خلاصه رمان :
رمان پناهگاه نا امن اثر اکرم رشیدی (آناهیل)، داستان آتیه دختری است که سالها در خانهای قدیمی و پر از راز بزرگ شده؛ خانهای که به جای پناه، برای او به زندان تبدیل شده است. آشنایی با پسری از خانه همسایه، عشق و آزادی را به او نشان میدهد، اما اتفاقی تلخ آتیه را به سمت کینه و انتقام میکشاند. در این میان، رازی پنهان از گذشته زرین میتواند همه باورهای آتیه را تغییر دهد.
در انتهای یک بنبست متروکه، خانهای قدیمی قرار دارد؛ خانهای که سالهاست دیوارهایش شاهد رازهاییست که هیچکس جرئت پرسیدنشان را ندارد. صاحب این خانه، «زرین»، زنیست که برای پول از هیچ کاری نمیگذرد و آدمها را به اندازهی سودی که برایش دارند ارزشگذاری میکند. آتیه در همین خانه بزرگ شده؛ دختری که تمام زندگیاش را پشت دیوارهایی گذرانده که گمان میکرد قرار است پناهش باشند، اما حالا در آستانهی بزرگسالی، برای نخستینبار به همهچیز شک کرده است. یک نگاه، یک عشق پنهانی و پسری از خانهی همسایه، پنجرهای به دنیایی تازه در برابر آتیه باز میکند؛ دنیایی که در آن دوست داشتن، انتخاب کردن و آزاد بودن معنای دیگری دارد. اما درست زمانی که آتیه میخواهد از این زندگی فرار کند، مجبور میشود از تنها دوستی که برایش باقی مانده دست بکشد؛ و همین فقدان، چیزی تاریک را در وجودش بیدار میکند: کینه. آتیه تصمیم میگیرد حقش را بگیرد و از خانهای که سالها زندانش بوده فرار کند. اما زرین چیزی را پنهان کرده؛ رازی که اگر آتیه به آن برسد، شاید دیگر هیچچیز از گذشتهاش آنطور که فکر میکرده نباشد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پناهگاه نا امن - پارت 27
سرم را برمیگردانم و نگاهش میکنم، جوری مردمکهایم را در چهرهاش میتابانم که ذوق میکند و فکر میکند توانسته دل من را هوایی کند، با شیطنت برایش پشت چشم نازک میکنم. _ عوضش ازم چی میخوای؟ جامیخورد و بعد از کمی زل زدن ابروهایش را بالا میاندازد. _ فعلا هیچی... با لبخندی سرم را کج میکنم و آنق...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان پناهگاه نا امن - پارت 26
در چشمهای کریم خباثتی را دید که تا آن لحظه ندیده بود، باور نمیکرد حرفی که زده بود راست باشد، جان کند و نفسش را رها کرد و بریده بریده لب زد. _ چی عصبیت میکنه؟ ابروهای پهنش را بالا انداخت و خم شد پنبهی سیگار را در کاسهی کوچک استیل خاموش کرد. _ نه خوشم اومد، میپرسی که بدونی و انجامش ندی......
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان پناهگاه نا امن - پارت 25
رحیم با پوزخندی که رنگ تمسخر داشت، سرتکان داد و منیژه از آن حرکت او دلش آشوب شد، میخواست به او نزدیک شود و بپرسد که منظورش چیست و چرا او را به تمسخر گرفته اما ترسید، نمیخواست چیزی بشنود و حالش از آن که بود بدتر شود! در حالی که استکان و نعلبکیها را با حرص در سینی میگذاشت، گفت: _ حاجتی به ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان پناهگاه نا امن - پارت 24
زرین کمی ساکت شد و در سکوت به هردو نگاه کرد، منیژه خود را عقب کشید و از کنار ستون کنار آشپزخانه محتاطانه شاهد ماجرا بود. تورج بدون توجه به گریههای کوثر قدمی به عقب برداشت تا به اتاق برگردد که با صدای زرین متوقف شد. _ از نظر من اشکالی نداره بگیرش! الان که فکرش رو میکنم میبینم برای جابجایی و...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
میم
در پارت 271برنامه های خارجی چکارست تا تو هستی و یه تنه یه محله رو به گند کشیدی 😏😠🙏🏻
۲ ساعت پیشمیم
در پارت 271شیش تا موبایل دیگه هم بگیری به نظرم بیشتر شکل زالویی تا ستاره 😏😁
۲ ساعت پیشمیم
در پارت 271امیدوارم موفق بشی،هرچند خیلی زرنگی اما کار سختیه،این دوتا لاشخور خیلی هفت خطن 🤔
۲ ساعت پیشسالی
در پارت 260خدای من نمی خوام آتیه هم به این سرنوشت دچار بشه🤦 ♀️
۱۸ ساعت پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
❤️👍
۱۶ ساعت پیشسالی
در پارت 260واای چه قدر حرص خوردم برا منیژه چه قدر قشنگ توصیف کردی حالش رو😢😢
۱۸ ساعت پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
عزیزم❤️❤️
۱۶ ساعت پیشمیم
در پارت 261چقدر منیژه احمق سگ جونه،چطور بعد این همه حقارت باز زنده می مونه،تازه به خودش دلداری می ده،نگران نباش عادت می کنی 🙏🏻
۴ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آدمیزاد میتونه هزارجور خفت بکشه و بازم زنده بمونه
۴ روز پیشمیم
در پارت 261چقدر این بشر می تونه کثافت و لجن باشه که حالا به دخترشم چشم داشته باشه،یعنی هیچ قاعده و قانون و شرفی حتی یه ذره تو وجودش نیست 😡
۴ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
اینجور آدما فکر میکنن دارن ناجی طرف میشن
۴ روز پیشسالی
در پارت 251وای چه چندشه این کریم تازه فکر می کنه خیلی آقا و فداکاره😒😒
۷ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آره🫢🫢
۶ روز پیشمیم
در پارت 252کریم بی شرف،کاش یکی هزاران سیگار رو بدن خودت و زرین خاموش کنه عوضی 😠😠
۷ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
😢😢
۶ روز پیشمیم
در پارت 252طفلک آتیه،چطور پیش این هیولا خوابش می بره،اینقدر ندید بدیده و کمبود محبت داره که مادرشم فراموش می کنه 🥺😠
۷ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
سه چهارسالشه نمیفهمه که دنبال محبت میره
۶ روز پیشمیم
در پارت 252واقعا زرین چطور این همه هیولا و بی حم شده بخاطر کینه و انتقام یا فقط پول پرسته 😠🤔🙏🏻
۷ روز پیشسالی
در پارت 242وای خیلی این زرین بدجنسه همینطور مدام در حال چزوندن زنای اطرافشه عقده ای🤦 ♀️🤦 ♀️
۲ هفته پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
درسته🥲
۲ هفته پیشسالی
در پارت 242من صبر می کنم چند تا پارت بیاد بعد بخونم 🤭
۲ هفته پیشمیم
در پارت 242خاک عالم تو گورت کوثر،این عملی دماغشم نمیتونه بالا بکشه،خودتو آویزون کی کردی 😠🙏🏻
۲ هفته پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
طفلی با خودش میگه با یکی باشم باز بهتره تا آواره هرروز با یکی
۲ هفته پیش

سمیه
در پارت 20عالی بود دوست داشتم