ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و چهل و هفتم :
شب میشود و کنار آتشی که داییاش به پا کرده مینشینند. راهله در حال تیمار مادرش است و به دست و پاهایش پماد تسکیندهنده میمالد، راشین با دو پسر بچه مشغول بازی یه قل دو قل است، زنداییاش وسایل چای را میآورد و در طرف راست دایی حاتم که در حال حرف زدن با تلفنش است، مینشیند. به روجا که متفکرانه خیرهی آتش است، نگاه میکند:
_ دانشگاه رو چه کردی؟
روجا آرام به نگاه بیرمق و صور

لطفا صبر کنید...

م
2زن دایی خیلی خوب حرف زد،الان ابن مردم به روانشناس بیشتر از دکتر محتاجن،لازمم نیست ساکن روستا بشه،چند وقت یه بار می تونه سر بزنه،وقتی تحصیلش تمام شد