پارت دوم :

مامان اخمی کرد.
- رستمم بابای مردم بود که هفت خان و رد کرد، تو یه سربازی رو نمی‌تونی بخری‌.
بابا زیر لبی آروم زمزمه کرد: رستم که سهرابو گم کرد، کاش منم گمت می‌کردم.
مامان بالاخره حریف بابا شد و در رو باز کرد.
بابا با استرس داشت نگاهش می‌کرد تا مامان یه حرفی بزنه و بگه کین.
- اونان؟
مامان با حرص مانتو و شالش رو از روی رخت آویز برداشت و تنش کرد.
- پستچی بود یزدان، پستچی!
بابا نفسش رو راحت بیرون داد.
- خداروشکر، وگرنه مسخره همه می‌شدم.
اومد و روی مبل نشست و نگاه عصبی به من انداخت.
- من که جهنم، سربازیت و می‌خرم ولی بعدش نمی‌تونی بیای راست راست تو خونه بگردی و هیچ‌کاری نکنی!
- خب من میگم که دست منو ببر بند کن تو سینما، میگی نه.
جلو اومد صورتش رو نزدیک صورتم کرد. اومدم عقب برم که گردنم رو گرفت.
شانس مارو، این صحنه عاشقونه رو من باید روی عشقم پیاده می‌کردم نه بابام بیاد رو من پیاده کنه.
- تو تخم چشمام نگاه کن.
از هول تن صدا و جدیتش به چشماش زل زدم.
- دلت می‌خواد وارد سینما بشی؟
سر تکون دادم که گفت: حرف بزن، دلت می‌خواد وارد سینما شی؟
محکم گفتم: آره!
- می‌خوای بازیگر شی؟
محکم‌تر جواب دادم: آره!
- می‌خوای معروف بشی؟ همه بشناسنت؟ درآمدت زیاد باشه؟
از این چیزایی که گفت به وجد اومدم و با هیجان گفتم: آره!
همون دستش رو که گردنم رو گرفته بود بالا برد و محکم پس گردنم کوبید.
- پس خودت برو آرزوهات و برآورده کن.
این رو گفت و ازم دور شد.
با تعجب به جای خالیش نگاه کردم، این همه جو دادن واسه این جمله بود؟
با حرص از روی مبل بلند شدم.
- منو بگو فکر کردم غول چراغ جادو شدی بیای آرزوهامو برآورده کنی!
پاروی پا انداخت.
- غول تویی با این قد و هیکلت، پای منو به کلانتری وانکن، آبروی منو نبر. خواهش می‌کنم ازت!
بی‌حوصله سری تکون دادم و به اتاقم رفتم.
***
پام رو روی پدال گاز فشار دادم.
- دنیا رو بی تو، نمی‌خوام یه لحظه
دنیا بی چشمات، یه دروغ محضه!
بی‌قید خندیدم و فکر کردم اگه بابا می‌دونست با ماشین عزیزش اینطوری دارم ویراژ می‌دم چیکار می‌کرد.
حس سرخوشی همه جونم رو گرفته بود.
چراغ قرمز رو خیلی شیک و مجلسی رد کردم و همون لحظه از کنار ماشین پلیس راهنمایی رانندگی رد شدم.
ای به خشکی شانس!
بهم چراغ داد که توجه نکردم، دلایل زیادی واسه دستگیریم بود اما مامورین وظیفه شناس بی‌خیال نشدن که نشدن.
یه جوری گاز دادم که حس کردم همه‌چی یهو تار شد از سرعت زیادم.
تا به خودم بیام داشتم به سرعت گیر نزدیک می‌شدم، در حد توانم سرعت ماشین رو کم کردم اما بازم کل دم و دستگاه ماشین صدا داد.
همون لحظه دیدم که ماشین راهنمایی رانندگی از یه طرف و ماشین پلیس یه طرف دیگه جلوم‌ رو گرفتن.
پام رو محکم روی ترمز فشردم و صدای جیغ لاستیکا از ترمز یهوییم تو سرعت در اومد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    1

    نویسنده خانم ابدار این عشق امازونی جلد اولش پیدا نمیشه

    ۴ ماه پیش
  • آنیا

    2

    یزدان جان فاتحه بخون برای ماشینت😂🤣

    ۴ ماه پیش
  • نینا

    0

    سلام خسته نباشید خانم آبدار عزیز💗 به گفته شما بخش اول رمان این روزها تموم میشه خواستم بپرسم تاریخ دقیقی داره و بخش دوم رو ما مجددا باید خریداری کنیم یا خیر؟

    ۵ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، بله بخش اول پارت‌های پایانیش یا فردا یا پس فردا قرار می‌گیرن باهم. خیر شما نیازی نیست خریداری کنید، برای کسایی که تازه می‌خوان عضویت رو خریداری کنن، افزایش قیمت داره❤️

    ۵ ماه پیش
  • هانا

    1

    پس کی تموم میشه من شروع کنم به خوندن

    ۵ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    بخش اولش همین روزا تموم میشه و بعدش افزایش قیمت داره به احتمال زیاد، از همین الان به کتابخونه تون اضافه کنید✨

    ۵ ماه پیش
  • هلیا

    1

    فوق العاده بود به خاطر یزدتن و هانا هستش که دارم ادامه این رمان رو می خونم🥰

    ۶ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    🥹🤍

    ۶ ماه پیش
  • تسنیم

    1

    رمان های خانم ابدار عالین

    ۳ سال پیش
  • هلیا

    0

    اره دقیقا🥰

    ۶ ماه پیش
  • ساتیا

    4

    شت طبق محاسبات من این رمان مال 2 سالو خورده ای پیشههههههه چرا تموم نشده بعد 2 سال و خورده ای 🤧😂

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    3

    میشه رمان های طنز بیشتری درست کنید

    ۱ سال پیش
  • الینا

    0

    عالی مث همیشه کارت محرکست

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    خیلی رمان خوبیه

    ۲ سال پیش
  • فرشته ی مرگ

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • میترا

    0

    خیلی خوبه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    خیلی قشنگ

    ۲ سال پیش
  • کاماندو

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • عااالی

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
کپی شد!