دوست داشتی؟
رمان من؟ عشق؟ نه! اثر kimia007

رمان من؟ عشق؟ نه!

  • به قلم kimia007
  • ⏱️۴ ساعت و ۵ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 82.9K 👁
  • 311 ❤️
  • 115 💬

خلاصه رمان طنز من؟ عشق؟ نه!

مهرسا دختری زیبا و باهوش ، تک دختر آروین نیکو نژآد بزرگترین نقاش آسیا . آقا آروین مجبوره مهرسا خانومشو به خاطر یه جشنواره ی خیلی بزرگ توی نیویورک توی خونه تنها بذاره . ( ساکن لس آنجلسن ) و برای مراقبت از مهرسای شیطون و خوشگلش دست به دامن پسر دوستش که خیلی بهش اعتماد داره می شه …با هم ببینیم که چطوری مهرسا و آرسیما خونه رو تبدیل به میدون جنگ میکنن..پایان خوش

قسمتی از متن رمان من؟ عشق؟ نه!

- اوووو من باید با این بچه زرزرو سه ماه بگذرونم ؟
اِاِاِ اصلا حواسم به این آرسیما نبودا .
همونطور که گریه میکردم گفتم : که دلتم بخواد .
- خوب دلم که میخواد ولی اگه قرار باشه اینطوری هر روز گریه کنی من دو روزه میرما.
- لطف میکنی اگه بری .
- اونوقت خودتو خودت تو خونه تنها میمونیدااا .
- پس دورلا برگ چغندره ؟
- اونکه فقط نصف روز پیشته . شبا رو چیکار میکنی ؟
یه لحظه گریه ام قطع شد . نــــــــه به اینجاش فکر نکرده بودم . شبا رو چیکار کنم ؟
من : حالا که فعلا من رو دستتم و چه بخوای چه نخوای باید ازم نگهداری کنی .
- نه دیگه نهایتش بابا یکم دعوام می کنه شایدم آقای نیکونژاد یه داد سرم بزنه .. بقیش چی ؟
- نه تو نمیتونی منو تو اون خونه ی گنده تنها بذاری .
- مگه تو میترسی ؟
یعنی باید آتو دست این بچه پررو بدم ؟
- نه اصلا .
- خب باشه پس امشب با دورلا جون خوش بگذره .
- نه نه من...من...واقعا از تنهایی و تاریکی میترسم .
- تو حداقل باید هیجده سالت باشه چطوری میترسی ؟
- هیجده ؟ من بیست و دو سالمه ها .
- جدی اصلا بهت نمیاد . راستی دقت کردی دیگه گریه نمیکنی ؟
اِاِاِ راست میگه اینقده چرت و پرت گفت که گریه ام یادم رفت .
آرسیما : راستی من یه عادت خیلی بد دارم .
- چی ؟
- اینکه وقتی با یکی تنها میشم به شدت دوست دارم آزارش بدم .
- به زبون خودمون یعنی کرم داری ؟
- آره همون .
- اوکی مشکلی نیست چون من خودم در این موارد میتونم از خودم محافظت کنم .
- حالا میبینیم .
- میبینیم .
اوفیش چه خوابی بود . انصافا حال کردم . بذار ببینم ساعت چنده ؟ وای خاک به سرم ساعت یکه . حالا این پسره دستم میندازه .
همیطور که غر میزدم خودمو به دستشویی رسوندم و بعدش رفتم آشپزخونه . مادام لوپاژ اونجا داشت غذا درست میکرد .
- سلام مادام لوپاژ .
- سلام دوشیزه .
- میگم مادام ، منو مهرسا صدا کن باشه .
- باشه پس توهم منو دورلا صدا کن .
- آخه من جای دخترتونم .
- عیب نداره من مشکلی ندارم .
- باشه دورلا جون .
- خوبه حالا بیا صبحانه بخور .
- آرسیما خورده ؟
- نه ایشون هنوز خوابن .
اوووووووو این که از من خرس تره .
همون موقع آرسیما با مو های شلخته از پله ها اومد پایین . ایول حالا که دیرتر ازمن بیدار شده میشه اذیتش کرد.
من : میگم تو رو اشتباهی با خرس قطبی پیوند نزدن ؟
- منظور ؟
- منظوری نداشتم آقای خوشخواب میخوای برو به ادامه خوابت برس .
- برو بابا حالا دو ساعت زودتر بیدارشده .
دورلا : وا مهرسا تو که خودت همین الان بیدار شدی عزیزم .
ای بر خرمگس معرکه لعنت . دورلا جون حرف نزنی نمیگن لالیا .
آرسیما زد زیر خنده : اینقده خوشم میاد ضایه میشی .
- تو یکی حرف نزن .
- باشه ولی منتظر تلافیش باش .
- برو بابا
مطمئن بودم هیچ غلطی نمیتونه بکنه . اوووم یه دوش توپ الان میچسبه نه ؟ حولمو برداشتمو توی حموم رفتم . شیر آبو باز کردم و منتظر شدم تا وان پر بشه . طبق عادت دیرینه ام یهو پریدم توی آب و پریدن همانا و آتیش گرفتن کل بدن من همانا . با جیغ از توی وان پریدم بیرون . آیـــــــی!! فکر کنم همه ی هیکلم سوخت . سرمو از در حموم بیرون بردمو فریاد زدم : دورلـــــــــــــــــا جـــــــــــــــون .
دورلا مثل جامبوجت خودشو رسوند پشت درو گفت : جانم مهرسا .
- این آب چرا جوشه ؟
- وا مگه میشه من خودم گذاشتمش روی سه . بذار ببینم روی چنده .
دورلا دوید سمت آشپزخونه و همون موقع نخراشیده ترین و زشت ترین گوش خراش ترین صدای ممکن گفت: فکر کنم روی هفت باشه .
سرمو به سمت صدا چرخوندم و گفتم : تو از کجا میدونی ؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان من؟ عشق؟ نه!
  • Yas

    1

    خیلی خلاصه اش کرده بود می تونست همین موضوع رو حداقل بهش جزئیات بده خیلی کلی بود

    ۳ ماه پیش
  • وای خیلی بد بود یکم

    0

    وای خیلی بد بوددددد

    ۳ ماه پیش
  • MOON

    1

    نمیدونم چرا یه سریا الکی گیر دادن بنظرم عالی بود من که عاشق رمانش شدم، بیشتر طنز بود، عشق بین آرسیما و مهرسا خیلی قشنگ شکل گرفت..

    ۳ ماه پیش
  • Saghar

    1

    عالی بود بی نظیر

    ۴ ماه پیش
  • کمند

    1

    هیچ صحنه عاشقانه ای خیلی اخرش خلاصه شد انچنان خوب نبود قابل تحمل بود

    ۵ ماه پیش
  • نازیلا

    3

    والا نصف پارت اول رو بیشتر نخوندم خیلی مسخره بود معلوم نبود ایرانیه خارجیع ژانرش مثلا طنز بود ولی خیلی بی نمک و ابکی بود اصلا چه دلیلی داره یکی دست یه پسرو بگیره بیاره تو خونش که تو مواظب دخترم باش بدم میاد از چیزای خیلی تخیلی

    ۹ ماه پیش
  • عاشق رمان

    3

    قلمش خیلی ضعیف بود به شدت خلاصه شده بود هیچ رابطه ی عاشقانه ای توش دیده نشد موضوع مزخرفی داشت دختر خیلی آزاد بود مگه باش ایرانی نبود پس کو کمی غیرتش ؟قضیه انیتا خیلی زود خلاصه شد و در کل من رمان کوتاه دوست ندارم ژانرش طنز بود ولی هیچ جای خنده داری نداشت اسم رمان با متن ملی فرق داشت با اقراق خوب بود

    ۹ ماه پیش
  • خورشید

    0

    چرا ده سال پرید اصلا عروسی نداشت هیچ اتفاقای عاشقونه اش کجاست الان ؟

    ۱۰ ماه پیش
  • Ana

    0

    رمان قشنگی بود ولی کاشکی آخرش رو خلاصه نمی کرد و یهو به ده سال بعد نمی رفت دوست داشتم اتفاقات بعد اعتراف کردنشون رو بدونم

    ۱۰ ماه پیش
  • حفا

    2

    خوب بود اما میتونست برای پایانش بیشتر وقت سرف کنه

    ۱ سال پیش
  • darya

    3

    سلام دوستان میشه لطف کنید چند تا رمان که مثل همین رمان کوتاه باشه رو بهم بگید، ممنون میشم❤💋

    ۱ سال پیش
  • Janan

    0

    عملیات عاشقانه رو بخون

    ۱ سال پیش
  • Janan

    4

    بسیااااااار عالیییییی انقد خندیدم که فک کنم آپاندیسم ترکید اونایی که خوشتون نیومده دلتون بخواد رمان به این قشنگی

    ۱ سال پیش
  • آیدا

    0

    عالی بود مرسی ♥️👌🏻

    ۱ سال پیش
  • یاسمین

    0

    خیلی خوب بود

    ۲ سال پیش
  • آبین

    0

    رمان داستان متفاوتی داشت و میتونست خیلی بهتر از این باشه خیلی زود و سر سری از همچی رد میشد انگار داشت خلاصه داستان و میگفت داستانش با عقل جور در نمیومد بیشتر به یه داستان تخیلی میخورد

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!