سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و نود و هشتم :
دستی توی هوا تکون داد.
_ دیگه تهش همه باید شوهر کنن، تو خودت چند سالته؟
_ بیست سالمه.
چشماش رو ریز کرد.
_ بچه نداری؟
این سوال برای ما کاملا عجیب بود اما انگار طرف اونا خیلی عادی محسوب میشد. وقتی دختر رو دنیا میاومد نشون میکردن و سیزده سالگی خونه شوهر بود، به سال نکشیده باید بچه میآورد.
سری به نشونه نه تکون دادم که گفت: دیر میشه ها...
نیان خودش رو سمت من کشید و زیر
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
مرسی عزیزم، اصرار دوستان باعث شد که رمان دیگهای هم داشته باشیم و به امید خدا به زودی قرار میگیره.
۲ روز پیشمهدیه
0ممنونم بابت قلم قوی و حس خوبی که با خواندن این رمان گرفتم امیدوارم همیشه موفق باشی الهه نازنین❤️❤️❤️
۳ روز پیشباران
0ممنون بابت رمان زیبات الهه، برای لب هات خنده ، چشمات اشک شوق و برای قلبت عشق رو آرزو میکنم .🙂🩷
۴ روز پیشباران
1من هم با پایانش خیلی غمگین شدم . میخواستم بنویسم کاش تکلیف درس نیهانم مشخص میشد و فقط خانم خونه نمیشد ولی به گذشته که نگاه میکنم از اون زمانی که وی آی پی سیاهی لشگر رو خریدم تا همین الان که تموم شد چه اتفاقایی که برام نیوفتادن :) تکلیف خیلی چیزا مشخص شد و قسمت بعضی چیزادست کشیدن بود و این قصه زندگیه
۴ روز پیشمیشا
3ولی ۲۹۸ پارت رو باید رندش میکردی ۳۰۰ بعد تمومش میکردی 😂 ی چیز دیگه کاش نیهان تکلیفش مشخص میشد که درسش رو ادامه میده یا هدفش فقط بزرگ کردن بچه و خانه داری شد 🫠
۴ روز پیشغزل
2این اخرین رمام طنزتون بود؟! دیگه رمان طنز نمینویسین؟!
۴ روز پیشغزل
1خانم آبدار واقها ازتون ممنونم بایت این رمانتون، خیلی قشنگ بودن، هم ویانا و نهیار، هم یزدان و هانا، هم نیهان و محمد، واقعا ناراحتم که باید خدافظی کنم باهاشون
۴ روز پیشغزل
1خداروشکر که بلاخره تونست بره سرکاری علاقه و استعداد داره توش
۴ روز پیشغزل
1تصور پدر شدن محمد خیلی قشنگه🫠
۴ روز پیشغزل
1وای خیلی قشنگ بودد
۴ روز پیشزهرا
1نمیدونم واقعا چی باید بگم اما میشه گفت یکی از قشنگترین رمانایی بود که خوندم و الان باورم نمیشه تموم شد باورم نمیشه دیگه محمدی نیست که با کاراش هم بخندونتمون و هم حرصمون بده. نویسنده جون قلمت مانا خخییلیی قشنگ مینویسی و امیدوارم هر کجا که هستی همیشه سلامت و موفق باشی😭✨💖
۴ روز پیشم
1خیلی غمگین شدم تموم شد،خیلی باهاش شاد می شدم،همین که پارت جدیدو می دیدم لبخند خودش میومد رو لبم،عالی بود 🥺🙏🏻👏👏❤️
۴ روز پیشمیشا
1آخی تموم شد واقعا 🫠 محمد خیلی خوب بود همیشه چک میکردم کی پارت جدید میزاری ولی دیگه نمیشه رمان عالی بود این ننه جون خیلی باحال بود 😂 قلمت خیلی خوبه همینطور ادامه بده فایتینگ 🍀
۴ روز پیشستاره دریا
3نویسنده عزیزم درکنار تو ماهم نوجوونیمون رو با تو گذراندیم هیچ وقت اون ظهری که برای اولین بار رمان عشق امازونی رو خوندم یادم نمیره کلاس هشتم یا نهم بودم و الان سال اول دانشگاه بالاخره قصه قشنگشون تموم شد ممنون که با قلمت حواس مارو از دنیای بی رحم پرت کردی
۴ روز پیشLeila
2دقیقا منم کلاس نهمم تموم شده بود که ویانا نیوز و عشق آمازونی رو خوندم و عاشق ویانا نیوز شده بودم حالا ترم چهار دانشگاهم تموم شده🥲🥲 و من جدای از قلم آمنه عاشق رفتار قشنگ و مهربونیش شدم خیلی صمیمی برخورد میکنه حس خوبی میده
۴ روز پیشLeila
1من شده قلم یه نویسنده ای عاالی بود ولی طرز برخورد و رفتارش با مخاطب از یجایی به بعد کاملا تغییر کرد و خیلی زشت و زننده شد انگار مخاطباش برده و مدیونشن واقعا دیگه دلم نکشید رمان هاشو بخونم ولی آمنه درکنار حس خوب رماناش خودشم اینقد وایب خوبی میده دلم میخواد سفت بغلش کنم🥲😂
۴ روز پیش...
1گریه چیه دارم عر میزنم دلم براشون خیلی تنگ میشه حسش طوریه که انگار از خانوادم جدا شدم😭😭
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Hadis
1خیلی عالی بود، دلمون برای همشون مخصوصا محمد و نیهان تنگ میشه. هرچند دلم گرفت ازاینکه سیاهی لشگرآخرین رمان طنزت بود، اما امیدوارم تاهمیشه موفق ترین باشی❤️