ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و چهل و نهم :
هدی آرام به اتاق سرک میکشد و به سوی روجا برمیگردد:
_ حالا چیکار کنیم؟
روجا اشکهایش را پاک میکند و دست روی شانهی کلثوم میگذارد:
_ یه چیزی هست که زیر تخت مادرشه و باید برش داریم...
کلثوم شوکه لب میزند:
_ زیر تخت؟ چی زیر تخته که من تا حالا ندیدم...
_ زیر یکی از موزاییکای زیر تخت... میشه شما بیاید کنار اون پیرزن که اگه بیدار شد نترسه؟
کلثوم جلوتر از او راه میافتد
لطفا صبر کنید...

اسرا
1عجب استاده مرده بازباملایمت رفتارمیکنه🙏