لیست کلیه پارتهای رمان تعمیرکار : پارت های 81 تا 97
تعداد کل پارت های منتشر شده : 97
-
رمان تعمیرکار - پارت 81
دیگر آخرهای سیگارش بود بخاطر همین سریعتر دم میگرفت که مرد در آستانهی مرگ گفت: - بده اون چند کام آخرو من بکشم. در ابتدا تردید بخرج داد ولی نمیشد که سیگار آن مرد را به خودش ندهد، پس ته سیگار را به او داد، مرد چند کام گرفت. اتاق بیمارستان را بوی سیگار گرفت، مرد از کمدش که کنار تخت بود اسپری بی...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 82
گیج و سرگردان درون بیمارستان میچرخید، به برادرهایش زنگ زد و بعد از چند جمله با عصبانیت تلفن را قطع کرد، عرق از روی پیشانیاش شره میکرد و انگار نگاه ترحم آمیز پرستارها مایهی عذاب بیشترش بود. ناامید به لابی رفت و خودش را روی صندلی پرتاب کرد و سرش را میان دستش فشرد. سر به گریبان فرو برد و چشماهیش...
بروزرسانی در : ۸۲۵ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 83
در نهایت آقا خشایار جوان دعوت آنها را پذیرفت و شب به خانهی مرد رفت. خانه در یکی از محلههای خوب شهر واقع شده بود و بزرگ بود؛ کمی خالی از اسباب و اثاثیه به چشم میآمد اما با این وجود محقر بنظر نمیرسید. سکوتی سنگین خانه را در بر گرفته و صدای همسایگان میان دیوارها میپیچید. غم جانکاهی در بطن خانه...
بروزرسانی در : ۸۲۳ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 84
خواب که ولی شب هنگام کمی چشمانش را بست. ساعتی بعد از جا بلند شد و لب پنجره گریست. نور اتاق کناری کوچه را روشن کرده بود احتمالا زن هم پشت آن پنجره میگریست و به همان فضایی نگاه میکرد که آقا خشایار جوان با چشمهای اشک آلودش. شاید غم او بیشتر هم بود، نمیدانم، حرف زدن با قطعیت در چنین موتقعی احم...
بروزرسانی در : ۸۲۲ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 85
آقا خشایار از میان دالان زمان و مکان عبور میکرد. گاهی به عقب برمیگشت و به جنازهی خواهرش نگاه میکرد، گاهی به نیمرخ عرق کردهی آقا صابر، گاهی از پنجره به بیرون و گاهی کف دستهایش را. بنظر در همان حوالی دنبال چیزی میگشت، هنوز هم وقتی با خودش تنهاست، یا زمانی که نیمه شبها از خواب میپرد دنبال ...
بروزرسانی در : ۸۱۶ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 86
آقا خشایار دست به پیشانی گذاشت و پرسید: - جلال؟! جلال کیه؟ صدای مرد قبراق بود و به وضوح تغییر کرده بود، شنیدن صدایش حس آشنا پنداری من را برانگیخت احتمالا در رابطه با آقا خشایار هم اینطور بود. مرد خندید و در میان خندههایش گفت: - تو هیچوقت اسم منم نپرسیدی. اتاق بغلی بیمارستان رو یادت رفته؟ پا...
بروزرسانی در : ۸۱۵ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 87
مسافرت آن چهار نفر همانطور که به غیرقابل پیشبینیترین شکل ممکن پا گرفت به غیر قابل پیشبینیترین شکل ممکن هم ادامه یافت و پایان یافت. مثلا چه کسی فکرش را میکرد که آقا خشایار آهنگی به سبک رپ که سلیقهی ارغوان بود را گوش بدهد و با صدای بلند در ماشین بخواند؟ چه کسی فکر میکرد در آن استراحت کوتاه ب...
بروزرسانی در : ۸۱۴ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 88
آقا خشایار که این را شنید قلبش تهی از امید شد. این را میشد به راحتی با نگاه به چهرهی او فهمید. گویی که ناگهان عضلات چهرهاش از هم وا رفت و طوری مغموم شد که دقایقی طول کشید تا بتواند آن را زیر نقابی پنهان کند. خوشبختانه در آن لحظات ارغوان چهرهاش را ندید چون داشت در آغوش پدربزرگ با تمام وجود می...
بروزرسانی در : ۸۱۲ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 89
جعفر آقا یک پایش را انداخت روی پای دیگر و نفس عمیقی کشید و گفت: - خب بگو تا جعفر نجاتت بده. - آره جعفر باید نجاتم بدی. نفس گرفت و ادامه داد: - از وقتی ارغوان اومده تردید پیدا کردم. - آخرین بار که راجعبهش حرف زدی میخواستی همراه خودت بکشیش. - نمیدنم کشتنش کار درستیه یا نه. با اینکه قبلا م...
بروزرسانی در : ۸۰۸ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 90
آهی از نهادش برخواست و گفت: - فکر نکنم آدم خوبی باشم. من حتا از قدرتم هم درست استفاده نکردم. جعفر آقا انگار که داشت به ابهامات کودکی خردسال پاسخ میداد با سادهانگاری پاسخ داد: - البته که از قدرتت درست استفاده نکردی. کی کرده؟ مثل اینکه فراموش کردی ما آدمیم. ما از هیچی درست استفاده نکردیم و نمی...
بروزرسانی در : ۸۰۷ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 91
جعفر آقا آهی کشید و حالتی متفکر به خود گرفت؛ تمام معادلات در ذهنش بر هم خورده بود، این را میشد از تغییر ناگهانی لحن و چهرهاش فهمید. اندکی بعد با حالت نامطمئنی گفت: - ارغوان براش آماده نیست، هست؟ - گمون نمیکنم. - شاید بهتره برای استفاده ازش براش شرط بذاری. - نه جعفر، برای تصمیم در مورد قب...
بروزرسانی در : ۸۰۶ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 92
ساعت حدود یازده شب بود که ارغوان و آقا خشایار در حالی که دست هم را گرفته بودند در خیابانهای نسبتا خلوت به سوی میدان اصلی شهر در حال حرکت بودند. ارغوان کمی هیجان داشت و در عین حال مضطرب هم بود. گفت: - کاش حالمون یجور دیگه بود خشی. - چطور مگه؟ - میتونستیم خوش بگذرونیم. آقا خشایار که لباس شیکی...
بروزرسانی در : ۸۰۵ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 93
- زمان همیشه رو به جلو میره آدم هم باهاش جلو میره! ارغوان نوک بینیاش را خاراند و کمی فکر کرد و بعد گفت: - کاش میشد زمان جلو نره. آقا خشایار شانه بالا انداخت و گفت: - اونجوری هم خوب نمیشه. باور کن. - من که نمیدونم خشی. ولی دلم نمیخواد هیچوقت تو بمیری. در ابتدا از شنیدن این حرف ناراحت...
بروزرسانی در : ۸۰۱ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 94
ارغوان جوابی برای این سوال نیافت و در نهایت چشمای خوابآلودش روی هم رفت و در حالی که به پدربزرگ تکیه کرده بود خوابید. اوایل صبح به تهران رسیدند و به بیمارستان مرکز قلب رفتند، حدود ساعت هشت صبح آنجا بودند و فهمیدند برای عیادت از بیماران قلبی که بخش مربوطه آن در طبقه بالای بیمارستان بود، باید تا ...
بروزرسانی در : ۸۰۰ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 95
- اگه میتونستی درد تمام این آدما رو خوب کنی، این کار رو میکردی؟ ارغوان انگار از شب گذشته تا آن لحظه بسیار تغییر کرده بود. با لحنی که ناتوانی در آن موج میزد پاسخ داد: - نمیتونم که. - نمیتونیم به همهی آدما کمک کنیم. حالا فهمیدی چرا تو مغازه کار بعضیها رو انجام میدم و کار بعضیها رو نه؟ ...
بروزرسانی در : ۷۹۸ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 96
بعد دستهای کوچکش را در دستان پیرمرد گذاشت و چهرهاش حالتی جدی گرفت. - میدونم ارغوان من بهت اعتماد دارم. حالت جدی، یا شاید بهتر است بگویم خالت بیش از حد جدی صورت ارغوان بسیار بامزه بود. - منم به تو اعتماد داری، حالا میگی یا نه؟ آقا خشایار با لبخندی گفت: - من هیچی بلد نیستم ارغوان. از تعمیر...
بروزرسانی در : ۷۹۵ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 97
در راه بازگشت ارغوان روی پای آقا خشایار دراز کشیده و در حالی که دستهای نوازشگر او در میان موهایش کشیده میشد پلک روی هم گذاشت و داشت به آرامی به خواب میرفت. ارغوان در واپسین لحظات بیداری صدایش زد و گفت: - خشی؟ حال ماهرو خوب میشه؟ آقا خشایار لبخندی زد و گفت: - بخواب بعدا دربارهاش حرف میزن...
بروزرسانی در : ۷۹۳ روز پیش
