پارت دویست و چهل و هفتم :

ردم و همراه خواننده دست زدم و خوندم: ترشیدی، عشقم ندیدی، حرفام نشنیدی.rnبه من خندیدی... با حرص و عصبانیت در ماشین رو باز کرد و پیاده شد که تند شیشه رو پایین کشیدم .rnباز باهاش خوندم: حالا ترشیدی...

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Aylar

    1

    دستتون درد نکنه نویسنده رمان بسیار عالی و زیبایی نوشتین مرسییی❤️❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    خوشحالم که از خوندنش لذت بردین💗✨

    ۴ ماه پیش
  • Zahra

    0

    شاید زیبا ترین رمان طنزی که خوندم 🚶 ♀️

    ۵ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    خوشحالم که خوشتون اومده، سیاهی لشکر که مرتبط به رمان ویانانیوز هست رو می‌تونید از بخش آنلاین بخونید.🤍

    ۵ ماه پیش
  • Zahra

    0

    ععع نمیدونستم حتماااا شروعش میکنم....

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️