تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت نود و یک :
جعفر آقا آهی کشید و حالتی متفکر به خود گرفت؛ تمام معادلات در ذهنش بر هم خورده بود، این را میشد از تغییر ناگهانی لحن و چهرهاش فهمید.
اندکی بعد با حالت نامطمئنی گفت:
- ارغوان براش آماده نیست، هست؟
- گمون نمیکنم.
- شاید بهتره برای استفاده ازش براش شرط بذاری.
- نه جعفر، برای تصمیم در مورد قبول کردنش یا نکردنش زیادی بچهاست.
- آخ آره فکر اینجاشو نکرده بودم. پس میخوای

لطفا صبر کنید...

آمینا
0چیو میخواد بکشه ؟؟حرفشو،؟؟؟