ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و پنجاه :
چندماه از شادی موفقیت دیلان گذشته و مراسم سالگرد تمام از دست رفتگان زلزله را برگذار کردهاند. روستا تا حد زیادی بازسازی شده ولی هنوز تعدادی از خانوارهای روستا در چادر اسکان دارند، دیلان روجا را از عمو و خانوادهاش خواستگاری کرده و تمام قول و قرارها گذاشته شده است.
در هوای تاریک و نمور کوچهای که دستخوش بادهای سرد پاییزی شده، دیلان طبق قرار هرشب زیر نور چراغِ تیربرق، منتظر ایس
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون❤️
۲ ماه پیشراحله
1عالی دست بوس شما هستیم
۲ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
زنده باشی❤️
۲ ماه پیشزهرا
1خیلی خوب بود رمانت واقعا آموزنده و دلنشین ،چه عشق قشنگی شکل گرفت بینشون،من واقعا دلم برای پرهام سوخت خیلی عذاب میکشید 🥺💔
۳ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم بابت نگاه قشنگت❤️ آره طفلی پرهامم زخمای درمان نشده داشت😢 کاش آدما قبل ازاینکه دیر بشه به فکر درمان روح و روان خودشون بیفتن🥺
۳ ماه پیشیاس
1خیلی قشنگ بود،قلمتون مانا
۶ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم❤️🌱
۶ ماه پیشالناز
2ممنون از قلم زیبایت موفق باشی
۶ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم❤️
۶ ماه پیشم
2خیلی عالی بود،واقعا لذت بردم از خوندنش،غم وشادی،آموزنده و عاشقانهاشم خیلی قشنگ بود،خوب پیش رفت و همه به عاقبت رفتار و کار خودشون رسیدن،و خیلی ممنون بابت این مدت رایگان کردن رمان زیباتون 👏👏👏🙏🏻❤️💚💛🤍💙🧡
۶ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم لطف داری خوشحالم که خوشت اومد و امیدوارم رمانهای بعدیم رو هم ببینی و بخونی موفق باشی گلم🥰❤️
۶ ماه پیشهناسه
2ممنون ازت نویسنده جون. رمانت عالی بودوکاش نوجوان ها،جوان هاهم عبرت بگیرن واگه ی تصمیم اشتباه گرفتن،زودبرگردن. مابایدباآرامش ومنطق خودمون بالاوپایین زندگی وبسنجیم وتصمیم بگیریم و ی چیز دیگه حفظ حرمتهاست.اگه روجا ودیلان حرمت های هم رومیشکستن مثلابابعضی کارهای سهراب مانند،دیگه آرامش وعشق رواینجورنداشتن
۶ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم بابت نظر خوب و کاملت، بله همینطوره 👍❤️
۶ ماه پیشحنانه
1رمان قشنگی بود ممنون بابت اینکه مدتی رایگانش کردین 💙
۷ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
منم ممنون که خوندی و نظرت رو گفتی حنانهی عزیز❤️🙏
۷ ماه پیشپروانه
1ممنون بابت این رمان بسیارزیباقلمتون پایداروماناعزیزم
۷ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم ممنون از لطفت❤️
۷ ماه پیشآمنه.ا
2خسته نباشی نویسنده جان، خیلی عالی بود هرچند دوست داشتم پرهام راه نجاتی برای خودش می ذاشت اما عشق روجا و دیلان خیلی قشنگ بود امیدوارم بازم ازتون کارای قشنگ ببینم❤️ 🔥
۷ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنونم، خوشحالم که دوست داشتی❤️❤️❤️
۷ ماه پیشاکرم بانو
2خیلی قشنگ بودخسته نباشید....🌹🌹🌹🌹
۷ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🙏🙏❤️❤️
۷ ماه پیشاکرم بانو
2هم عشق داشت،هم غم،بااینکه شادی هاش کم بودن ،اما میشه از خط به خط نوشته هاش درس گرفت...تأثیر گذار و زیبا...
۷ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت اکرم عزیز، همهی نظراتت رو با عشق خوندم و واقعا خودم هم برای پرهام ناراحت شدم و حتی برای پدر روجا اما تلخیها جزیی از زندگیه و نمیشه انکارش کرد... امیدوارم با رمانهای قشنگتر بازم لطفتون رو داشته باشم... بازم ممنون از محبتت به رمان❤️❤️❤️
۷ ماه پیشاسرا
2آفرین به پشتکارسامی 🙏
۷ ماه پیشمیترا
2نویسنده عزیزم دست مریزاد شما همه چیز را به زیبایی توصیف کردید عشق ،درد،غم من سطر سطر رمان را با همه وجودم خواندم خدا قوت 🌷🌷
۷ ماه پیشنرگسی
2مرسی تا اخر خوندمش خانوم گلی خیلی قشنگ بود فقط دلم برای پرهام سوخت کاشک نمیمرد کاشک میتونست برگرده به زندگی
۸ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آره خودمم ناراحت شدم چون بد بودنش علت داشت. اما میدونی، فکر میکنم با مرگ راحت شد، چون همیشه در حال غذاب دادن خودش بود و از طرفی قاتل بود و بالاخره گیر پلیس میفتاد
۸ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون ❤️🌱
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راحله
1خیلی همچی عالی بود