پارت نود و چهارم :

ارغوان جوابی برای این سوال نیافت و در نهایت چشمای خواب‌آلودش روی هم رفت و در حالی که به پدربزرگ تکیه کرده بود خوابید.
اوایل صبح به تهران رسیدند و به بیمارستان مرکز قلب رفتند، حدود ساعت هشت صبح آنجا بودند و فهمیدند برای عیادت از بیماران قلبی که بخش مربوطه آن در طبقه بالای بیمارستان بود، باید تا ساعت دو بعد از ظهر صبر کنند. با این وجود اما توانستند وارد ساختمان بیمارستان شوند، برخی اÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چهارنقطه

    0

    چقدر خوبه که تعمیرکار به نوه اش دروغ نمیگه؛اینجوری بچه واقعیت رو بهتر میتونه باهاش کنار بیاد

    ۱۰ ماه پیش
  • اسرا

    0

    باینکه غمگین ولی واقعیت🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️