خلاصه رمان :
در شهر کوچکی درون این کشور که فعلا و شاید بعدها هم دانستن نامش ضرورتی نداشته باشد، مردی شصت و پنج ساله زندگی میکند که شغلش تعمیر است، تعمیر چه چیز؟ تعمیر همهچیز. توانایی غیر قابل توصیف این مرد در درست کردن چیزهای خراب همهی اهالی شهر کوچک را به شگفتی وا داشته است. هیچکس نمیداند این مرد از کی، کجا و از چه کسی چنین مهارتی را کسب کرده است اما همه به تواناییهای او ایمان دارند. در شهر شایع است که اگر تعمیرکار مسئولیت تعمیر چیزی را بپذیرد محال ممکن است که این مسئولیت را به درستترین شکل ممکن به سرانجام نرساند. داستان از جایی شروع میشود که او چیزی که عملا تعمیر آن غیرممکن است را تعمیر میکند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تعمیرکار - پارت 97
در راه بازگشت ارغوان روی پای آقا خشایار دراز کشیده و در حالی که دستهای نوازشگر او در میان موهایش کشیده میشد پلک روی هم گذاشت و داشت به آرامی به خواب میرفت. ارغوان در واپسین لحظات بیداری صدایش زد و گفت: - خشی؟ حال ماهرو خوب میشه؟ آقا خشایار لبخندی زد و گفت: - بخواب بعدا دربارهاش حرف میزن...
بروزرسانی در : ۷۹۳ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 96
بعد دستهای کوچکش را در دستان پیرمرد گذاشت و چهرهاش حالتی جدی گرفت. - میدونم ارغوان من بهت اعتماد دارم. حالت جدی، یا شاید بهتر است بگویم خالت بیش از حد جدی صورت ارغوان بسیار بامزه بود. - منم به تو اعتماد داری، حالا میگی یا نه؟ آقا خشایار با لبخندی گفت: - من هیچی بلد نیستم ارغوان. از تعمیر...
بروزرسانی در : ۷۹۵ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 95
- اگه میتونستی درد تمام این آدما رو خوب کنی، این کار رو میکردی؟ ارغوان انگار از شب گذشته تا آن لحظه بسیار تغییر کرده بود. با لحنی که ناتوانی در آن موج میزد پاسخ داد: - نمیتونم که. - نمیتونیم به همهی آدما کمک کنیم. حالا فهمیدی چرا تو مغازه کار بعضیها رو انجام میدم و کار بعضیها رو نه؟ ...
بروزرسانی در : ۷۹۸ روز پیش
-
رمان تعمیرکار - پارت 94
ارغوان جوابی برای این سوال نیافت و در نهایت چشمای خوابآلودش روی هم رفت و در حالی که به پدربزرگ تکیه کرده بود خوابید. اوایل صبح به تهران رسیدند و به بیمارستان مرکز قلب رفتند، حدود ساعت هشت صبح آنجا بودند و فهمیدند برای عیادت از بیماران قلبی که بخش مربوطه آن در طبقه بالای بیمارستان بود، باید تا ...
بروزرسانی در : ۸۰۰ روز پیش
مومنی
در پارت 300چه قدر زیبا باهم ارتباط میگیرن.
۲ هفته پیشمومنی
در پارت 280چقدر قشنگ گفت.خانم تعمیرکار
۲ هفته پیشمومنی
در پارت 90زیبا ک گیرا بود برای من تا اینجا.
۳ هفته پیشمومنی
در پارت 30انگار از نگاه به افراد وضع مالی شونو متوجه میشه
۳ هفته پیشفاطمه
در پارت 970چقدر عالی بود،واقعا لذت بردم از خوندنش
۵ ماه پیشNil
در پارت 971سلام خسته نباشید. رمان خیلی خوبی بود. بی وقفه و بالذت خوندم. زاویه دید داستان به سبک جالبی نوشته شده بود. اینکه داستان درباره یک پیرمرد بود خیلی جذابش کرده بود و پایانش خیلی به دلم نشست.(خودم رو آماده کرده بودم برای مرگش گریه کنم.) بعضی دیالوگ ها و جملات خیلی تاثیرگذار بودند وآدم رو به فکر مینداختن.
۸ ماه پیشچهارنقطه
در پارت 120لحظه شماری میکنم برای نسخه فیزیکی کتاباتون جناب سرداری🙏🏽🌿
۱۰ ماه پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنونم، قرار بود بود بزودی یکی از کتابهام چاپ بشه. ولی مثل اینکه بزودی تو این مملکت میتونه خیلی دیر اتفاق بیافته
۹ ماه پیشچهارنقطه
در پارت 120متاسفم که این رو می شنوم.تا کتابتون چاپ شه خودم اولین نسخه رو میخرم🙏🏽🌿
۹ ماه پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنونم. امیدوارم برای همهمون خوب پیش بره. حله پس اسمتون رو میذارم صدر لیست! یادتون باشه قول دادید بخرید :))
۹ ماه پیشمردهی متحرک
1راستش نمیدونم چی بگم . رماناتو عالیه . از همه نظر ، از نظر نوشته ، از نظر مفهوم و... .جوری هستش که جمله ای رو یه بار میخونم ، یکم فکر میکنم و دوباره میخونم . واقعا قلمتون خیلی خوبه . امیدوارم بالا ترین مقلم ها باشید . با سپاس از اقای سرداری 🙏❤️ 🩹
۹ ماه پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنون دوست عزیز. نظر لطفتونه
۹ ماه پیشچهارنقطه
در پارت 971مرسی از نویسنده باعث شد افکارهای جدیدی رو تجربه کنم وحتی چند ساعت به یه دنیای دیگه ای برم.خسته نباشید🙏🏽🌿
۱۰ ماه پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
خواهش میکنم خوشحالم ازین بابت
۹ ماه پیشچهار نقطه
در پارت 370مرسی از جناب سرداری بابت زحمات پارت ها🙏🏽🌿
۱۰ ماه پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
خواهش میکنم وظیفهست
۹ ماه پیشچهار نقطه
در پارت 170چقدر راوی قشنگ داستان رو توصیف میکنه انگار دادم فیلم میبینم از بس تو داستان غرقم . ممنونم از نویسنده🙏🏽🌿
۱۰ ماه پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
🌱🙏
۹ ماه پیشچهارنقطه
در پارت 940چقدر خوبه که تعمیرکار به نوه اش دروغ نمیگه؛اینجوری بچه واقعیت رو بهتر میتونه باهاش کنار بیاد
۱۰ ماه پیشچهار نقطه
در پارت 610مرسی از نویسنده بابت این پارت🙏🏽🌿
۱۰ ماه پیشچهارنقطه
در پارت 510ابهت بابابزرگ رو زیر سوال برد😂😂😂😂
۱۰ ماه پیش

مومنی
در پارت 330آخی.احساساتی شد.چه خوبه آدم بتونه حس هاش رو بروز بده