دوست داشتی؟
رمان دانلود رمان تعمیرکار از میلاد سرداری در دنیای رمان

رمان تعمیرکار

  • زبان فارسی
  • 50.3K 👁
  • 212 ❤️
  • 485 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

در شهر کوچکی درون این کشور که فعلا و شاید بعدها هم دانستن نامش ضرورتی نداشته باشد، مردی شصت و پنج ساله زندگی می‌کند که شغلش تعمیر است، تعمیر چه چیز؟ تعمیر همه‌چیز. توانایی غیر قابل توصیف این مرد در درست کردن چیزهای خراب همه‌ی اهالی شهر کوچک را به شگفتی وا داشته است. هیچ‌کس نمی‌داند این مرد از کی، کجا و از چه کسی چنین مهارتی را کسب کرده است اما همه به توانایی‌های او ایمان دارند. در شهر شایع است که اگر تعمیرکار مسئولیت تعمیر چیزی را بپذیرد محال ممکن است که این مسئولیت را به درست‌ترین شکل ممکن به سرانجام نرساند. داستان از جایی شروع می‌شود که او چیزی که عملا تعمیر آن غیرممکن است را تعمیر می‌کند.

پارت اول

من ربات نیستم:
*بعضی وقتا از صمیم قلب دلم می‌خواد همه‌چیز تموم شه؛ همه چیز.*
در شهر کوچکی درون این کشور که فعلا و شاید بعدها هم دانستن نامش ضرورتی نداشته باشد، مردی شصت و پنج ساله زندگی می‌کند که شغلش تعمیر است، تعمیر چه چیز؟ تعمیر همه‌چیز. توانایی غیر قابل توصیف این مرد در درست کردن چیزهای خراب همه‌ی اهالی شهر کوچک را به شگفتی وا داشته است. هیچ‌کس نمی‌داند این مرد از کی، کجا و از چه کسی چنین مهارتی را کسب کرده است اما همه به توانایی‌های او ایمان دارند و در شهر شایع است که اگر تعمیرکار مسئولیت تعمیر چیزی را بپذیرد محال ممکن است که این مسئولیت را به درست‌ترین شکل ممکن به سر منزل مقصود نرساند. البته باید بگویم که من فعلا حقیقت عینی را نمی‌دانم و هنوز به اندازه‌ی کافی تعمیرکار را نمی‌شناسم. بنابراین از رد یا تائید این ادعا سلب مسئولیت می‌کنم. حتا، اگر بخواهم با شما خوانندگان گرامی صادق باشم، باید بگویم اطمینان ندارم که این حکایت ارزش خوانده شدن دارد یا خیر. اما حالا که یک روز جلوتر از شما هستم احساس می‌کنم جنبه‌هایی رازآلود در زندگی تعمیرکار وجود دارد که ممکن است در صورت رمزگشایی جالب توجه باشد.
مغازه‌‌ی حدودا پنجاه‌ متری‌ مرد تعمیرکار که فعلا نام و شهرتش را نمی‌دانم در طبقه‌ی همکف ساختمان پنج طبقه‌ای در یکی از خیابان‌های حاشیه‌ای شهر واقع شده است. ساختمانی که تعمیرکار در آن همراه با همسرش زهره از سن بیست و دو سالگی تا این لحظه زندگی کرده است. به گفته‌ی زهره خانم تعمیرکار دو فرزند پسر و یک فرزند دختر دارد که هر سه پس از ازدواج از او جدا شده اند. اما او بنا به دلایلی که احتمالا بتوانیم در ادامه‌ی این داستان بفهمیم همواره وجود دخترش را منکر می‌شود و در جواب این سوال که:
- چند تا بچه داری؟
پاسخ می‌دهد:
- یه بچه‌ و نیم.
از پسر اولش همایون راضی است و از پسر دومش فرهاد نه. در توصیف او به زهره خانم گفته است که:
- تنها ویژگی مثبت اون پسر سلیقه‌ش تو انتخاب زنشه.
همین هم باعت می‌شد فرهاد را حداقل به عنوان نصفه فرزند بپذیرد.
تعمیرکار حداکثر روزی پنج ساعت کار می‌کند. عموما صبح‌ها از ساعت ده تا دوازده و عصرها هم از ساعت چهار تا هفت. به ندرت پیش می‌آید در ساعاتی بجز ساعات قید شده در مغازه حضور داشته باشد. روی درب ورودی مغازه‌ کاغذی که در آن ساعات کاری قید شده است را نصب کرده و زیر آن با ماژیک قرمز و یک خط بد نوشته است که:
«از حضور در محل کار خارج از ساعات مقرر جدا معذور می‌باشم»
حتا روی پلاک آیفون منزلش هم نوشته:
«در صورت بسته بودن مغازه به هیچ عنوان زنگ این واحد و دیگر واحدها را نزنید»
و روی حرف «نون» از کلمه‌ی «نزنید» با ماژیک قرمز علامت زده است. اما با این وجود بودند آدم‌هایی که زنگ را بفشارند و بعد از شنیدن صدای تعمیرکار بگویند:
- کی میاید مغازه؟
او همانجا از پای آیفون به مراجعین این‌چنینی می‌گفت که وسیله‌ی مورد نظر تعمیر نخواهد شد و بعدها هم که آن افراد دوباره مراجعه می‌کردند از قبول مسئولیت سر باز می‌زد و دیگر هرگز آن وسیله را تعمیر نمی‌کرد.
مردم هم به مرور یاد گرفتند که در ساعت‌های غیر کاری و تعطیل سراغ تعمیرکار نروند، البته نه دقیقا همه‌ی مردم.
اما این عادت بد با عادت بد دیگری جایگزین شد؛ گاهی که به مغازه می‌رسید می‌دید چند نفر جلوی درب صف ایستاده اند. تعمیر کار از دیدن آنها نگران می‌شد، این را می‌شد از تکان‌های کلافه‌ی سرش و همچنین کج‌خلقی مضاف او که به تندخویی میل می‌کرد فهمید. در چنین مواقعی به جز یک یا دو نفر بقیه مراجعین را رد می‌کرد و تا جایی که می‌شد تعمیر وسیله‌ی مورد نظرشان را به تعویق می‌انداخت.
مردم نمی‌فهمیدند که دلیل ایجاد این نارضایتی‌ها در مشتری‌ها چیست. حتا برای من هم سوال شده است که چرا تعمیرکار علاقه‌ای به رونق بخشیدن به کسب و کارش نشان نمی‌دهد. اما با کمی دقت می‌شود پاسخ این سوال را یافت؛ ساعات کم کاری، کار کردن هفته‌ای پنج یا چهار روز، رد کردن اکثر مراجعین، بی‌نام نشان بودن مغازه که حتا یک تابلو ساده هم نداشت و روی شیشه‌اش تنها همان یک برگه که ساعات کاری را اعلام می‌کرد نصب شده است، همه و همه گواه بر این است که تعمیرکار تعمدا نمی‌خواهد کسب و کارش رونق پیدا کند و احتمالا بنا به دلایلی که هنوز نمی‌دانم ولی امید دارم بزودی بفهمم از شهره‌ی شهر شدن به شدت فراری است.
این چیزها را در همین ساعات که در شهر هستم در مورد تعمیرکار فهمیدم، حالا تقریبا تمام چیزهایی را که من می‌دانم شما هم می‌دانید و مضاف بر این‌ها یکسری چیزهای دیگر هم هست که به مرور آنها را خواهید فهمید. اما حالا فکر می‌کنم بالاخره بعد از این مقدمه‌ی کوتاه راهی برای ورود به این روایت پیدا کرده‌ام.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 213 رای
5 ★
62%
4 ★
34%
3 ★
4%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان تعمیرکار

  • مومنی

    در پارت 330

    آخی.احساساتی شد.چه خوبه آدم بتونه حس هاش رو بروز بده

    ۲ هفته پیش
  • مومنی

    در پارت 300

    چه قدر زیبا باهم ارتباط میگیرن.

    ۲ هفته پیش
  • مومنی

    در پارت 280

    چقدر قشنگ گفت.خانم تعمیرکار

    ۲ هفته پیش
  • مومنی

    در پارت 90

    زیبا ک گیرا بود برای من تا اینجا.

    ۳ هفته پیش
  • مومنی

    در پارت 30

    انگار از نگاه به افراد وضع مالی شونو متوجه میشه

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    در پارت 970

    چقدر عالی بود،واقعا لذت بردم از خوندنش

    ۵ ماه پیش
  • Nil

    در پارت 971

    سلام خسته نباشید. رمان خیلی خوبی بود. بی وقفه و بالذت خوندم. زاویه دید داستان به سبک جالبی نوشته شده بود. اینکه داستان درباره یک پیرمرد بود خیلی جذابش کرده بود و پایانش خیلی به دلم نشست.(خودم رو آماده کرده بودم برای مرگش گریه کنم.) بعضی دیالوگ ها و جملات خیلی تاثیرگذار بودند وآدم رو به فکر مینداختن.

    ۸ ماه پیش
  • چهارنقطه

    در پارت 120

    لحظه شماری میکنم برای نسخه فیزیکی کتاباتون جناب سرداری🙏🏽🌿

    ۱۰ ماه پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    ممنونم، قرار بود بود بزودی یکی از کتاب‌هام چاپ بشه. ولی مثل اینکه بزودی تو این مملکت می‌تونه خیلی دیر اتفاق بی‌افته

    ۹ ماه پیش
  • چهارنقطه

    در پارت 120

    متاسفم که این رو می شنوم.تا کتابتون چاپ شه خودم اولین نسخه رو میخرم🙏🏽🌿

    ۹ ماه پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    ممنونم. امیدوارم برای همه‌مون خوب پیش بره. حله پس اسم‌تون رو می‌ذارم صدر لیست! یادتون باشه قول دادید بخرید :))

    ۹ ماه پیش
  • مرده‌ی متحرک

    1

    راستش نمیدونم چی بگم . رماناتو عالیه . از همه نظر ، از نظر نوشته ، از نظر مفهوم و... .جوری هستش که جمله ای رو یه بار میخونم ، یکم فکر میکنم و دوباره میخونم . واقعا قلمتون خیلی خوبه . امیدوارم بالا ترین مقلم ها باشید . با سپاس از اقای سرداری 🙏❤️ 🩹

    ۹ ماه پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    ممنون دوست عزیز. نظر لطفتونه

    ۹ ماه پیش
  • چهارنقطه

    در پارت 971

    مرسی از نویسنده باعث شد افکارهای جدیدی رو تجربه کنم وحتی چند ساعت به یه دنیای دیگه ای برم.خسته نباشید🙏🏽🌿

    ۱۰ ماه پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم خوشحالم ازین بابت

    ۹ ماه پیش
  • چهار نقطه

    در پارت 370

    مرسی از جناب سرداری بابت زحمات پارت ها🙏🏽🌿

    ۱۰ ماه پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم وظیفه‌ست

    ۹ ماه پیش
  • چهار نقطه

    در پارت 170

    چقدر راوی قشنگ داستان رو توصیف میکنه انگار دادم فیلم میبینم از بس تو داستان غرقم . ممنونم از نویسنده🙏🏽🌿

    ۱۰ ماه پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    🌱🙏

    ۹ ماه پیش
  • چهارنقطه

    در پارت 940

    چقدر خوبه که تعمیرکار به نوه اش دروغ نمیگه؛اینجوری بچه واقعیت رو بهتر میتونه باهاش کنار بیاد

    ۱۰ ماه پیش
  • چهار نقطه

    در پارت 610

    مرسی از نویسنده بابت این پارت🙏🏽🌿

    ۱۰ ماه پیش
  • چهارنقطه

    در پارت 510

    ابهت بابابزرگ رو زیر سوال برد😂😂😂😂

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️