دوست داشتی؟
رمان آخرین تکشاخ ایرانی (جلد دوم) اثر یاسمین فرح زاد

رمان آخرین تکشاخ ایرانی (جلد دوم)

  • زبان فارسی
  • 80.6K 👁
  • 324 ❤️
  • 180 💬

خلاصه رمان تخیلی آخرین تکشاخ ایرانی (جلد دوم)

بعد مدتی برادر روسلا از کانادا برمیگرده درحالی که زخمی شده و بهترین دوستشو از دست داده… اما درباره اتفاق مرموزی که برای خودش و مهدی اونجا افتاده چیزی به خواهرش نمیگه… بعد از چند روز که اوضاع خوب بوده کسی به اسم بزرگمهر اونارو تهدید میکنه که امیرحسین چیزیو داره که متعلق به اونه اونا فرار میکنن اما… پایان خوش

قسمتی از متن رمان آخرین تکشاخ ایرانی (جلد دوم)

امد رو به روی میزم ایستاد و دستشو زد به کمرش:ببین ..خر خودتی چرا گریه کردی ؟چیزی شده
خنده ای کردم و گفتم :نه چیزی نشده به خاطر دیرخوابیدنه
_باشه نگو...
به حالت قهر رفت سمت در اتاق که یهو یاد یک چیزی افتادم ..بابای فاطمه بنگاه دار بود
+فاطمه یه لحظه صبر کن
_هوم چیه
+میگم ..تو بابات بنگاهداره دیگه نه؟
_اره چه طور
+میشه یه زحمت برام بکشی؟
دست به سینه نگاهم کرد:تو جون بخواه
+میشه ازش بخوای یک خونه یه خوابه برام پیدا کنه؟زیاد بزرگ نباشه پولم کمه
چشاش گرد شد:برای خودت میخوای؟ +چشاتو جمع کن اره برای خودم میخوام
_باشه من میگم بهش خبرشو امشب میدم بهت
بالبخند گفتم:دست درد نکنه
سری تکون داد و رفت بیرون
فاطمه اهل فضولی نبود این اخلاقشو خیلی دوست داشتم هرکس دیگه ای بود الان تا ته جریان رو درنمیاورد ول کن نبود
...........
خیلی خسته شدم
تو راه برگشت بازم به یکی دوتا بنگاهی سر زدم حالا شاید باباش نتونه چیزی پیدا کنه
نزدیکیای خونه بودم که بابا بهم زنگ زد و گفت خونه عمه دعوتیم و خودشم خونه عمه است
دوست نداشتم برم اما مجبور بودم
چون نزدیک خونه بودم اول رفتم خونه دیر بود اگر میخواستم برم حموم دوش بگیرم برای همین سریع لباس عوض کردم و عطر زدم امدم بیرون
خونه عمه خیلی دور نبود بعد از اینکه ارمان تو انجمن مشغول به کارشد عمه فرخند ام از شمال امد تهران
جلوی خونه ترمز کردم همزمان که پیاده شدم یه ماشین دیگم جلوم پارک کرد
با دیدن ارمان استرس گرفتم
ارمان با دیدنم امد سمتم و با خوشرویی احوال پرسی کرد
_دلم برات تنگ شده بود دختر دایی عزیزم مشتاق دیدار... یه وقت سر به ما نزنیا
این نمیدونه مادرش سایه منو باتیر میزنه +همچنین...خیلی کار داشتم شرمنده
_بله درجریانم که مشغول به کار شدی ...شرکته خوب هست حالا؟
همون طور که اروم اروم سمت در میرفتیم گفتم:خداروشکر خوبه
با ورودمون فکم چسبید به زمین چقدر مهمونا زیاد بودن
فکر کردم شام خانوادگیه
ارمان با یه ببخشید رفت قاطی مهمونا با دیدن بابا رفتم کنارش نشستم
+سلام بابا ...چقدر شلوغه فکر کردم فقط خودمونیم
_ سلام عزیزم...فرخندس دیگه فامیل های دورمون دعوت کرده
11
عمه همراه یه خانم دیگه امدن سمت ما به احترامشون بلند شدم که کنارمون نشستن
عمه با اخم اشکاری بهم نگاه کرد
_ملیحه جون داداشمو که میشناسی بهزاد هستن
اون خانومه ابراز خوشبختی کرد و بعد رو کرد سمت من
_ماشالله ...شمام دخترشی؟
امدم حرفی بزنم که عمه سریع گفت:نه بهزاد فقط یدونه دختر داره ایشون دختر یکی از دوستانم هستن
بگم ناراحت نشدم دروغ گفتم بابا باعصبانیت داشت به عمه نگاه میکرد
اون خانوم به گرمی دستمو فشرد:خوشبختم عزیزم
+همچنین
عمه که با دیدن قیافه بابا فهمید اوضاع خرابه با اون خانومه خواست بره که بابا بهش اشاره کرد:فرخنده باید باهم حرف بزنیم
_اخه داداش الان مهمونا...
حرفشو قطع کرد
_گفتم باید حرف بزنیم
چنان باعصبانیت گفت که ترسیدم از جام بلند شدم که بابا دست عمه رو گرفت رفتن سمت اتاقی ،ارمان که انگار دیده بود چیشده سریع خودشو بهم رسوند
ارمان:روسلا چیشده...
+هیچی...
الان وقت توضیح دادن بود اخه، از کنارش رد شدم و دویدم سمت اتاقی که بابا رفت
به جلوی در که رسیدم صدای داد و بیداد بابا بلند شد
بابا:به چه حقی او چرندیات گفتی ...خجالت بکش
عمه حرفشو قطع کرد:توقع نداری که ابرومو تو کل فامیل ببرم؟اصلا کی گفته این دختره باید تو مراسم های ما شرکت کنه دلم نمیخواد کسی دربارش بدونه
_خوب که چی؟اون دخترمه
دیگه تحمل نکردم درو باز کردم و رفتم سمت بابا:بابا تروخدا بسته


بیشتر بخوانید
نظرات رمان آخرین تکشاخ ایرانی (جلد دوم)
  • فرح

    0

    سلام ممنون از نویسنده عزیز رمان عالی بود فقط فصل دومش طولانی بود ولی قشنگ بود به نظرم دیگع فصل سومشو ننویسید چون اونجوری به نظرم خیلی دیگه لوس میشه تو اوج تموم بشه بهتره.مرسی نویسنده عزیز

    ۳ سال پیش
  • اتش زن

    0

    کجایی فصل ۳ نوشته چه فصل سه ای😂😭 به دختره تج a وز میشه پسره میره با یکی دیگه ماشالله

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    0

    وا منکه خوندمش کجا اینجوری میشه؟

    ۴ ماه پیش
  • اتش زن

    1

    اولش که رضا داشت برای ماموریت یکیو اره بعدم یارو اومد اتاق روسلا داست اره انقدر جنی شد دیگه جرات نکردم بخونم خصوصا که خلاصه بقیه رماناسو خوندم گرخیدم بنده خدا تسخیر شده

    ۲ ماه پیش
  • الی

    0

    وایی دقیقاا من خیلی رندوم سیاه سرکشو شروع کردم بعد فهمیدم عع اسم شخصیت اصلیا چه اشناس بعد برگامم ریختتت چون فکر میکردم ارباب طوفان با روسلاست😭😭😭😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • اتش زن

    0

    من انقدر گرخیدم از خلاصه سیاه و بقیه رماناش که نگو😂😂😂 فقط از اونی که bl بود خوشم اومد حیف نت ملیه نمیتونم برام بخونمش✊🏻

    ۲ ماه پیش
  • الی

    0

    یاخداا رضا میره با کی؟؟؟؟ 😭😭

    ۲ ماه پیش
  • اتش زن

    0

    نمیره با کسی برای کاور ازدواجشه

    ۲ ماه پیش
  • الی

    1

    خدایااا یعنی رمان سیاه سرکش ادامه این رمانستتت؟ برگهایمممم سیاه سرکش که خیلی پشم ریزونههه... طوفانم خیلی دافه لعنت بهش💔💔💔

    ۲ ماه پیش
  • سارینا

    0

    خیلییییییییی قشنگ بود

    ۲ ماه پیش
  • نیلو

    1

    داستانو دوست داشتم و نوع قلم نوشتاری باب دلم بود ،،پرازهیجان کلی لذت بردم

    ۵ ماه پیش
  • هانا

    0

    نسبت به بقیه رمان های نویسنده قلمش ضعیف تر بود.رمان های دیگه مثل ماه من و ماهت میشم که رضا توش توی صحنه های کوتاهی حضور داشت محشر بود به علاوه سیاه سرکش که من اول اونو خونده بودم و ماجرا های بعد از این رو روایت میکنه برای خوندن اون نیازی به خوندن این رمان ندارید با اینکه یه جورایی جلد سومه

    ۵ ماه پیش
  • آزاده

    0

    عالی بود پر از هیجان واقعا لذت بردم

    ۷ ماه پیش
  • .....

    3

    واقعا عالی بود از خوندنش سیر نمیشم من بین رمان ها خیلی سختگیری میکنم برای خوندن و این رمان رفت تو علاقمندی های من. واقعا عالی بود پیشنهاد میکنم بخونین

    ۸ ماه پیش
  • ....

    3

    باید بگم خیلی رمان قشنگی بود !

    ۱۰ ماه پیش
  • لادن

    3

    سرتاسر رمان هیجان ازش می بارید کیف کردم عالی بود حتما پیشنهاد میکنم بخونید

    ۱۲ ماه پیش
  • رها

    2

    رمان خیلی زیبایی بود ممنون از نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • مهدیه

    3

    هیچوقت فکرشو نمیکردم بخاطر یه رمان فانتزی از خواب بی خواب بشم، فوق العاده بود

    ۲ سال پیش
  • فرشته

    3

    عالی عالی عالی واقعا به نویسنده تبریک میگم

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    3

    فوق العاده زیبا بود اصلا عالی بوووووود

    ۲ سال پیش
  • مرضیه

    5

    عالی بسیار لذت بردم از خوندنش

    ۲ سال پیش
  • زینب

    3

    این یه رمان مجموعه ای که به این ترتیب آخرین تک شاخ ایرانی ترس از مه_ ماه من_یسنا و امیر_برادررضاوآلفای خون آشام ها ماهت میشم_یاسمن وآرشام_دوست امیر سیاه سرکش_آنلاین در *** پارت گذاری میشه

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh M

    0

    یک نرم افزاره دانلوش کنید اونجامیتونید رمان سیاه سرکش روپییدا کنید

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!