیه عزیز جان؟

    ۴ سال پیش
  • زینب

    3

    فکر کنم نویسنده بعضی چیز ها رو یادش رفته کاشکی بیشتر ار رابطه ی مهیار و ویانا بعد ازدواجشون مینوشتی و شاهین و فریاد و سوفیا و بابای ویانا ناقص موندن تو داستان ولی اول رمان خیلی خوب و خاص بود منحصر فرد

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    4

    ترشیدی عشقم 🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • a.t.f

    5

    فصل دومش کی میاد؟!☹

    ۵ سال پیش
  • ستایش

    5

    عالی عالی هرچی بگم کم گفتم،متفاوت و جذاب و صد البته طنز خیلی باحال بوددددد😀😀

    ۵ سال پیش
کپی شد!