پارت صد و بیست و سوم :

فصل نوزدهم: هتروکرومیای کوچک
خودم باورم نمی‌شد ولی آن قدر آرتیستی رانندگی کرده بودم، زیر شش دقیقه به بیمارستان رسیدیم. البته با احتساب دو آینه بغلی که کَندم و دوبار تصادف خطرناکِ احتمالی.

بی‌اعتنا به داد و بیداد نگهبان بیمارستان، وسط حیاط جلوی بخش اورژانس تیک‌آف کشیدم. پا برهنه داخل اورژانس دویدم.

پنج ساعت بعد عمل یاسر تمام شده بود و داخل اتاق مراقبت‌های ویژه بود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    واایی خداروشکر که یاسر زنده موند😍 آخیی نی نی🥺🥺 فقط دلم واسه سهیل تنگ میشه

    ۳۵ دقیقه پیش
  • فاطمه ارشدی

    0

    آخه تو این بلبشو

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!