دوست داشتی؟
رمان بازگشت سه تفنگدار(جلد دوم سه تفنگدار شیطون) اثر فاطمه موسوی ( آیدا )

رمان بازگشت سه تفنگدار(جلد دوم سه تفنگدار شیطون)

  • زبان فارسی
  • 92.6K 👁
  • 318 ❤️
  • 368 💬

خلاصه رمان طنز بازگشت سه تفنگدار(جلد دوم سه تفنگدار شیطون)

سه تفنگدار شیطون رو که یادتونه ؟ همونایی که همه رو دیوونه کرده بودن و تو شیطونی و خرابکاری نظیر نداشتن . حالا این سه تا شیطون بازم به هم رسیدن ، اون هم بعد از ده سال . تو این ده سال خیلی چیزا تو این سه تا فرق کرده . رفتار هاشون ، اخلاقاشون ، کاراشون و ... همه فرق کرده اما هنوز هم سه تفنگدارن . سه تفنگدار که قراره ماجراهای عاشقانه و پلیسی رو دنبال کنن .

قسمتی از متن رمان بازگشت سه تفنگدار(جلد دوم سه تفنگدار شیطون)

محمد نامزد ماهور بود . پسر خوب و سربه زیری بودو باهم دیگه تو محل کار اشنا شده بودن . براش نوشتم :
((نچ نچ نچ . خجالت هم خوب چیزیه والا ))
((ماکه نامزدیم عذرمون موجه بگو بینم خودت این ساعت چرا آنلاینی ؟))
((با صدای خروس از خواب پاشدم دیگه خوابم نبرد .))
((باشه . منم خر . کدوم خروسی این موقع شب قدقد می کنه؟))
((اولا که در خر بودن تو شکی نیست . دوما اینکه پرفسور خروس قوقولی قوقول می کنه نه قدقد.))
((چه فرقی داره . حالا من صدای زنشو گفتم . مهم کاریه که الان می کردی . ))
((بابا کاری نمی کردم . تازه از حمام در اومدم .))
چندتا کله متعجب فرستاد و بعد نوشت :
(( این موقع شب ؟ حمام ؟ مگه داریم ؟ مگه می شه ؟ ))
((دیگه شب هم نمیشه گفت داره صبح میشه . حالا اینارو بیخیال ، نامزد جونت چطوره ؟ ))
((هیچی بابا فعلا سر این خواهر عوضیش گیر افتادیم . ))
((برای چی ؟ چیکار به خواهره دارین ؟ شما عروسیتون رو بگیرین . ))
(( تو که خانواده اینارو میشناسی . پاشون رو کردن تو یه کفش که اول بچه بزرگ تر میره خونه بخت بعد کوچیکه . از شانس گند ماهم محمد بچه کوچیکس . ))
(( تا اونجایی که میدونم خواهر محمد دم بخته . پس دیر یا زود ازدواج می کنه دیگه . ))
(( تو هنوز این عفریته رو نشناختی . واسه در آوردن حرص منم که شده ازدواج نمی کنه . ))
(( دِ خب مگه تو چیکارش کردی ؟))
((خانوم باشی دوست داشته دوستش زن محمد بشه و حالا که نقشه هاش بهم خورده داره از ته میسوزه .))
((محمد حالا چی میگه ؟ کاری نمی کنه ؟ ))
(( محمد هر خوبی که داشته باشه یکی از بدی هاش که همه خوبی هارو پر میده اینه که بلد نیست رو حرف مامان و باباش وایسه و از حقش دفاع کنه . ))
(( خب اینطور که نمیشه . یعنی شما دوتا تا اخر باید منتظر بمونید تا این خانوم دست از لجبازی برداره ؟ ))
(( به حرف خانواده اونا بله تا آخر ))
(( میخوای باهاشون بیام صحبت کنم ؟ شاید راضی شدن ))
(( دلت خوشه ها ! تا مادر بزرگم که اینقدر یک دندس رفت باهاشون صحبت کرد اثری نداشت . ))
(( اون مادر بزرگت بود . من آیدام می فهمی آیدا ))
چندتا شکلک خنده فرستاد . بعد از یک دقیقه دوباره نوشت :
(( خب حالا اینارو وللش . خودت چه خبر ؟))
(( هیچی بابا از شانس گندم ماشینم خراب شد . آرش فعلا ماشینش رو بهم قرض داد . ))
(( برو خوشحال باش . ماشین اون از مال تو شیک تره که ! ))
(( مگه من مثل تو دنبال مال دنیام ؟ برو کافر . برو از دنیا دل بکن . ))
(( باشه من عاشق مال دنیا . حالا کی بود سر یه سرویس طلا که آرسام واسه پرستو خریده بود داشت خودش رو می کشت ؟))
(( اون بحثش فرق می کنه . درضمن اسم اون دختره دراز بد قواره رو نیار که عق می زنم . ))
(( باز چی شده ؟ دعواشون شده ؟))
(( اگر بفهمی چی گفتن آتیش می گیری . ))​
(( بگو از فوضولی مردم ))
(( دختر و مادر پرو برگشتن میگن چون عروسی آن چنانی نگرفتین باید پرستو رو ببره هلند . ))
(( زکی ، هلند . لیاقت این دختره فوقش تا سومالی . ))
(( خدایی . امروز قراره برم حالشون رو جا بیارم . ))
(( ایول . خبرش رو حتما به منم بدی ها . ))
(( حتما . خب من فعلا دیگه برم حاضر شم . ))
(( باشه گلم . موفق باشی . ))
بعد از خداحافظی با ماهور بلند شدم و شروع کردم به حاضر شدن . لباس های فرمم رو پوشیدم و مقنعم رو سرم کردم . اما مگه درست میشد . هرکاری می کردم لبش کج می شد . از همون اول به لبه ی مقنعه حساس بودم همش هم از شانس تو صاف کردنش مشکل داشتم . حدود یک ربع باهاش ور رفتم اما فایده ای نداشت . بالاخره تسلیم گذاشتن طلق شدم . بعد از گذاشتن طلق چادرم رو سر کردم و کیفم رو برداشتم . گوشیم رو انداختم تو کیف و راه افتادم پایین . صدای تلق تولوق از تو آشپزخونه میومد . کیفم رو روی مبل انداختم و وارد آشپزخونه شدم . مامان پشت به من مشغول روشن کردن چایی ساز برای صبحانه بود . پام رو که داخل آشپزخونه گذاشتم از شانسم چادرم گیر کرد به لیوان روی اپن و لیوان با صدای بدی به چهل تیکه کوچیک و بزرگ تقسیم شد . مامان هین بلندی کشید و برگشت سمتم . دستام رو به معنای چیزی نیست بالا گرفتم و گفتم :
من- نترس مامان جان ، چادرم بهش گیر کرد .
مامان- کی اومدی پایین ؟ مردم از ترس دختر .
من- شرمنده داشتم می رفتم .
اومدم تکون بخورم که مامان جیغ کشید :
مامان- تکون نخور ! وایسا شیشه هارو جمع کنم .
من – نمی خواد ... جای خالی میدم می رم .
مامان – چی چی رو جای خالی میدم ....میره تو پات .
صدای رادمان از پشت سرم بلند شد .
رادمان – مامان بیخیال سرکارت شو .... مامان جون دیگه نمیزاره بری .
من- برای چی ؟
آرش از در آشپزخونه وارد شدو همونطور که خمیازه می کشید گفت :
آرش – چون تا سه ساعت باید کارای امنیتی رو انجام بده که یه وقتی شیشه ای رو زمین جا نمونه بره تو پای کسی .
سرم رو بر گردوندم و به مامان نگاه کردم . از چشماش داد میزد که همچین قصدی داره . سریع قبل از هر حرکتی از جانبش از روی شیشه ها پریدم و از آشپزخونه در رفتم . صدای داد مامان بلند شد . سریع چادرم رو درست کردم و راه افتادم . بابا که تازه نون به دست رسیده بود تو حیاط با خنده گفت :
بابا – باز دوباره خانوم رئیس گیرت انداخت ؟
همونطور که تند تند بند کتونیم رو می بستم گفتم :
من- می خواست گیر بندازه اما سریع در رفتم . ​
سوار ماشین آرش شدم و همونطور که از حیاط دنده عقب می گرفتم گفتم :​


بیشتر بخوانید
نظرات رمان بازگشت سه تفنگدار(جلد دوم سه تفنگدار شیطون)
  • رقیه

    3

    سلام فصل دومش خیلی خلاصه بود اصلا چرا نصفه هست اگه میشه زود کاملش کنید راستی واضح بنویسید بالاخره کی مرده من متوجه نشدم

    ۳ هفته پیش
  • SOS

    0

    مرگ آیدا خیلی بد بود من گریه کردم 😭

    ۳ هفته پیش
  • SoS

    2

    لطفاً جلد سومش رو هم توی این برنامه قرار بدید ......................

    ۳ هفته پیش
  • پریسا

    3

    سلام دوستان چرا رمان برای من ناقص نمایش داده میشه من فقط تا بخش ششم رو خوندم که مراسم ختم برادر آیدا ست کنم معلوم نبود کدومش آرسام یا رایهان

    ۲ ماه پیش
  • جلد سومش کی میاد

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نگار

    1

    دقیقا منم منتظر همچین چیزی هستم

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    فصل سوم رو کی میزارید؟

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    فصل سومش چی میشه پس

    ۲ ماه پیش
  • ‌‌‌

    13

    لطفا زود جلد سومش و بنویس خیلی رمانش قشنگه🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • بیتا

    4

    سلام خسته نباشید فصل اول به معنای کلمه عالی بود مردم از خنده ولی فصل دوم رو نفهمیدم چیشد فرشید کیه رادمان کیه اینا از کجا اومدن یعنی آیدا تو ۱۴ سالگی ازدواج کرده؟ قاتل کی بود مگه پرهام نبود فصل سه افسار گسیختگان زمان هست ولی نمیدونم تو کجا پیداش کنم کسی میدونه؟ لطفا بگین فصل دو خیلی مزخرف بود ک

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عزیزم همه چیز مشخص بود فرشید و آیدا عاشق هم میشن میرن سر خونه زندگیشون بعد ۱ سال خواستن بچه دار شم فرشید مشکل داشته بچه دار نمیشن بعدش میرن از پرورشگاه بچه بر دارن که رادمان و بر میدارن فک کنم رادمان ۷ ساله بودش که برداشتن

    ۴ ماه پیش
  • چرا میزنم روش

    0

    پارت هارو نمیاره

    ۵ ماه پیش
  • کاکتوس

    3

    افسار گسیختگان زمان و چرا نمیزارید؟😒

    ۵ ماه پیش
  • خیلی عالی بود

    1

    حتما بخونید

    ۵ ماه پیش
  • اتی

    5

    چرا داخل پارت دوم همه چی فرق کزد من هنوز دنبال کیوی جون و هلو پلاسیده بودم که دیدم پرهامو فرشیدو مهدیو......... اینا از کجل اومدن

    ۵ ماه پیش
  • حنا

    0

    ادامه رمان کجاس ؟

    ۶ ماه پیش
  • نیایش

    0

    ببخشید مگه رمان رو کامل پارت گذاری کردن؟

    ۷ ماه پیش
  • مهرا

    0

    کلاً سه قسمت داره این قسمت چنده

    ۷ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!