تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت هشتاد و یک :
دیگر آخرهای سیگارش بود بخاطر همین سریعتر دم میگرفت که مرد در آستانهی مرگ گفت:
- بده اون چند کام آخرو من بکشم.
در ابتدا تردید بخرج داد ولی نمیشد که سیگار آن مرد را به خودش ندهد، پس ته سیگار را به او داد، مرد چند کام گرفت. اتاق بیمارستان را بوی سیگار گرفت، مرد از کمدش که کنار تخت بود اسپری بیرون آورد و در هوا افشان کرد.
- آخ آخ این سیگارای آخر چه حالی...
نتوانست حرفش را تماÙ
لطفا صبر کنید...
