پارت صد و چهل و هفتم :


شب می‌شود و کنار آتشی که دایی‌اش به پا کرده می‌نشینند. راهله در حال تیمار مادرش است و به دست و پاهایش پماد تسکین‌دهنده می‌مالد، راشین با دو پسر بچه مشغول بازی یه قل دو قل است، زندایی‌اش وسایل چای را می‌آورد و در طرف راست دایی حاتم که در حال حرف زدن با تلفنش است، می‌نشیند. به روجا که متفکرانه خیره‌ی آتش است، نگاه می‌کند:
_ دانشگاه رو چه کردی؟
روجا آرام به نگاه بی‌رمق و صور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    زن دایی خیلی خوب حرف زد،الان ابن مردم به روانشناس بیشتر از دکتر محتاجن،لازمم نیست ساکن روستا بشه،چند وقت یه بار می تونه سر بزنه،وقتی تحصیلش تمام شد

    ۶ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    👍👍❤️

    ۶ ماه پیش
کپی شد!