دوست داشتی؟
رمان استاد مرموز من اثر یاسی جون

رمان استاد مرموز من

  • زبان فارسی
  • 154.9K 👁
  • 1.1K ❤️
  • 755 💬

خلاصه رمان طنز استاد مرموز من

دختری شیطون و بازی گوش به اسم النا این دخترو شیطونیاش همه رو عاسی کرده واما طی اتفاقاتی...... وای من نمیدونم خودتون بخونین فقط اینکه اول شخص و فقطم از زبان النا نیست

قسمتی از متن رمان استاد مرموز من

من: مامان مهمان داریم الانم اینجاست کی میای؟؟
مامی با گفت: مهمان؟ کی هست؟
من: خب بیاین میفهمید
مامی: باشه عزیزم تا یساعت دیگه اونجام
من: باش بای
مامی: خدافظ
رو به یاشار گفتم تا یساعت دیگه میاد
یاشار: وای النا نمیدونی چقد دلم برای مامان تنگ شده
من: اا پس بابا چی؟
یاشار : اون که جای خود داره
رفتم آشپز خونه و چایی دم کردم و تو دو فنجون ریختم و بردم واسه یاشار
من: بفرمایی اینم یه چایی دبش واسه خان داداش
یاشار خندید و گفت: اوه خان از کجا اوردی دیگه
من: خب دیگه بزرگتری گفتن کوچیکتری گفتن
دیگه چیزی نگفت
نگاهش کردم اونموقعه که رفت فک کنم ۱۸سالش بود هی
یکی از دوستای بابا آلمان بود یاشارم رفت پیشش بعد ۴سال امد و من خیلی خوشحالم
یساعتی دور هم بودیم البته خودمو داداشمو میگماااا
مامان در براش باز کردم منتظر بودم که بیاد داخل
خیلی دوست داذم ببینم واکنشش چیه وقتی داداشمو میبینه
احتمالا زیاد ذوق کنه واا النا پس میخوای ذوق نکنه پسرشه هااا
خوب حالا
امد داخل و سلام کرد و گفت: خب النا مهمانمون کیه؟؟ کجاست؟ازش پذیرایی که کردی ها؟ نکنه تشنه گشنه گذاشتیش
من: واا مامان نگران نباش ازش پذیرایی کردم حالا هم بیاین برین ببینیدش انگار خیلی دلش واستون تنگ شده
مامانم مشکوک رفت تو سالن داداش پشتش به ما بود
مامی سلام داد و داداش بلند شد و روشو کرد سمت ما
آخی بمیرم تو چشای داداشم اشک بود
یاشار: سلام عزیزم سلام ناهیدم خوبی؟
مامان که انگار تازه جریانو فهمید رفت سمت یاشار بغلش کرد و زد زیر گریه
ای بابا چه فیلم هندی شد
مامان: یاشار مادر کی امدی الهی مادر فدات شه نمیدونی چقد دل تنگت بودم عزیزم
یاشار: منم همینطور مامان جونم منم دلم واست یزره شده بود
خلاصه بعد از کلی فیلم هند و اشک و آه و ناله الان دارن میگن و میخندن و من بدبختو به کار گرفتن
النا شربت بیار،النا برنج دم کن،النا فعلان کن بعمان کن
اه ایششششششش خسته شدم
هینطور با خودم غر غر میکردم که یاشار پرید وسط : النا یکم آب بده بی زحمت
من: مگه من کلفتتم خب خودت برو بخور ای بابا حالا درسته تازه امدی ولی دلیل نمیشه ک من کاراتو بکنم ایشششش
یاشارم خندید و رفت سر یخجال و گفت: اوه باشه حالا چرا ناز میکنی تتغاری
من جوابشو ندادم پسر دیونه اه اه
شب بابا که امد بازم فیلم هندی شروع شد همش گریه و زاری
چقد فیلمش ناراحت کننده بود اه
خلاصه بگم تا ساعت ۱۰٬۱۱ چمیدونم یه ساعتی بود دیگه
رفتم کپمو گذاشتم به سه که نه ولی به پنج نرسید خوابم برد...
صبح که بیدار شدم ساعتو که نگاه کردم یه جیغ خوشگل کشیدم ۷:۴۵بود اه دیر شد بدو بدو با تمام سرعتی که داشتم لباسمو پوشیدم و د بروووو
هیچی نخوردم ساعت ۸ بود رسیدم دانشگاه
تو حیاط هیشکی نبود وای خاک بر سر شدم بدبخت شدم بیچاره شدم به خاک مشکی رسیدم
وای مشتروتم میکنن این استاد خیلی گند اخلاق با ی مَن عسلم نمیشه خوردش
همینطور داشتم به خودمو دانشگاه و همه ی اساتید فحش میدادم که رسیدم دم کلاس
در زدم و رفتم تو
یه سلام دادم و خیلی ریلکس رفتم طرف صندلی که بشینم که صداش میخکوبم کرد:کجا؟؟
من: ا استاد میخواستم بشینم دیگه
استاد: کِی من اجازه ی این کار رو دادم؟
من: استاد بخدا یه دقیقه بیشتر طول ندادم همش ۱ دقیقه
استاد: خانم رادمنش ۱ دیقه هم ۱ دقیقس
من: ای بابا استاد بیخیال باور کنید بار اولم
استاد: بار اول و امکان داره این کار ادامه پیدا کنه
ای بابا چه گیری داده هاااا ولم نمیکنه حالا بیا و درستش کن
من که حوصله جر و بحث نداشتم گفتم: خب استاد الان یعنی برم بیرون؟
استاد انگار جا خورد باشه گفت: بله لطف میکنی


بیشتر بخوانید
نظرات رمان استاد مرموز من
  • زیبا

    1

    رمان خیلی خیلی قشنگی بود و با اینکه فردا امتحان نوبت دوم مجازی علوم دارم نشستم و این رو خوندم از نظر من فرشته نجات یا میثم بود یا نگار

    ۲ روز پیش
  • ✨Barana✨

    0

    این رمان واقا عالی بود ممنون از نویسندش. ولی باید آخر رمان میگفتی فرشته نجات کیه . بعضیا که میگن فرشته نجات میثم بوده میثم که مرده بود یا یکی دیگه بوده یا روح میثم یا حدس میزنم همون پسره دوسته النا که داخل دانشگاه که النا صداش میزد داداش فرشته نجات باشه

    ۶ روز پیش
  • نمیدونم

    0

    واقعا دم این نویسنده گرم خیلی رمان خوبی بود

    ۱ هفته پیش
  • فریبا

    0

    داستان جالبی بود شخصیت النا را دوست داشتم

    ۱ هفته پیش
  • پریا

    1

    رمان خوبی بود ولی ای کاش می فهمیدیم فرشته نجات کی بود ولی شک ام به میثم هس

    ۲ هفته پیش
  • ...

    0

    خیلیخوب بودند.در عالیهههههههه

    ۳ هفته پیش
  • .....

    0

    خیلی دوست داشتم بدونم فرشته نجات کی بود ولی رمان خوبی بود واسه اوقات بیکاری واقعا ایده خوبیه که نویسنده ها حرف های وجدان ها رو میزارن شخصیت ماهان رو دوست نداشتم بچگونه بود و خیلی آبکی تکلیفش روشن نبود (کاش راجب فرشته نجات بیشتر صحبت میشد) ایشالا پیشرفت کنی نویسنده جان ولی اگر جلد2هم داشت خوب میشد

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    منم خیلی دوست دارم بدونم فرشته نشان کی بود ولی حس میکنم همون میثم بوده

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    پارت های ۱ و ۲ جذاب بود ولی از اون به بعد جذابیتی نداشت ولی خوب بود فکر کنم فرشته ی نجات همون میثم بود

    ۴ هفته پیش
  • مهناز

    0

    قشنگ بود

    ۴ هفته پیش
  • حلما

    1

    مزخرفترین رمانی که خوندم انگار یه بچه ی هفت ساله نوشته بودش

    ۴ هفته پیش
  • Yegane

    0

    فرشته نجات کی بود؟ پویان افشار؟ افرادی تو رمان بودن که خیلی مجهول بودن به نظرم باید فصل دوم داشته باشه میثمم خیلی خیلی حیف بود نباید میمرد

    ۱ ماه پیش
  • پارمی

    0

    قشنگ بود برای کسانی که رمان زیاد می خونن پیشنهاد می کنم

    ۱ ماه پیش
  • زیبا

    2

    فقط منم که فک میکنم میثم با یه مرگ الکی خودشو کشید کنار جون می فهمید واقعا هانا رفتارای عجیب داره و دوسش نداره و اون فرشته ی نجاتم خودش بوده چون میگفت دوسش داره و هیچوقت ترکش نمیکنه ؟؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    از نظر من میثم یا نباید نقش داست یا اگرم داشت باید باهم ازدواج میکردم با اینکار روانو خیلی مزخرف کردی

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    رمان مزخرفی بود چون فرشته ی نجات معلوم نیست کیه نباید میثم این شکل میمورد و خانوادش از قاطلش شکایت میکردم یا اینکه ماهان تعادل روانی نداره هر دقیقه شخصیتش یک شکله ولی از هانا و برادر النا خوشم میاد این دوتا شخصیتشون اوکیه بود در کل رمانش خیلی ابکیه و بیخوده انگاری نویسندش تازه اول نویسندگیشه

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!