دوست داشتی؟
رمان استاد مرموز من اثر یاسی جون

رمان استاد مرموز من

  • زبان فارسی
  • 156.5K 👁
  • 1.2K ❤️
  • 766 💬

خلاصه رمان استاد مرموز من

دختری شیطون و بازی گوش به اسم النا این دخترو شیطونیاش همه رو عاسی کرده واما طی اتفاقاتی...... وای من نمیدونم خودتون بخونین فقط اینکه اول شخص و فقطم از زبان النا نیست

قسمتی از متن رمان استاد مرموز من

من: مامان مهمان داریم الانم اینجاست کی میای؟؟
مامی با گفت: مهمان؟ کی هست؟
من: خب بیاین میفهمید
مامی: باشه عزیزم تا یساعت دیگه اونجام
من: باش بای
مامی: خدافظ
رو به یاشار گفتم تا یساعت دیگه میاد
یاشار: وای النا نمیدونی چقد دلم برای مامان تنگ شده
من: اا پس بابا چی؟
یاشار : اون که جای خود داره
رفتم آشپز خونه و چایی دم کردم و تو دو فنجون ریختم و بردم واسه یاشار
من: بفرمایی اینم یه چایی دبش واسه خان داداش
یاشار خندید و گفت: اوه خان از کجا اوردی دیگه
من: خب دیگه بزرگتری گفتن کوچیکتری گفتن
دیگه چیزی نگفت
نگاهش کردم اونموقعه که رفت فک کنم ۱۸سالش بود هی
یکی از دوستای بابا آلمان بود یاشارم رفت پیشش بعد ۴سال امد و من خیلی خوشحالم
یساعتی دور هم بودیم البته خودمو داداشمو میگماااا
مامان در براش باز کردم منتظر بودم که بیاد داخل
خیلی دوست داذم ببینم واکنشش چیه وقتی داداشمو میبینه
احتمالا زیاد ذوق کنه واا النا پس میخوای ذوق نکنه پسرشه هااا
خوب حالا
امد داخل و سلام کرد و گفت: خب النا مهمانمون کیه؟؟ کجاست؟ازش پذیرایی که کردی ها؟ نکنه تشنه گشنه گذاشتیش
من: واا مامان نگران نباش ازش پذیرایی کردم حالا هم بیاین برین ببینیدش انگار خیلی دلش واستون تنگ شده
مامانم مشکوک رفت تو سالن داداش پشتش به ما بود
مامی سلام داد و داداش بلند شد و روشو کرد سمت ما
آخی بمیرم تو چشای داداشم اشک بود
یاشار: سلام عزیزم سلام ناهیدم خوبی؟
مامان که انگار تازه جریانو فهمید رفت سمت یاشار بغلش کرد و زد زیر گریه
ای بابا چه فیلم هندی شد
مامان: یاشار مادر کی امدی الهی مادر فدات شه نمیدونی چقد دل تنگت بودم عزیزم
یاشار: منم همینطور مامان جونم منم دلم واست یزره شده بود
خلاصه بعد از کلی فیلم هند و اشک و آه و ناله الان دارن میگن و میخندن و من بدبختو به کار گرفتن
النا شربت بیار،النا برنج دم کن،النا فعلان کن بعمان کن
اه ایششششششش خسته شدم
هینطور با خودم غر غر میکردم که یاشار پرید وسط : النا یکم آب بده بی زحمت
من: مگه من کلفتتم خب خودت برو بخور ای بابا حالا درسته تازه امدی ولی دلیل نمیشه ک من کاراتو بکنم ایشششش
یاشارم خندید و رفت سر یخجال و گفت: اوه باشه حالا چرا ناز میکنی تتغاری
من جوابشو ندادم پسر دیونه اه اه
شب بابا که امد بازم فیلم هندی شروع شد همش گریه و زاری
چقد فیلمش ناراحت کننده بود اه
خلاصه بگم تا ساعت ۱۰٬۱۱ چمیدونم یه ساعتی بود دیگه
رفتم کپمو گذاشتم به سه که نه ولی به پنج نرسید خوابم برد...
صبح که بیدار شدم ساعتو که نگاه کردم یه جیغ خوشگل کشیدم ۷:۴۵بود اه دیر شد بدو بدو با تمام سرعتی که داشتم لباسمو پوشیدم و د بروووو
هیچی نخوردم ساعت ۸ بود رسیدم دانشگاه
تو حیاط هیشکی نبود وای خاک بر سر شدم بدبخت شدم بیچاره شدم به خاک مشکی رسیدم
وای مشتروتم میکنن این استاد خیلی گند اخلاق با ی مَن عسلم نمیشه خوردش
همینطور داشتم به خودمو دانشگاه و همه ی اساتید فحش میدادم که رسیدم دم کلاس
در زدم و رفتم تو
یه سلام دادم و خیلی ریلکس رفتم طرف صندلی که بشینم که صداش میخکوبم کرد:کجا؟؟
من: ا استاد میخواستم بشینم دیگه
استاد: کِی من اجازه ی این کار رو دادم؟
من: استاد بخدا یه دقیقه بیشتر طول ندادم همش ۱ دقیقه
استاد: خانم رادمنش ۱ دیقه هم ۱ دقیقس
من: ای بابا استاد بیخیال باور کنید بار اولم
استاد: بار اول و امکان داره این کار ادامه پیدا کنه
ای بابا چه گیری داده هاااا ولم نمیکنه حالا بیا و درستش کن
من که حوصله جر و بحث نداشتم گفتم: خب استاد الان یعنی برم بیرون؟
استاد انگار جا خورد باشه گفت: بله لطف میکنی


بیشتر بخوانید

نظرات رمان استاد مرموز من

  • آنیلا

    0

    یک بار خوندم هیچیی یادم نیست دوباره بخونم نظرمو میگم😁 بچه ها اون رمانی که دوست پسره دختره رو کشتن بعد دختره میخواست ببینه کی پسره رو کشته بعد میفهمه اون مهلا نامه کشتتش همینقدر یادمه اسمش و کسی میدونه؟

    ۲ روز پیش
  • دلارام

    0

    دم نویسنده گرم واقعا رمانش عالی بود امیدوارم به زودی فصل دومش نوشته بشه

    ۲ هفته پیش
  • نگار

    0

    وایسا یه لحظه چرا هر مردی که قبلاً به کسی دیگه ای علاقه داشته و الان با یکی دیگس میگه احساس من به اون عشق نبود در کل رمان خوبی بود نقص های زیادی هم داشت ولی طنز باحال بود راستی چرا باید اسم شخصیت بده رو میذاشتی نگار عه نگار به این خوبی والا☺️💙💙

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    آها چیز دیگه هم اضافه کنم رمان یکمی آبکی بود چون ماهان اولا اصلا تکلیفش با خودش روشن نبود در ضمن من خیلی این فرشته نجات رو دوست داشتم بنظرم مجهول بودنش یکمی باحال ترش میکرد به هر حال اومیدوارم نویسنده و همکارانش تو کارای بعدی هم موفق باشند مرسی💙💙

    ۳ هفته پیش
  • سارا

    3

    مسخرهه ترین داستانی که به عمرم دیدم قشنگ معلوم بود نویسنده ۱۲ سالصه

    ۴ هفته پیش
  • غزل

    0

    یعنی چطور بگم به معنای واقعی عالیی بود

    ۴ هفته پیش
  • zarii

    1

    یعنی به ندرت میتونم بگم که حرف نداشت امیدوارم فصل دو این رمان رو زودتر بنویسی و اونجا از فرشته نجات بیشتر بگی یا اصلا بگی اون فرشته نجات کی بوده خیلیا میگن میثم بوده ولی میثم که فوت کرده بوده بعضیام میگن نگار که اگه دقت کنید گفته بود اون مرد نه اون زن خلاصه رمان خیلی خوبی بود به امید موفقیتت🎀🍃

    ۲ ماه پیش
  • دلباخته رمان 🎀✨

    0

    نویسنده عزیزم خسته نباشی عالییی بود😭🎀

    ۲ ماه پیش
  • yasamin

    0

    واقعا رومانه خوبی بود

    ۲ ماه پیش
  • همون رها

    2

    راستی باید درمورد فرشته نجات و شخصیت های مجهول یکم زیادی وارد ماجراش میکردی حدس می زنم فرشته نجات یا پویان افشار بود یا هم میثم اگه جلد دو بیاد خوشحال میشم بخونم و امیدوارم تو جلد دوم سعی ات رو بیشتر کنی امیدوارم بهتر بشی تو نوشتن:))

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    ببین نویسنده جان رمانتیک خوب بود چرا خوب؟ چون غلط املایی زیاد داشت، زود به زود شخصیت ها عوض میشدن و تا میومدی ماجرارو هضم کنی و بفهمی چیشده یهو جاش عوض میشد و اینکه اتفاق ها خیلی خلاصه وار نوشته شده بود زمان تند تند نوشته شده ولی رمان خوبی بود درکل واینکه خیلی شخصیت هارو یکم بچگونه نوشتی، خوب بود.

    ۲ ماه پیش
  • زیبا

    1

    رمان خیلی خیلی قشنگی بود و با اینکه فردا امتحان نوبت دوم مجازی علوم دارم نشستم و این رو خوندم از نظر من فرشته نجات یا میثم بود یا نگار

    ۳ ماه پیش
  • ✨Barana✨

    1

    این رمان واقا عالی بود ممنون از نویسندش. ولی باید آخر رمان میگفتی فرشته نجات کیه . بعضیا که میگن فرشته نجات میثم بوده میثم که مرده بود یا یکی دیگه بوده یا روح میثم یا حدس میزنم همون پسره دوسته النا که داخل دانشگاه که النا صداش میزد داداش فرشته نجات باشه

    ۳ ماه پیش
  • نمیدونم

    1

    واقعا دم این نویسنده گرم خیلی رمان خوبی بود

    ۳ ماه پیش
  • فریبا

    1

    داستان جالبی بود شخصیت النا را دوست داشتم

    ۳ ماه پیش
  • پریا

    4

    رمان خوبی بود ولی ای کاش می فهمیدیم فرشته نجات کی بود ولی شک ام به میثم هس

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!