دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه آرکانا جلدو اول اثر مگان

رمان آرکانا (جلد اول)

  • زبان فارسی
  • 53.3K 👁
  • 723 ❤️
  • 151 💬

خلاصه رمان :

آیناز یه بوکسور زیرزمینیه و پدرش هم مربی بوکسه، همه چی خوبه تا اینکه پدرش به خاطر یه سانحه‌ی مشکوک میمیره. چند روز بعد مدارکی به دست آیناز میرسه که نشون میده پدرش قبل از مرگش به طور مخفیانه با یه سازمان مافیایی به نام "آرکانا" کار میکرده. آیناز دنبال این ماجرا میره و پیگیر قضیه میشه و این باعث میشه که توسط اون سازمان دزدیده شه و ناخواسته وارد اون سازمان بشه و مجبوره یه سری مراحل رو پشت سر بزاره تا بتونه زنده بمونه؛ اما وقتی با قاتلی که افراد سازمان لقبش رو "سایفر" گذاشتن رو به رو میشه؛ همه چیز تغییر میکنه و هیچ راه برگشتنی براش باقی نمی‌مونه.

قسمتی از متن رمان آرکانا (جلد اول)

انقدر حرکاتشون یهویی و سریع بود که جا خوردمو قدرت انجام هیچ کاری رو نداشتم.
چشمام از شدت شوکه بودن، گرد شده بود. یهو به خودم اومدم و تقلا کردم. سعی کردم خودم رو از دست اون دو تا غول بیابونی نجات بدم. داد زدم:
- ولم کنید حرومزاده‌ها! دستتو بکش آشغال!
حرفام به پشمشون نبود. با حرص سعی میکردم خودمو محکم نگه دارم که نتونن من رو ببرن ولی خب متاسفانه حتی یه صدم ثانیه هم روشون اثر نداشت.
یکی از اون مرد‌ها با پا محکم در اتاق رو باز کرد و بعد با شدت من رو توی اتاق پرت کرد. سریع تعادلم رو حفظ کردم تا با سر نیفتم زمین و ضایع نشم.
در رو محکم بستن و صداش توی فضا پیچید.
پلک‌هام رو با حرص روی هم فشردم و نفسم رو با صدا بیرون دادم. این چه مصیبتیه که من توش گیر افتادم؟!
چشمام رو بعد از چند ثانیه باز کردم که با نگاه‌های متعجب و کنجکاو کُلی افراد خاکستری پوش رو به رو شدم.دوباره نفس عمیقی کشیدم. باید به خودم بیام! الان با حرص خوردن و بدون فکر رفتار ‌کردن فقط سر خودم رو به باد میدم.باید خوب فکر کنم و ببینم باید چیکار کنم.
کف دستم رو روی پیشونیم گذاشتم و خطاب به اون آدمای خاکستری پوش با لحن طلبکارانه‌ای گفتم:
- اینجا کجاست و من اینجا چیکار میکنم؟
یکی از پسرهایی که اون گوشه نشسته بود با حرفی که زدم ابروهاش بالا رفت، با دیدن قیافه‌ای که داشت ناخوداگاه صورتم مچاله شد.
چه بلایی سر صورتش اورده؟ این چه وضعش بود واقعا؟ جدی برای اینکه اینطوری گوه بزنن به قیافش پول هم داده؟
صورتش و بدنش پر بود از تتوهای ریز و درشت و دور چشم چپش هم کاملا سیاه کرده بود و تتو زده بود.
پیرسینگ‌های زیادیم روی تک تک نقاط صورتش داشت. ناخوداگاه فکرم رفت سمت اینکه اگه بخواد آب بخوره از اون سوراخای پیرسینگ آب نمیریزه بیرون؟
با اون تتوی دور چشمش هم درست شبیه پاندای کنگ ‌فو کار شده بود!
پسره دستاش رو توی جیب شلوار خاکستریش کرد و چند قدم به سمتم اومد و درست مقابلم قرار گرفت.
بدون اینکه ذره‌ای از احساساتم رو توی صورتم نشون بدم، خیلی سرد بهش خیره شدم و منتظر موندم حرف بزنه.
یهو نیشخند صدا داری زد و بعد با مسخرگی سرش رو برگردوند و به آدمای پشتش نگاه کرد و گفت:
- کی این پرنسسو راه داده اینجا؟
زبونم رو روی دندون‌های نیشم کشیدم، اصلا حرف مسخره‌ای که زده بود به هیچ‌جام نبود و فقط روی صورتش تمرکز کرده بودم.
الان که نزدیک‌تر شده جزئیات بیشتری از پیرسینگا و تتوهاش میبینم!
یعنی واقعاً این تتوها رو خودش دوست داره یا زور کردن بهش؟
و اون پیرسینگ‌ها! معلوم نیست اینا رو کی و چجوری انداخته. دردش نگرفت؟
پوزخند محوی روی لبم ظاهر شد. الحق که خرجش فقط یه آهنرباست! می‌تونم بدون هیچ مبارزه‌ای به طرز جذابی با یه آهنربا ناک اوتش کنم. الان واقعا همچین آدمی داره سعی میکنه بهم زور بگه یا قلدری کنه؟!
الان باید بهش نشون بدم من کیم یا زوده؟ نیشخند تمسخر آمیزی زدم و توی چشماش زل زدم:
- به عنوان فردی که خرجش یه آهنرباست، زیادی حرف میزنی.
پسره به خاطر جوابم ابروهاش بالا رفت و اولش تعجب کرد، اما کم کم اخماش تو هم رفت. خواست حرفی بزنه که یه پسر دیگه از اون سمت گفت:
- هی دنیل، بسه! وقت نداریم.
دنیل دندون قروچه‌ای کرد و بعد یکم خم شد سمتم و کنار گوشم زمزمه کرد:
- دارم برات!
و بعد برگشت رفت پیش پسره، نفسم رو با حرص بیرون دادم. آخر هم یه جواب درست حسابی بهم ندادن که اینجا کجاست. فقط زر میزنن! فقط زر!
یهو مشت آرومی به بازوم خورد که سرم رو با شدت برگردوندم، کی جرئت کرد منو بزنه؟
یه دختره که کنارم وایستاده بود و نیشش تا بناگوش باز بود.
دستم رو روی بازوم گذاشتم و با اخم نگاش کردم. وای خدایا، این اسکلا کین منو انداختی وسطشون. دختره با خنده گفت:
- قیافت خوراکه میمه! چته تو؟
حس کردم خون توی رگ‌هام مثل بنزین داغ بالا می‌ره.
موهاش نارنجیِ جیغ بود، جوری برق می‌زد که اگه چراغا رو خاموش کنن، می‌تونم از موهاش به عنوان چراغ قوه استفاده کنم.
دو گوش بافته‌ بودشون و مثل طناب رو شونه‌هاش انداخته بود و اون نیش تا بناگوش بازش آدمو یاد دلقکایی می‌ندازه که از خنده‌شون بیشتر باید ترسید تا خندید.
اخمامو بیشتر تو هم کردم و دستم رو رو بازوم رو بیشتر فشردم، با لحن تندی گفتم:
- بنظرم یه نگاه توی آینه بکن، خودت اندازه ده تا میم جالبی!
دختره زل زد بهم، بعد یهو زارت زد زیر خنده، چند نفر سرشونو برگردوندن ببینن چی شده. یکی از همونا زمزمه کرد:
- خفه شو سوفیا.
و اون دختره، همون سوفیا، خنده‌ش رو خورد و با لبخند شیطونش یه قدم به من نزدیک‌تر شد.
- الکی گارد نگیر، ماهم مثل خودتیم و اینجا هیچ‌کس دنبال اذیت کردنت نیست. فقط باید یاد بگیری وقتی دنیل حرف می‌زنه، دهن‌تو ببندی. نمی‌خوای اولین روزت رو با چند تا بخیه تموم کنی، نه؟
لبخند زدم، الان واقعا داشت تهدیدم میکرد؟! ببین به کجا رسیدم که یه الف بچه داره منو تهدیدم میکنه.
لبخندم عمیق‌تر شد، زیادی داشت برای اون پاندای کن فو کار دستمال میکشید. یا دوست پسرشه، یا شایدم از این نوچه‌هاست.
- کلا این دختره ردیه. معلوم نیست چی برای خودش فکر میکنه که اینطوری نیشش بازه.
دستش رو روی شونه‌م گذاشت و یکم سمتم خم شد:
- خوب گوش کن، چون فقط یه بار میگم! اونم چون دلم برات سوخت چون مشخصه اصلا تو باغ نیستی! .... اینجا جاییه که هممون برای اولین بار تست میدیم تا بتونیم وارد سازمان آرکانا بشیم. اوکی؟!
تست؟ این کلمه توی ذهنم بولد شد و برای یه لحظه همه صداها محو شد. فقط صدای اون یه جمله توی سرم تکرار می‌شد «سازمان آرکانا».
ابروهام بالا رفت. حرف‌های مایکل هم همش توی ذهنم داشت میچرخید، یا حتی اون مامور ویژه سازمان آرکانا! پس یعنی واقعا همچین سازمانی وجود داره... .
حالا که واقعا وجود داره ... یعنی بابا هم توی این سازمان بوده؟! عین من به زور اوردنش و دزدیدنش یا اینکه از قبل خبر داشته؟
چون انگاری همه‌ی آدمای اینجا خبر دارن که برای چی اینجان و با خواست خودشون اومدن، جز من! کلی سوال توی ذهنم بود، اما فقط تونستم بپرسم:
- تست چی؟
سوفیا یه نیشخند دندون‌نما زد و عقب رفت:
- نگران نباش، تا چند دقیقه دیگه خودت می‌فهمی چی‌کار باهات می‌کنن.
اون لبخند لعنتیِ مصنوعی هنوز رو لبم مونده بود اما ته دلم حس می‌کردم دارم به لبه نزدیک می‌شم ... به لبه‌ی یه پرتگاه عمیق!
نفسمو بیرون دادم. با صدای بلندی گفتم:
- تئاتری چیزیه؟! سازمان، تست، ورود… برید فیلم تخیلی بسازید، استعدادشو دارید!


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 706 رای
5 ★
65%
4 ★
31%
3 ★
4%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان آرکانا (جلد اول)

  • زهرا

    0

    فصل اولو که خوندم و عااللیی بودد دستت درد نکنه مگان جون خیلی قشنگ نوشته بودی و حالا پییشش به سوی فصل دوو💖✨

    دیروز
  • ملورین

    2

    نخوندمش ولی فک کنم شاهکاره

    ۳ روز پیش
  • ...

    0

    بچه ها یه سوال عکس شخصیت ها رو از کحا ببینم؟

    ۳ هفته پیش
  • کوهیار

    0

    از *** و روبیکابود

    ۲ هفته پیش
  • کوهیار

    0

    *** ***

    ۲ هفته پیش
  • کوهییی

    1

    هی سانسور میکنه جاییکه آبیه و یه هواپیما کاغذی داره اولش تل. تللدنتلیچ8رفزهجف9ه. اخرش رامه. تللتتاا. یه گ نزاشتمم

    ۲ هفته پیش
  • نیکا

    0

    ببین دو برنامه هست که اگر بنویسیمیشون پلت فرم سانسور میکنه..یکیش که با *** هست یکیش هم که خب..روبیکابود.

    ۲ هفته پیش
  • نیکا

    0

    یکیش تلگرامبود..یکیش روبیکابود. ببین وارد هر کدوم از برنامه ها که خواستی میشی ولی مگان بیشتر داخل ..تلگر..مِ، میری داخل قسمت جست و جو و مینویسی(arcana)..خودش برات میاره

    ۲ هفته پیش
  • نیکا

    1

    سلام..اومدم اینجا هم یه سلام بکنم و برم..شاید فقط چون میخواستم امتیاز بدم..آخه تازه یادم اومد به جلد اول امتیاز ندادم..شاهکار بود🫠🥹🙃😎

    ۲ هفته پیش
  • آنیتا

    2

    مگان جون سایفر نمیفروشی ؟

    ۱ ماه پیش
  • هدی

    0

    فروخت رفتت من خریدمش اشانتیون بم کارن و کسرا هم دادن دیدم اشانتیون میدن مکاعیلم خریدم بهم آینازو دنیا نمکی خالاا مادر ارکاهم دادن

    ۲ هفته پیش
  • توییت زن

    0

    توییت جدید: مگان باید سایت سایفر فروشی رو برامون بزاره تا همه بتونن خریداری کنن🥰🙏🏻

    ۲ هفته پیش
  • آیسان

    1

    خیلی خوب بود رمانت مکان جان.من خودم چند تا رمان نوشتم ولی راستش هیچکدوم رو تا به حال چاپ نکردم و راستش رو بخوای بیشتر رمان های من هم شخصیتاشون مثل مال توعه و راستش رو بخوای واقعا تحدتاثیر رمانت قرار گرفتم🥳👏.امیدوارم یروزی تبدیل به نویسنده بزرگ بشی🫀🎀

    ۳ هفته پیش
  • آنیتا

    0

    سایفر خیلی کراشهه🥰😍😭💞💓

    ۱ ماه پیش
  • آنیتا

    0

    واقعا عالی هست !! چه جلد اول و چه جلد دوم همشون بی نظیرن 🥰😍😭💞

    ۱ ماه پیش
  • هستی

    1

    من این رمان رو خیلی دوست داشتم و خودم هم به نویسندگی علاقه دارم واقعاً جلد اولش خیلی خوب بود اصلا حال کردم خیلی ممنون از نویسنده این رمان الآنم میرم جلد دومشو بخونم 🩷

    ۲ ماه پیش
  • Mohana

    0

    جلد اول که خیلی خوب بودش و جلد دوم رو میرم تازه بخونم ولی مطمئنم اون هم مثل جلد اول خوبه

    ۲ ماه پیش
  • نیکا

    3

    جلد اولش که عاالی و جلد دوم که نمیشه براش کلمه مناسبی پیدا کرد..ببینید بچه ها داخل این رمان یه عالمه سناریو های هیجانی و به شدت خفن هست و بهتون قول می دم اگر به خوندن این رمان ایدامه بدین و حلد دومش رو هم بخونید نظر بعضی هاتون به کل تغییر می کنه جون من خودم جلد دومش رو هم خوندم و هموز دارم می خونم

    ۳ ماه پیش
  • نیکا

    1

    سلام مگان..من الان اومدم داخل جلد دوم نظر بدم و بگم که رمان ارکانا حرف نداره داخا جلد اولش به اندازه ای که خواننده رو جذب کنه صحنه های هیجان انگیز هست و داخل جلد دوم که اوو بعضی ها هم که می گن رمان خوبی نبود یا زیادی جالب نبود لطف کردن و نظر دادن ولی بهتون پیشنهاد می دم این رمان رو از دست ندین

    ۳ ماه پیش
  • نیکا

    1

    اوه..منظورم جلد اول بود

    ۳ ماه پیش
  • Elnaz

    0

    سلام مگان جان من رمان و خوندم بعد برای ادامه رمان زده باید برنامه رو نصب کنی من برنامه رو دارم و یک گزینه دیگه هم داره که زده دانلود مستقیم من دانلود میکنم ولی نمیتونم بازش کنم باید بخش آفلاین رو کجا پیدا کنم میشه بگی

    ۳ ماه پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    عشقم همون از طریق برنامه وارد شو، بعد از بخش آنلاین پروفایل من رو پیدا کن و توی پروفایلم هر دو جلد هست و از اونجا میتونی راحت بخونی فکر نکنم مشکلی داشته باشه

    ۳ ماه پیش
  • Nazanin

    0

    نویسنده رمان آرکانا جلد دوم تا پارت 49 تو برنامه گذاشت ولی من هر چی سرچ میکنم فقط جلد اول میاره لطفاً پیگیری کنین

    ۳ ماه پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    باید توی بخش رمان‌های آنلاین سرچ کنید

    ۳ ماه پیش
  • Baran

    0

    خوب بود ولی به عنوان کسی که رفته انتقام بگیره نباید زرت زرت به هرکسی بگه چرا رفته اونجا اونم مثلا تو یجای مافیای

    ۳ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️