پارت نود و یک :

جعفر آقا آهی کشید و حالتی متفکر به خود گرفت؛ تمام معادلات در ذهنش بر هم خورده بود، این را می‌شد از تغییر ناگهانی لحن و چهره‌اش فهمید.
اندکی بعد با حالت نامطمئنی گفت:
- ارغوان براش آماده نیست، هست؟
- گمون نمی‌کنم.
- شاید بهتره برای استفاده ازش براش شرط بذاری.
- نه جعفر، برای تصمیم در مورد قبول کردنش یا نکردنش زیادی بچه‌است.
- آخ آره فکر اینجاشو نکرده بودم. پس می‌خوای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    چیو میخواد بکشه ؟؟حرفشو،؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    قدرتش رو

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    ادم مریض بخاطرنامیدی که ازبین میره ولی اقای خشایارامیدش ارغوان چداازقدرتی که داره🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️