پارت صد و چهل و نهم :

هدی آرام به اتاق سرک می‌کشد و به سوی روجا برمی‌گردد:
_ حالا چیکار کنیم؟
روجا اشک‌هایش را پاک می‌کند و دست روی شانه‌ی کلثوم می‌گذارد:
_ یه چیزی هست که زیر تخت مادرشه و باید برش داریم...
کلثوم شوکه لب می‌زند:
_ زیر تخت؟ چی زیر تخته که من تا حالا ندیدم...
_ زیر یکی از موزاییکای زیر تخت... می‌شه شما بیاید کنار اون پیرزن که اگه بیدار شد نترسه؟
کلثوم جلوتر از او راه می‌افتد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    عجب استاده مرده بازباملایمت رفتارمیکنه🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!