تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت نود و سوم :
- زمان همیشه رو به جلو میره آدم هم باهاش جلو میره!
ارغوان نوک بینیاش را خاراند و کمی فکر کرد و بعد گفت:
- کاش میشد زمان جلو نره.
آقا خشایار شانه بالا انداخت و گفت:
- اونجوری هم خوب نمیشه. باور کن.
- من که نمیدونم خشی. ولی دلم نمیخواد هیچوقت تو بمیری.
در ابتدا از شنیدن این حرف ناراحت شد اما بعد با لحنی محکم که شاید آن را از زهره خانم وام گرفته بود گفت:
- ولی م
لطفا صبر کنید...

Sky
0خسته نباشید همونطوری که اقا خشایار، جلال رو خوب کرد.. میتونه با انتقال قدرتش به ارغوان ازش بخواد که اونو خوب کنه؟ یعنی همچین چیزی ممکنه؟