پارت صد و چهل و نهم :

هدی آرام به اتاق سرک می‌کشد و به سوی روجا برمی‌گردد:
_ حالا چیکار کنیم؟
روجا اشک‌هایش را پاک می‌کند و دست روی شانه‌ی کلثوم می‌گذارد:
_ یه چیزی هست که زیر تخت مادرشه و باید برش داریم...
کلثوم شوکه لب می‌زند:
_ زیر تخت؟ چی زیر تخته که من تا حالا ندیدم...
_ زیر یکی از موزاییکای زیر تخت... می‌شه شما بیاید کنار اون پیرزن که اگه بیدار شد نترسه؟
کلثوم جلوتر از او راه می‌افتد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    عجب استاده مرده بازباملایمت رفتارمیکنه🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️