تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت نود و ششم :
بعد دستهای کوچکش را در دستان پیرمرد گذاشت و چهرهاش حالتی جدی گرفت.
- میدونم ارغوان من بهت اعتماد دارم.
حالت جدی، یا شاید بهتر است بگویم خالت بیش از حد جدی صورت ارغوان بسیار بامزه بود.
- منم به تو اعتماد داری، حالا میگی یا نه؟
آقا خشایار با لبخندی گفت:
- من هیچی بلد نیستم ارغوان. از تعمیرات اصلا سردرنمیارم... یکمی سر در میارم ولی نه اونقدری که بنظر میرسه.
بعد نفس
لطفا صبر کنید...

اسرا
0ارغوان میخادنشونه بده راحت میشه کمک کرد🙏