دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه آرکانا اثر مگان

رمان آرکانا (جلد اول)

  • زبان فارسی
  • 47.2K 👁
  • 611 ❤️
  • 124 💬

خلاصه رمان عاشقانه آرکانا (جلد اول)

آیناز یه بوکسور زیرزمینیه و پدرش هم مربی بوکسه، همه چی خوبه تا اینکه پدرش به خاطر یه سانحه‌ی مشکوک میمیره. چند روز بعد مدارکی به دست آیناز میرسه که نشون میده پدرش قبل از مرگش به طور مخفیانه با یه سازمان مافیایی به نام "آرکانا" کار میکرده. آیناز دنبال این ماجرا میره و پیگیر قضیه میشه و این باعث میشه که توسط اون سازمان دزدیده شه و ناخواسته وارد اون سازمان بشه و مجبوره یه سری مراحل رو پشت سر بزاره تا بتونه زنده بمونه؛ اما وقتی با قاتلی که افراد سازمان لقبش رو "سایفر" گذاشتن رو به رو میشه؛ همه چیز تغییر میکنه و هیچ راه برگشتنی براش باقی نمی‌مونه.

قسمتی از متن رمان آرکانا (جلد اول)

انقدر حرکاتشون یهویی و سریع بود که جا خوردمو قدرت انجام هیچ کاری رو نداشتم.
چشمام از شدت شوکه بودن، گرد شده بود. یهو به خودم اومدم و تقلا کردم. سعی کردم خودم رو از دست اون دو تا غول بیابونی نجات بدم. داد زدم:
- ولم کنید حرومزاده‌ها! دستتو بکش آشغال!
حرفام به پشمشون نبود. با حرص سعی میکردم خودمو محکم نگه دارم که نتونن من رو ببرن ولی خب متاسفانه حتی یه صدم ثانیه هم روشون اثر نداشت.
یکی از اون مرد‌ها با پا محکم در اتاق رو باز کرد و بعد با شدت من رو توی اتاق پرت کرد. سریع تعادلم رو حفظ کردم تا با سر نیفتم زمین و ضایع نشم.
در رو محکم بستن و صداش توی فضا پیچید.
پلک‌هام رو با حرص روی هم فشردم و نفسم رو با صدا بیرون دادم. این چه مصیبتیه که من توش گیر افتادم؟!
چشمام رو بعد از چند ثانیه باز کردم که با نگاه‌های متعجب و کنجکاو کُلی افراد خاکستری پوش رو به رو شدم.دوباره نفس عمیقی کشیدم. باید به خودم بیام! الان با حرص خوردن و بدون فکر رفتار ‌کردن فقط سر خودم رو به باد میدم.باید خوب فکر کنم و ببینم باید چیکار کنم.
کف دستم رو روی پیشونیم گذاشتم و خطاب به اون آدمای خاکستری پوش با لحن طلبکارانه‌ای گفتم:
- اینجا کجاست و من اینجا چیکار میکنم؟
یکی از پسرهایی که اون گوشه نشسته بود با حرفی که زدم ابروهاش بالا رفت، با دیدن قیافه‌ای که داشت ناخوداگاه صورتم مچاله شد.
چه بلایی سر صورتش اورده؟ این چه وضعش بود واقعا؟ جدی برای اینکه اینطوری گوه بزنن به قیافش پول هم داده؟
صورتش و بدنش پر بود از تتوهای ریز و درشت و دور چشم چپش هم کاملا سیاه کرده بود و تتو زده بود.
پیرسینگ‌های زیادیم روی تک تک نقاط صورتش داشت. ناخوداگاه فکرم رفت سمت اینکه اگه بخواد آب بخوره از اون سوراخای پیرسینگ آب نمیریزه بیرون؟
با اون تتوی دور چشمش هم درست شبیه پاندای کنگ ‌فو کار شده بود!
پسره دستاش رو توی جیب شلوار خاکستریش کرد و چند قدم به سمتم اومد و درست مقابلم قرار گرفت.
بدون اینکه ذره‌ای از احساساتم رو توی صورتم نشون بدم، خیلی سرد بهش خیره شدم و منتظر موندم حرف بزنه.
یهو نیشخند صدا داری زد و بعد با مسخرگی سرش رو برگردوند و به آدمای پشتش نگاه کرد و گفت:
- کی این پرنسسو راه داده اینجا؟
زبونم رو روی دندون‌های نیشم کشیدم، اصلا حرف مسخره‌ای که زده بود به هیچ‌جام نبود و فقط روی صورتش تمرکز کرده بودم.
الان که نزدیک‌تر شده جزئیات بیشتری از پیرسینگا و تتوهاش میبینم!
یعنی واقعاً این تتوها رو خودش دوست داره یا زور کردن بهش؟
و اون پیرسینگ‌ها! معلوم نیست اینا رو کی و چجوری انداخته. دردش نگرفت؟
پوزخند محوی روی لبم ظاهر شد. الحق که خرجش فقط یه آهنرباست! می‌تونم بدون هیچ مبارزه‌ای به طرز جذابی با یه آهنربا ناک اوتش کنم. الان واقعا همچین آدمی داره سعی میکنه بهم زور بگه یا قلدری کنه؟!
الان باید بهش نشون بدم من کیم یا زوده؟ نیشخند تمسخر آمیزی زدم و توی چشماش زل زدم:
- به عنوان فردی که خرجش یه آهنرباست، زیادی حرف میزنی.
پسره به خاطر جوابم ابروهاش بالا رفت و اولش تعجب کرد، اما کم کم اخماش تو هم رفت. خواست حرفی بزنه که یه پسر دیگه از اون سمت گفت:
- هی دنیل، بسه! وقت نداریم.
دنیل دندون قروچه‌ای کرد و بعد یکم خم شد سمتم و کنار گوشم زمزمه کرد:
- دارم برات!
و بعد برگشت رفت پیش پسره، نفسم رو با حرص بیرون دادم. آخر هم یه جواب درست حسابی بهم ندادن که اینجا کجاست. فقط زر میزنن! فقط زر!
یهو مشت آرومی به بازوم خورد که سرم رو با شدت برگردوندم، کی جرئت کرد منو بزنه؟
یه دختره که کنارم وایستاده بود و نیشش تا بناگوش باز بود.
دستم رو روی بازوم گذاشتم و با اخم نگاش کردم. وای خدایا، این اسکلا کین منو انداختی وسطشون. دختره با خنده گفت:
- قیافت خوراکه میمه! چته تو؟
حس کردم خون توی رگ‌هام مثل بنزین داغ بالا می‌ره.
موهاش نارنجیِ جیغ بود، جوری برق می‌زد که اگه چراغا رو خاموش کنن، می‌تونم از موهاش به عنوان چراغ قوه استفاده کنم.
دو گوش بافته‌ بودشون و مثل طناب رو شونه‌هاش انداخته بود و اون نیش تا بناگوش بازش آدمو یاد دلقکایی می‌ندازه که از خنده‌شون بیشتر باید ترسید تا خندید.
اخمامو بیشتر تو هم کردم و دستم رو رو بازوم رو بیشتر فشردم، با لحن تندی گفتم:
- بنظرم یه نگاه توی آینه بکن، خودت اندازه ده تا میم جالبی!
دختره زل زد بهم، بعد یهو زارت زد زیر خنده، چند نفر سرشونو برگردوندن ببینن چی شده. یکی از همونا زمزمه کرد:
- خفه شو سوفیا.
و اون دختره، همون سوفیا، خنده‌ش رو خورد و با لبخند شیطونش یه قدم به من نزدیک‌تر شد.
- الکی گارد نگیر، ماهم مثل خودتیم و اینجا هیچ‌کس دنبال اذیت کردنت نیست. فقط باید یاد بگیری وقتی دنیل حرف می‌زنه، دهن‌تو ببندی. نمی‌خوای اولین روزت رو با چند تا بخیه تموم کنی، نه؟
لبخند زدم، الان واقعا داشت تهدیدم میکرد؟! ببین به کجا رسیدم که یه الف بچه داره منو تهدیدم میکنه.
لبخندم عمیق‌تر شد، زیادی داشت برای اون پاندای کن فو کار دستمال میکشید. یا دوست پسرشه، یا شایدم از این نوچه‌هاست.
- کلا این دختره ردیه. معلوم نیست چی برای خودش فکر میکنه که اینطوری نیشش بازه.
دستش رو روی شونه‌م گذاشت و یکم سمتم خم شد:
- خوب گوش کن، چون فقط یه بار میگم! اونم چون دلم برات سوخت چون مشخصه اصلا تو باغ نیستی! .... اینجا جاییه که هممون برای اولین بار تست میدیم تا بتونیم وارد سازمان آرکانا بشیم. اوکی؟!
تست؟ این کلمه توی ذهنم بولد شد و برای یه لحظه همه صداها محو شد. فقط صدای اون یه جمله توی سرم تکرار می‌شد «سازمان آرکانا».
ابروهام بالا رفت. حرف‌های مایکل هم همش توی ذهنم داشت میچرخید، یا حتی اون مامور ویژه سازمان آرکانا! پس یعنی واقعا همچین سازمانی وجود داره... .
حالا که واقعا وجود داره ... یعنی بابا هم توی این سازمان بوده؟! عین من به زور اوردنش و دزدیدنش یا اینکه از قبل خبر داشته؟
چون انگاری همه‌ی آدمای اینجا خبر دارن که برای چی اینجان و با خواست خودشون اومدن، جز من! کلی سوال توی ذهنم بود، اما فقط تونستم بپرسم:
- تست چی؟
سوفیا یه نیشخند دندون‌نما زد و عقب رفت:
- نگران نباش، تا چند دقیقه دیگه خودت می‌فهمی چی‌کار باهات می‌کنن.
اون لبخند لعنتیِ مصنوعی هنوز رو لبم مونده بود اما ته دلم حس می‌کردم دارم به لبه نزدیک می‌شم ... به لبه‌ی یه پرتگاه عمیق!
نفسمو بیرون دادم. با صدای بلندی گفتم:
- تئاتری چیزیه؟! سازمان، تست، ورود… برید فیلم تخیلی بسازید، استعدادشو دارید!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان آرکانا (جلد اول)
  • فاطمه ❤️

    1

    رمان خوبی بود ممنون نویسنده جون 💜💜💜💜 برم سراغ فصل دوم

    ۸ ساعت پیش
  • ملورین

    0

    رمان واقعا جالب و هیجان انگیزی بود و واقعا از خوندنش لذت بردم از نویسنده هم بابت خلق این اثار تشکر می کنم و خسته نباشید میگم🌻✨👏🏻

    ۳ روز پیش
  • ساغر

    0

    سلام رمان عالییییی بود خیلی بود عاشقش شدم و منتظر فصل دوم هستممممممم

    ۲ هفته پیش
  • مهدیه

    0

    عزیزم میشه اسم جلو دوم ارکانا رو بگی

    ۳ هفته پیش
  • آوینا بابایی | نویسنده رمان

    اسم جلد دو هم آرکانا هستش و توی بخش آنلاین در حال پارت گذاریه

    ۳ هفته پیش
  • بانو

    0

    گلم میشه اسم جلد دوم آرکانا رو بگی؟

    ۳ هفته پیش
  • Ghazal

    1

    رمان خیلی قشنگی بوددد جلد دومشو زودتر بزارر

    ۱ ماه پیش
  • sety

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • دینا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • hana

    1

    دوستان این رمان چجوری از اپلیکیشن دانلود کنم لطفا کسی بلده بگه🥲🤍

    ۱ ماه پیش
  • آوینا بابایی | نویسنده رمان

    دانلود نمیشه کرد عزیزم، اگه پی دی افش رو میخوای توی چنل روبیکام هست Arcana_novel

    ۱ ماه پیش
  • هلیوم

    0

    دوستان تو کامنتا اسپویل نکنید😭

    ۱ ماه پیش
  • tannaz

    0

    هنوز نخوندم ولبی از نظرات معلومه که شاهکاره فقط یه سوال بعد از اتمام فصل دوش رمان پولی میشه؟

    ۲ ماه پیش
  • لیلیث

    1

    واییییییییییی جلد دو کی میاددددد این چه کاری بود با ما کردیییییی واییییییییییی تروخداااااا دوشو بزاررررر من دونه ی رمانت شدم خیلی قلمت معرکستتتتتت

    ۲ ماه پیش
  • آوینا بابایی | نویسنده رمان

    وای قربونت برم😭 جلد دو توی بخش آنلاین در حال پارت گذاریه🩷

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    هر مرحله وند تا میمونن میزن مرحله بعد چند تا میمیرن. اسکوییت گیمه مگه؟😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • آوینا بابایی | نویسنده رمان

    هر مسابقه‌ای که بازنده ها توش میمیرن اسکویید گیمه مگه؟😂

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    نمیدونم اخرین بار که اینطوری بود😂😂 در کل دوستش دارم رمانتو جلد اولش رو تموم کردم الانم دارم جلد دو رو میخونم پارت هاتو ..واقعا با استعدادی دختر امیدوارم بدرخشی❤️ 🔥❤️ 🔥!!

    ۲ ماه پیش
  • آوینا بابایی | نویسنده رمان

    عزیزدلی خوشحالم دوسش داشتی قشنگممممم😭

    ۲ ماه پیش
  • Kimia

    0

    خیلی باحال بود در عین معمایی و جنایی بودن طنز بودنش خیلی وایب خوبی میداد 🎀👋🏼

    ۲ ماه پیش
  • آیلین

    0

    قسمت عاشقانش دقیقا کجاش بود ؟://// چرا الکی ژانر میزنید؟:|||

    ۲ ماه پیش
  • آوینا بابایی | نویسنده رمان

    آرکانا یه رمان بود که بعدا به دو بخش تقسیم شد، ژانر عاشقانه مربوط به جلد دو هستش!

    ۲ ماه پیش
  • الا

    0

    سلام چرا فصل دوم آرکانا تو قسمت آنلاین دیگه نیست

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!